حضرت ,امام ,زمان ,غیبت ,دلیل ,افراد ,امام زمان ,دیدن امام ,دلیل اینکه ,حضرت مهدی ,منتظر واقعی ,منتظر واقعی باشیم،

پاسخ آیت‌الله بهجت درباره دیدار امام زمان

:: پاسخ آیت‌الله بهجت درباره دیدار امام زمان
حضرت ,امام ,زمان ,غیبت ,دلیل ,افراد ,امام زمان ,دیدن امام ,دلیل اینکه ,حضرت مهدی ,منتظر واقعی ,منتظر واقعی باشیم،پژوهشکده مهدویت در کتاب «مهدویت، پرسش‌ها و پاسخ‌ها» به برخی از شبهات این گونه پاسخ می‌دهد:

راه‌های تشخیص صدق و کذب دیدار افراد با امام زمان(عج)

*رؤیت حضرت به چند طریق امکان دارد و تشخیص صدق و کذب آن چگونه است؟

رؤیت حضرت در عصر غیبت کبرا به سه صورت ممکعن است:

الف) در عالم خواب؛

ب) در حال مکاشفه؛

ج) در حال بیداری.

که در حال بیداری از نظر کیفیت و نحوه دیدار سه گونه دارد:

۱ ـ دیدار با حضرت با عنوان غیرحقیقی؛ به گونه‌ای که دیدار‌کننده هنگام ملاقات و بعد از آن، هیچ گونه توجهی به شخص حضرت ندارد و ایشان در این دیدار، فردی عادی و ناشناس تلقی می‌شود، این رؤیت ممکن است برای بسیاری از افراد به طور تصادفی و ناشناس رخ دهد و حضرت با افراد برخورد داشته باشد، ولی هرگز او را نمی‌شناسند.

۲ـ دیدار حضرت همراه با شناخت؛ یعنی شخص دیدار کننده حضرت را به هنگام دیدار بشناسد، این نوع رؤیت، بسیار اندک و انگشت شمار است؛ زیرا چنین رؤیتی با فلسفه غیبت منافات دارد و در عصر غیبت، اصل بر این است که حضرت از چشمان مردم پنهان باشد، مگر در مواردی که مصلحت مهم‌تری اقتضا کند و حضرت بنا به مصالحی خود را بشناساند که این نوع دیدار فو‌ق‌العاده اندک است؛

۳ـ رؤیت حضرت در حال غفلت از حضور امام، یعنی شخص حضرت مهدی(عج) را ملاقات می‌کند، ولی در آن حال به حضور حضرت توجهی ندارد و وی را فردی عادی می‌پندارد، اما پس از ملاقات با توجه به دلایل و شواهد موجود، یقین پیدا می‌کند که وی امام عصر(عج) بوده است.

بیشتر تشرفاتی که در کتاب‌ها نقل شده است، از این نوع است و نشناختن نیز یا به دلیل غفلت شخص دیدار کننده در آن حال است و یا به دلیل اینکه حضرت در او تصرفات تکوینی و ولایی کرده و اجازه شناخت را به وی نمی‌دهد؛ ولی بعد از جدایی، از قراین دیگر قطع پیدا می‌کند که وی امام بوده است.

اما تشخیص صدق و کذب چنین رؤیت‌هایی، به دلیل یقینی و صدق گوینده نیاز دارد، چنین ادعاهایی از افراد ناموثق و بی‌تقوا پذیرفتنی نیست و اصل بر تکذیب مدعی چنین دیدارهایی است، مگر اینکه به صحت گفتار وی یقین داشته باشیم.

دلیل ناشناس بودن امام زمان(عج) در عصر غیبت

*چرا افراد هنگام ملاقات امام را نمی‌شناسند؟

زیرا غیبت که به معنای ناشناس بودن حضرت است، اقتضا می‌کند که دیگران حضرت را نشناسند، پس نشناختن حضرت در چنین ملاقات‌هایی طبق قانون غیبت بوده و دلیل نمی‌خواهد؛ زیرا ایشان در حال غیبت‌اند و نباید غیبت و ناشناس بودن، به ظهور و شناسایی تبدیل شود.

در عین حال با اینکه در زمان غیبت به دلایلی که موجب غیبت شده، امام مهدی(عج) باید از دیده‌ها مخفی باشند، ممکن است کسانی که مشکل بزرگی دارند یا به مقامات معنوی عالی دست یافته‌اند، به محضر آن حضرت شرف‌یاب شوند.

البته این شرف‌یابی می‌تواند متفاوت باشد، برخی حضرت را می‌بینند ولی نمی‌شناسند؛ گروهی می‌بینند و می‌شناسند و حضرت هم با آنان سخن می‌گوید؛ برخی او را می‌بینند و می‌شناسند و اجازه می‌یابند که با ایشان سخن بگویند، این تفاوت‌ها به دلیل اختلاف درجات معنوی افراد است.

در هر حال دلیل اینکه افراد کمی هنگام ملاقات، آن حضرت را می‌شناسند، آن است که شایستگی دیدن همراه با شناخت، در افراد کمی وجود دارد.

چرا نباید برای دیدن بقیة‌الله(عج) اصرار کرد

*آیا دیدن امام زمان(عج) دارای شرایط خاصی است و نصیب هر کسی می‌شود؟ و آیا ندیدن آن حضرت مصلحتی دارد؟


دیدن امام زمان(عج) در عصر غیبت کبری امکان داشته و اگر کسی توفیق یابد، سعادت بزرگی نصیبش شده است، اما همه سعادت این نیست که انسان شبانه‌روز تلاش کند و خواهان دیدن امام باشد، البته دیدن حضرت سبب نمی‌شود که انسان گناه نکند؛ زیرا برخی انسان‌های معاصر دیگر امامان(ع) با وجد دیدن امام معصوم باز هم گناه می‌کردند و حتی گاهی با آنها مخالفت می‌کردند.

دیدن حضرت تأیید بر کردار درست انسان نیست؛ اگر چه نصیب هر کس نمی‌شود، ندیدن حضرت هم دلیل بر خرابی اعمال نیست، بسیاری از بزرگان، علما و مجتهدان، امام زمان(عج) را ندیدند، ولی چه بسا افرادی که مسلمان هم نبودند، ولی چون به مقام اضطرار رسیدند، حضرت از آنها دست‌گیری کرده و از این جهت امام را دیده باشند.

مهم این است که اگر ما او را نبینیم، او ما را می‌بیند و همین اعتقاد برای ترک گناه کافی است.

احمد ‌بن حسن بن ابی‌صالح خجندی، مدتی در جست‌وجوی امام زمان(عج) شهرها را می‌گشت و بسیار جدی بود و اصرار داشت که به حضور آن حضرت مشرف شود، عاقبت نامه‌ای از طریق حسین‌بن روح به این مضمون برای حضرت مهدی(عج) نوشت: «دل من، شیفته جمال تو گشته و همواره در فحص و طلب تو می‌کوشم، تمنا دارم جوابی مرحمت فرمایید که قلب من ساکن شود و دستوری در این باره فرمایید».

جواب آمد: «هر کس در خصوص من جست‌وجو و تجسس کند، مرا می‌طلبد و هر کس مرا بیابد، به دیگران بنماید و هر کس مرا به دیگران بنماید، مرا به کشتن دهد و هر کس مرا به کشتن دهد، مشرک شود».

بنابراین احتمال دارد که به صلاح ما نباشد آن حضرت را ملاقات کنیم، چه بسا دیدار حضرت مایه عجب، تکبر و خودپسندی ما شود که خود مایه هلاکت انسان است.

نظر آیت‌الله بهجت درباره علت نقاب دیدار ما با امام زمان(عج)

*آیا اگر از گناه اجتناب کنیم و منتظر واقعی باشیم، امام زمان(عج) به ما سر می‌زند؟


قطعا گناه کردن، مهم‌ترین علت محرومیت از عنایات امام زمان(عج) است، امام مهدی (عج) نیز در توقیع شریفشان به شیخ مفید می‌فرماید: «ما را از ایشان(شیعیان) چیزی محبوس نکرده است، مگر گناهان و خطاهایی که از ایشان به ما می‌رسد و ما آن را ناخوش می‌داریم و از ایشان نمی‌پسندیم».

آیت‌آلله بهجت نیز بیان فرموده‌اند: اگر بفرمایید چرا به آن حضرت دسترس نداریم، جواب شما این است که چرا به انجام واجبات و ترک محرمات ملتزم نیستند؟ او به همین از ما راضی است؛ زیرا «اورع الناس من تورّع عن المحرمات»؛ پرهیزکارترین مردم کسی است که از کارهای حرام بپرهیزد، ترک واجبات و ارتکاب محرمات، حجاب و نقاب دیدار ما از آن حضرت است.

بنابراین اگر ما از گناه اجتناب کنیم و منتظر واقعی باشیم، به مقامی می‌رسیم که غیبت و حضور برایمان فرقی ندارد، امام سجاد(ع) به ابوخالد کابلی می‌فرماید: «ای ابوخالد! به درستی که مردم زمان غیبت حضرت مهدی(عج) آنان که معتقد به امامت هستند و در انتظار ظهور او به سر می‌برند، با فضیلت‌ترین مردم همه زمان‌ها هستند؛ به دلیل اینکه خداوند متعالی عقل و فهمی به آنان عنایت کرده که غیبت در نزد آنان به منزله ظهور و مشاهده گشته است».

از این رو، در حدیث دیگری امام جعفر صادق(ع) می‌فرماید: «هر کس دوست دارد که از یاران حضرت قائم(عج) شود؛ باید که منتظر باشد و در عین حال به پرهیزکاری و اخلاق نیکو مشغول شود».

بنابراین اگر کسی ترک گناه کند و منتظر امامش باشد، از یاران واقعی حضرت به شمار می‌آید، آن‌گاه اگر بزرگترین توفیق الهی او را دریابد، غیبت و و ظهور حضرت برایش تفاوت نخواهد داشت.

منبع اصلی مطلب : امام زمان (عج)
برچسب ها : حضرت ,امام ,زمان ,غیبت ,دلیل ,افراد ,امام زمان ,دیدن امام ,دلیل اینکه ,حضرت مهدی ,منتظر واقعی ,منتظر واقعی باشیم،
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : پاسخ آیت‌الله بهجت درباره دیدار امام زمان


علیه ,انسان ,السّلام ,واجب ,است، ,جهان ,علیه السّلام ,الله علیه ,جهان بینی ,صلّی الله ,ترجمه مکارم ,علیه السّلام «الْعَالِمُ ,رَبِّ زِدْنِي عِلْ

شرح خطبه همّام-13

:: شرح خطبه همّام-13
علیه ,انسان ,السّلام ,واجب ,است، ,جهان ,علیه السّلام ,الله علیه ,جهان بینی ,صلّی الله ,ترجمه مکارم ,علیه السّلام «الْعَالِمُ ,رَبِّ زِدْنِي عِلْ

عالمان روز

در مبحث قبل به برّرسی برنامه روزانه اهل تقوا پرداختیم و اوّلین صفتی را که در طول روز از ایشان بروز پیدا می کند-که صفت حلم و بردباری بود- مطالعه نمودیم. با عنایت پروردگار متعال و تحت توجّهات کریمانه امام امیر المؤمنین علیه السّلام همینک به دوّمین صفت از اوصاف متّقین در طول روز می پردازیم و آن صفت چیزی نیست جز «علم».

اهل تقوا، عالمان روز

«وَ أَمَّا النَّهَارَ فَحُلَمَاءُ عُلَمَاءُ أَبْرَارٌ أَتْقِيَاءُ». و امّا در روز بردباران، عالمان، نیکوکارانِ با تقوا هستند.

آری ایشان در دل شب با خدای خود به دور از چشم همه و فارغ از اشتغالات و همهمه های روزانه، به مناجات می پردازند و در طول روز با رعایت حلم و بردباری، عالمان و دانشمندان اجتماع هستند.

تعریف علم و وجوب تحصیل آن

علم در لغت به معنای «دانستن» و «دانش» است[۱] و در منطق این گونه تعریف می شود: «العلمُ‏ هُوَ حُصُولُ‏ صورةِ الشَّيْ‏ءِ فِي الذّهنِ». یعنی: علم همان حاصل شدن صورت شیء در ذهن است.[۲]‏ حال خوب است قدری درباره ضرورت فراگیری علم، از منظر دین مبین اسلام سخن گوئیم.

پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله در باره تحصیل علم می فرمایند: «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى‏ كُلِ‏ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ».طلب علم بر هر مرد و زن مسلمانی واجب است.[۳]

دو نکته از کلام حضرت استفاده می شود:

۱-طلب علم مانند هر فریضه دیگری هم چون نماز، روزه، حجّ، جهاد و ... بر عهده مکّلفین واجب است و به همین جهت ترک آن از سوی انسان بالغ، ترک واجب محسوب شده و عقوبت پروردگار را به همراه خواهد داشت.

خوب می دانیم که لازمه عمل به واجبات و ترک محرّمات که از ناحیه پروردگار متعال به عنوان دستورات الهی بر عهده بندگان خدا نهاده شده است، آن است که در ابتدا آن ها را آموخته و با دستورات حضرت حق آشنا باشند و الّا چگونه می توانیم نسبت به چیزی که از آن بی اطّلاع هستیم عامل باشیم؟! امّا سخن از این که تحصیل چه علومی بر انسان واجب است، مطلب مهمّی است که ان شاء الله بدان خواهیم پرداخت.

۲-تمام مسلمین اعمّ از مرد و زن در این حکم مشترک هستند و رسول خدا صلّی الله علیه و آله هیچ صنفی از اصناف مسلمانان را استثنا نفرموده اند. چیزی که مسلّم است آن است که در اصلِ وجوب تحصیل علم هیچ تفاوتی بین مرد و زن، پیر و جوان، شهری و روستائی و ... نیست امّا درباره میزان تحصیل علم، میان آن ها تفاوت وجود دارد که در این مورد نیز بحث خواهیم کرد.

تحصیل کدام علم واجب است؟

در دنیای ما علوم و دانش های فراوانی وجود دارد که با گذر زمان و به اقتضای پیشرفت بشر در علوم مختلف، دامنه این دانش ها لحظه به لحظه گسترده تر نیز می گردد. به خاطر گستردگی علم، سال هاست که دانشمندان علوم مختلف به این نتیجه رسیده اند که برای سرعت بخشیدن به روند تولید علم و دانش و دقّت بیشتر در اکتساب علوم گوناگون، لازم است تا گرایش های علمی، تخصّصی تر شده و در هر رشته افرادی به شکل تمام وقت مشغول مطالعه و تحقیق باشند. بشر امروز به خوبی می داند که عمر کوتاه و توان محدود او برای یادگیری تمام علوم اصلاً کفایت نمی کند.

عقلاء عالم بر این باورند که در این شرایط باید پس از مقایسه علوم مختلف و برّرسی اهمیّت و کارائی آن ها با یکدیگر، دست به اولویّت بندی شاخه های علمی مختلف زد و در این مسیر از توان افراد جامعه استفاده برد. بدین شکل که با تقسیم افراد جامعه به حسب توان و استعداد و شرایط دیگر، در رشته های علمی مختلف که جامعه انسانی به آن ها احتیاج دارد، در راستای تعالی جامعه به شکل هدفمندی بکوشیم و از نیروی افراد به شکل هر چه بهتر و صحیح تر استفاده کنیم.

این راهکار در شریعت اسلامی نیز تعریف شده است، به طوری که به حکم آیه شریفه که می فرماید: «وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً». و خداوند هرگز كافران را بر مؤمنان تسلّطى نداده است.[۴]‏ مسلمین باید راه هرگونه نفوذ را بر غیر مسلمانان نسبت به جامعه اسلامی مسدود ساخته و بساطِ بهانه های مختلفِ تسلّط ایشان - همچون وابستگی ها و احتیاجاتِ علمی و صنعتی - بر مسلمانان را برچینند. لذا در جامعه اسلامی در هر رشته و مهارتی که برای رفع نیاز مسلمین و جلوگیری از اختلال نظام امّت مسلمان، نیروی انسانی لازم است، بر هر مسلمان واجب است که به قدر کفاف و نیاز در آن رشته حضور پیدا کند و با تحصیلات لازمه به خدمت رسانی به جامعه مسلمانان اشتغال داشته باشد. به عنوان مثال اگر در جامعه مسلمان نیاز به پزشک باشد، بر همگان واجب می شود تا برای رفع نیاز مسلمانان گروهی به اندازه نیاز به فراگیری علم طب بپردازند و اگر در این راستا کوتاهی ورزند، همه گناه کار خواهند بود.

امّا آیا آن چه در حدیث نبوی مشاهده کردیم، اشاره به این نوع علم دارد؟ یعنی آیا رسول خدا صلّی الله علیه و آله با این روایت تنها تحصیلِ علومی را که مورد نیاز جامعه اسلامی هستند، واجب (کفائی) می دانند؟

ظاهر کلام آن بزرگوار به طور عام شامل همه امّت مسلمان می شود و در این میان قید اسلام خود نمائی می کند. یعنی از میان علوم، طایفه ای از علوم هستند که ارتباط مستقیم با دین مبین اسلام داشته و تحصیل آن بر تک تک مسلمین در هر زمان و مکانی، واجب است، که اصطلاحاً به این نوع وجوب، وجوب عینی می گویند.

امام صادق علیه السّلام در توضیح کلام پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله می فرمایند: «أَيْ عِلْمِ التَّقْوَى وَ الْيَقِينِ». (مراد از علمی که تحصیل آن بر همگان واجب است:) علم تقوا و یقین می باشد.[۵]

مرحوم علّامه مجلسی در توضیح این کلام امام صادق علیه السّلام می نویسد: "علم تقوا"، علم به اوامر و نواهی و تکالیف (الهی) است که به واسطه (رعایت) آن ها انسان از عذاب خداوند محافظت می شود و "علم یقین" علم به معارفی است که به اصول دین تعلّق دارد.[۶]

با این حساب هر آنچه به واجبات و محرّمات و اعتقادات الهی مربوط می شود، به عنوان علومی که فرا گرفتن آن ها بر همگان واجب (به نوع وجوب عینی) است توسّط ائمّه هدی علیهم السّلام معرّفی گردیده است.

فلسفه وجوبِ آموختن اصول دین

اصولاً به یک سلسله عقائدی که برای انسان نسبت به جهان پیرامون خود، ایجاد یک نوع نگاه می کند، جهان بینی می گویند. هر جهان بینی مستلزم برنامه رفتاری خاصّ خودش می باشد یعنی نگرش انسان به جهان هستی هر طور که باشد، به اقتضاء همان نگاه، در عمل رفتار خواهد کرد. به عنوان مثال گروهی از انسان ها با اعتقاد به این که هر آن چه موجود است باید دیده شود و اساساً موجودات عالم با یکی از حواس پنج گانه قابل درک می باشند، دارای جهان بینی مادّی و نگرش غیر الهی هستند. با این وجود دیگر خود را ملزَم به رعایت احکام و دستورات دین و آئین خاصّی نمی دانند و چون اعتقاد به وجود خدا ندارند، بالطبع مرگ را پایان زندگی دانسته و جهانی را ورای دنیا قبول ندارند و همه چیز را بر مبنای سود و زیان دنیوی می سنجند. در مکتب ایشان شهادت هیچ مفهومی ندارد. آن ها تن به ولایت مردان خدا نمی دهند و آرمانشان تنها محدود به دنیا و امور دنیوی می شود. در مقابل ایشان کسانی هستند که اعتقاد به وجود خالقی حکیم برای جهان آفرینش دارند و به دنبال ارتباط با او با انبیاء الهی آشنا شده و طبق راهنمائی ایشان، از کتاب آسمانی و جانشینان بعد از پیامبران خدا تبعیّت می کنند. در مرام ایشان دنیا توقّفگاهی زود گذر است و زندگی اصلی و سرای جاویدان با مرگ انسان آغاز می شود. اعمال ایشان در دنیا تحت قواعد و قانونی است که از سوی خدا به دست آورده اند و تمام زندگی خویش را بر مبنای دستورات و آموزه های خالق منّان اداره می کنند. آرمان ایشان عمل به فرامین خداوند و جلب رضایت اوست تا در سرای جاویدان در رضوان خدا و نعمت های او به سر برده و از عقاب الهی در امان باشند.

انسان ناگزیر از انتخاب یک جهان بینی

باید بدانیم که در واقع هیچ انسانی در دنیا وجود ندارد که بدون جهان بینی خاصّی زندگی کند. شاید بعضی اعتراض کنند که ما انسان هائی را می شناسیم که اعتقاد به هیچ مرام و مسلکی ندارند و تابع هیچ مذهب و آئینی نیستند، پس هستند کسانی که جهان بینی ندارند. در پاسخ این افراد می گوئیم اعتقاد به تبعیّت نکردن از هیچ آئین و گروهی و به تعبیر بهتر، خود سرانه عمل کردن و خود را محدود به قوانین خاصّی ننمودن نیز نوعی جهان بینی محسوب می شود. پس نتیجه آن شد که انسان به حکم قدرت عقل و تحلیلی که به او عنایت شده ناگزیر از انتخابِ جهان بینی خاصّی است و با اتّکاء بر آن جهان بینی، هدف و روش زندگی خود را معیّن خواهد نمود. پس آن چه در رتبه اوّل برای انسان حیاتی است آن است که با تحقیق و برّرسی لازم و مطالعه کافی، جهان بینی حقیقی و صحیح را پیدا نموده و انتخاب کند، این همان فلسفه وجوب تحصیل علم در اعتقادات است. جهان بینی اسلامی حول محور اصول دین تعریف و تبیین می شود و فرا گرفتن آن بر هر مسلمانی واجب و ضروری است.

اختلاف امّت بعد از نبی اکرم ناشی از اختلاف در اعتقادات

در اهمیّت این علم همین بس که اختلاف مسلمین بعد از رسول خدا صلّی الله علیه و آله بسته به نوع جهان بینی و اعتقادی بود که ایشان اتّخاذ نمودند. گروهی بر اساس وجوب اطاعت از دستور خدا و پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله مبنی بر ولایت، امامت و خلافت علیّ بن ابی طالب علیه السّلام، بعد از رسول خدا به تبعیّت از امیر المؤمنین علی علیه السّلام معتقد شدند و اصول زندگی خویش را بر مبنای فرامین ایشان معیّن نمودند که ایشان را «شیعه» می نامند و گروه دیگر اعتقاد داشتند که در انتخاب خلیفه خدا بعد از رسول گرامیش، خودِ مردم مختارند و اگر رسول خدا صلوات الله علیه و آله، علی علیه السّلام را برای این سِمَت معرّفی نموده است، اجتهاد و نظر شخصی آن بزرگوار بوده و تبعیّت از دستور ایشان ضرورتی ندارد. این دسته نیز از دیر باز به «اهل سنّت» شهرت یافتند اگرچه که در انتخاب خلیفه خدا، خلاف سنّت رسول گرامیش عمل نمودند!! از این دو اعتقاد قطعاً تنها یکی حق است و دانستن این که کدام یک حقیقت و مورد رضای پروردگار است، مِن جمله علوم اعتقادی است که فراگیری آن بر هر مسلمانی واجب است.

وجوب آموختن دستورات دین

ابتدا لازم است با واژه دین در لغت و اصطلاح آشنا شویم. در کتاب آموزش عقائد آیت الله مصباح یزدی آمده است: «دين واژه ‌اى است عربى كه در لغت به معناى اطاعت و جزاء و... آمده، و اصطلاحاً به معناى اعتقاد به آفريننده‌ اى براى جهان و انسان، و دستورات عملى متناسب با اين عقايد مى ‌باشد. از اين روى، كسانى كه مطلقاً معتقد به آفريننده‌ اى نيستند و پيدايش پديده هاى جهان را تصادفى، و يا صرفاً معلول فعل و انفعالات مادى و طبيعى مى ‌دانند "بى دين" ناميده مى ‌شوند. اما كسانى كه معتقد به آفريننده ‌اى براى جهان هستند هر چند عقايد و مراسم دينى ايشان، توأم با انحرافات و خرافات باشد "با دين" شمرده مى ‌شوند. و بر اين اساس، اديان موجود در ميان انسان ها به حق و باطل، تقسيم مى ‌شوند، و دين حق عبارتست از: آيينى كه داراى عقايد درست و مطابق با واقع بوده، رفتارهايى را مورد توصيه و تأكيد قرار دهد كه از ضمانت كافى براى صحّت و اعتبار، برخوردار باشند».[۷]

در گذشته بیان شد که رسول خدا صلّی الله علیه و آله طلب علم را بر تمام مسلمین فرض و واجب دانسته و حضرت صادق علیه السّلام در توضیح علمی که به فرموده رسول اکرم تحصیلش واجب است، علم تقوا و یقین را معرّفی نمودند. پیرامون علم یقین صحبت به میان آمد و بیان شد که علم یقین دانستن معارفی است که جهان بینی و اعتقادات بشر را تشکیل می دهد و همین علم است که پایه و اساس ایدئولوژی و عملکرد انسان را بنا می سازد. امّا حال نوبت به علم تقوا رسیده که علّامه مجلسی در شرح آن علم تقوا را دانستن واجبات و محرّمات الهی می داند.

در دین مبین اسلام دو علم هستند که عهده دار بیان واجبات و محرّمات دین می باشند: ۱-علم اخلاق ۲-علم احکام.

علم اخلاق علمی است که به برّرسی صفات و ملکات پسندیده و ملکات رذیله و امراض نفسانی پرداخته و راه درمان آن ها را بیان می کند. به عنوان مثال: در مورد تواضع توضیح می دهد و به برّرسی ضد این صفت یعنی تکبّر می پردازد. اقسام آن را توضیح می دهد و راه خلاصی از آن را بیان می کند. بسیاری از واجباتی که یک مسلمان مأمور به انجام آن هاست در علم اخلاق بیان شده و همین طور است محرّماتی که موظّف به ترک آن ها می باشد. لازمه رعایت کردن این دستورات، در ابتدا آموختن و آشنائی با آن ها می باشد، لذا یاد گرفتن آن ها برای هر مسلمان واجب است.

علم احکام علمی است که در مورد افعال مکلّفین (افراد عاقلی که به سنّ بلوغ رسیده اند) سخن می گوید. مسلمانان موظّف هستند در تمامی افعال خود تابع شرع مقدّس باشند. از عبادات گرفته تا معاملات همه و همه نباید به شکل خود سرانه و خارج از ضوابط اسلام انجام شود. لازمه این امر نیز آموختن احکام شرعی اسلام عزیز است.

مصداق حقیقی علم

جالب است بدانیم که در لسان برخی روایات، علم منحصر در سه شاخه شده و باقی دانش های دیگر به «فضل» تعبیر شده اند. یعنی در واقع حقیقت علم در سه مورد تعریف شده و خلاصه می گردد و باقی موارد اگر چه در نظر عُرْف علم هستند امّا در واقع علم نیستند، بلکه فضلند. در روایتی از حضرت موسی بن جعفر علیهما السّلام می خوانیم: روزی رسول خدا صلّی الله علیه و آله داخل مسجد شدند. در همین هنگام جماعتی دور شخصی حلقه زده بودند. حضرت فرمودند: این شخص کیست؟ عرض شد: علّامه (کسی که علم فراوانی دارد) است. حضرت فرمودند: علّامه چیست؟ (یعنی چه می داند که به او علّامه می گوئید؟) به حضرت عرض کردند: او عالم ترین فرد به انساب عرب و اتّفاقاتی که برای ایشان افتاده، روزگار جاهلیّت و شعرهای عربی است. سپس رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمودند: «ذَاكَ عِلْمٌ لَا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَا يَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ ثُمَّ قَالَ النَّبِيُّ ص إِنَّمَا الْعِلْمُ‏ ثَلَاثَةٌ آيَةٌ مُحْكَمَةٌ أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ وَ مَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ». این علمی است که ضرر نمی زند به کسی که نسبت به آن جهل دارد و سود نمی رساند به کسی که آن را می داند؛ سپس حضرت فرمودند: علم تنها سه چیز است: آیه ای محکم، فریضه ای عادلانه و سنّتی پابرجا و غیر از این سه، فضل است.[۸]

میرداماد در توضیح این سه شاخه علم می گوید: آیه محکمه، شناخت خدا و رُسُل و بازگشت به پروردگار و ... می باشد (اصول دین و عقائد) که همان فقه اکبر است و فریضه عادله، علم به احکام شرعی و وجوب و حرمت افعال مکلّفین است که به آن فقه اصغر گویند و سنّت قائمه نیز علم تهذیب اخلاق و سفر به سوی خدای تعالی می باشد.[۹]

امّا در باره این که معنای فضل چیست، در لغت فضل به معنای زیادی است و در دو جا استعمال می شود: یکی در معنای پسندیده (که فاعل آن را فاضل می گویند) و دیگری در معنای مذموم و ناپسند که بیشتر با عنوان «فضول» مطرح می شود. امّا بیشتر فضل را در معنای پسندیده استعمال می کنند.[۱۰] با این توضیح طبق فرموده حضرت، تنها سه مورد مصداق حقیقی علم است و باقی موارد حقیقتاً علم نیستند بلکه فضیلت و خوبی هستند که فرا گرفتن آن ها واجب نبوده مگر آن که ضرورتی (مثل اختلال در نظام اسلام و عدم تسلّط کفّار بر مسلمین) آموختن آن ها را اقتضا کند. لذا آن چه تحت عنوان علم بر هر مرد و زن مسلمان واجب است، همین سه مورد (اعتقادات،احکام و اخلاق) می باشد.

آموختن دین تا چه اندازه؟

تحصیل علم دین و یا به عبارت بهتر یادگیری اصول دین و احکام و اخلاق اسلامی، به یکی از دو طریق واجب است: ۱-به نحو عمومی که بر همگان واجب و ضروری است و وجوب آن عینی می باشد ۲-به شکل تخصّصی که تنها بر گروهی از مسلمین واجب بوده و با وجود عدّه ای از دیگران ساقط است، یعنی وجوب آن به نحو کفائی است.

امّا در اصول دین که عبارت است از اعتقاد به وجود خدای متعال با صفات جمال و جلالش و لزوم نبوّت و امامت و عدل الهی و زنده شدن مردگان و حسابرسی ایشان در روز قیامت، واجب عینی آن است که هر مسلمانی با دلیل عقلی و در حدّ وسع و توان خویش این معارف را آموخته و قلباً معترف به آن ها باشد گرچه در مقام بیان، قادر به توضیح آن ها نبوده و یا در دفاع از این مبانی، قدرت پاسخ گوئی به شبهات را نداشته باشد. باید دقّت داشت که اعتقاد به این اصول تقلیدی نیست و باید بر مبنای عقل و دلیل باشد. امّا بیش از این مقدار که بتوان از آن در ارشاد دیگران بهره برد و یا این که در مقابل هجمه مخالفین به وسیله مناظره از اعتقادات دفاع نمود و حقّانیّت آن ها را ثابت کرد، وظیفه ای است که اگر به قدر کفاف از مسلمین برای آموختن آن اقدام نموده باشند از گردن دیگران ساقط می شود و الّا همگان در یادگیری آن مسئول می باشند. این مقدار از تحصیل اصول دین واجب کفائی است.

و امّا در علم احکام و اخلاق نیز یا خود فرد باید به استخراج و استنباط احکام الهی از منابع اصلی آن (قرآن-سنّت[قول، فعل و تقریر معصومین علیهم السّلام]-عقل-اجماع) مبادرت ورزد که لازمه آن سال ها تعلیم و تحقیق و تلاش است تا شخص به قوّه اجتهاد دست پیدا نموده و قادر بر این معنا شود و یا این که اگر مجتهد و متخصّص در این فن نیست، برای این که زندگی او بر مبنای دین و شریعت الهی باشد، ناگزیر است از این که به متخصّصین این فن مراجعه نموده و به مقدار نیاز و ابتلای خود از احکام فقهی و اخلاقی شرع مقدّس بیاموزد که اصطلاحاً به این مراجعه، تقلید گفته می شود. در واقع حدّ اعلای تحصیل علم احکام و اخلاق، اجتهاد است که واجب کفائی است و حداقلّ آن تقلید و رجوع به متخصّص است که بر همگان (به جز مجتهدین) لازم و واجب می باشد به وجوب عینی.

تفاوت اصول دین با احکام و اخلاق

از آن چه بیان گردید، روشن می شود که یکی از تفاوت های اساسی اعتقادات و احکام و اخلاق این است که در اعتقادات (اصول دین) چه در حدّ اعلی و چه در حدّ پایین و عمومیش، تقلید باطل است و اساساً چیزی جزء اعتقاد انسان قرار می گیرد که با برهان و به حکم عقل برایش ثابت شده باشد، و این بدان خاطر است که مبنای عملکرد انسان در احکام و اخلاق، همان اصول اعتقادی (جهان بینی) او می باشد و تا وقتی اصول اعتقادی مورد اشکال و انحراف است، قطعاً مبانی فقهی و اخلاقی شخص نیز متأثّر از آن خواهد بود. امّا از طرف دیگر در احکام و اخلاق که از فروعات دین محسوب می شود، حدّ اعلایش با برهان و دلیل به دست آمده ولی در جهت عمومی آن تقلید از مجتهد (جامع الشّرایط) کفایت می کند.

فضیلت علم و دانش

پس از برّرسی تعریف علم و مصادیق آن و بیان وجوب تحصیل علم و محدوده آن، سزاوار است به مطالعه ارزش علم از منظر قرآن و عترت بپردازیم تا به این وسیله جایگاه علم نزدمان روشن شده و به تبع آن مقام والای اهل تقوا که عالمان روز هستند، آشکار گردد.

در قرآن کریم

خدای متعال در فضیلت علم می فرماید: «... قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ».‏ بگو: آيا كسانى كه مى ‏دانند با كسانى كه نمى ‏دانند يكسانند؟! تنها خردمندان متذكّر مى‏ شوند.[۱۱]

براستی آیا کسانی که قلبشان با نور علم نورانی شده و در ظلمات دنیا با چراغ دانش طی طریق می نمایند با افرادی که در این تاریکی ها کورکورانه و بی راهنما در حرکت هستند، فرقی ندارند؟! مسلّم است که این طور نیست و هیچ عقل سلیم و وجدان بیداری در عالم نیست که این دو را با هم یکی بداند. به همین دلیل است که خداود متعال در کتاب آسمانی خویش قرآن کریم می فرماید: «... يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ». خداوند كسانى را كه ايمان آورده ‏اند و كسانى را كه علم به آنان داده شده درجات عظيمى مى ‏بخشد؛ و خداوند به آنچه انجام مى ‏دهيد آگاه است‏.[۱۲]

از طرفی خدای تعالی در قرآن کریم، به صراحت مقام خشیت (ترس از نافرمانی خدا) را منحصر در علماء می داند که مفهوم آن این است که مقام خشیت پروردگار برای جاهلان حاصل نخواهد شد. پروردگار متعال می فرماید: «... إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ». از ميان بندگان خدا، تنها دانشمندان از او مى ‏ترسند؛ خداوند عزيز و غفور است.[۱۳]‏ آری آنان که از عواقب سوء عصیان و نافرمانی پروردگار مطّلع هستند همیشه از عقوبت باری تعالی و نارضایتی او در وحشتند و آنان که بی خبرند، هراسی ندارند.

در روایات معصومین علیهم السّلام

مولای متّقیان علی علیه السّلام در فضیلت علم می فرمایند: «رَأْسُ‏ الْفَضَائِلِ‏ الْعِلْمُ». سرآمد تمام فضائل علم است.[۱۴] چون انسانی که از ملکات حمیده و فضائل اخلاقی بی خبر است، چگونه ممکن است خود را متخلّق به این صفات وارسته نموده و درجات بندگی پروردگار را یکی پس از دیگری طی نماید؟! و یا کسی که نسبت به ثمراتِ تحصیلِ فضائل و صفات ستوده جاهل است، با چه انگیزه ای در صدد کسب آن ها خواهد بود؟! خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: «وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ اللَّهَ لَهادِ الَّذِينَ آمَنُوا إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ». و تا كسانى كه به آن ها دانش (دينى) داده شده بدانند آن (دعوت رسول و نبى) حق است از جانب پروردگار تو، پس به آن بگروند و در نتيجه دل ‏هايشان در برابر آن رام و خاضع شود، و حقّاً كه خداوند كسانى را كه ايمان آورده‏ اند به سوى راهى راست (كمالات پس از ايمان) رهنمون است.[۱۵] ملاحظه می شود که در آیه شریفه گرایش به حق و فروتنی در مقابل آن، نتیجه روشن گری علم در صاحبان دانش است. در این زمینه رسول خدا صلّی الله علیه و آله به حضرت امیر علیه السّلام می فرمایند: «الْعِلْمُ إِمَامَ الْعَمَلِ وَ الْعَمَلُ تَابَعَهُ»‏ علم پیشوا و جلودار عمل است و عمل از او تبعیّت می کند.[۱۶] حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام نیز به کمیل فرمودند: «يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ! مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ‏ دِينٌ‏ يُدَانُ بِهِ، بِهِ يَكْسِبُ الْإِنْسَانُ الطَّاعَةَ فِي حَيَاتِهِ وَ جَمِيلَ الْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ». ای کمیل بن زیاد! شناخت علم، دینی است که می بایست نسبت بدان پایبند بود ؛ به وسیله علم است که انسان طاعت (پروردگار) را در زندگانیش کسب نموده و پس از مرگش نامی نیکو از خود به جا خواهد گذاشت.[۱۷]

در قرآن کریم خدای باری تعالی به پیامبر خود رسول خاتم صلّی الله علیه و آله می فرماید: «... وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً». و بگو: پروردگارا، بر علم من بيفزاى.[۱۸] لذا آن بزرگوار می فرمایند: «إِذا أتَى‏ عَلَىَّ‏ يَومٌ‏ لا اَزْدادُ فِيهِ عِلْماً يُقَرِّبني إِلَى اللَّهِ فَلا بارَكَ اللّهُ لِي فِي طُلُوعِ شَمْسِهِ». هرگاه روزی بر من بگذرد که در آن روز بر علمی که مرا به خدا نزدیک سازد نیفزایم، خداوند طلوع خورشید آن روز را بر من مبارک نگرداند.[۱۹]

شرافت علم نزد همگان ثابت است، حتّی کسانی که از آن بهره ای ندارند شریف بودن علم را تصدیق می کنند. شاهد این مدّعی کلام زیبای امیر المؤمنین علیه السّلام است که فرمودند: «كَفَى‏ بِالْعِلْمِ‏ شَرَفاً أَنْ يَدَّعِيَهُ مَنْ لَا يُحْسِنُهُ وَ يَفْرَحَ بِهِ إِذَا نُسِبَ إِلَيْهِ وَ كَفَى بِالْجَهْلِ ذَمّاً أَنْ يَبْرَأَ مِنْهُ مَنْ هُوَ فِيهِ».در شرافت علم همین کفایت می کند که کسی هم که آن را به خوبی نمی داند، ادّعای علم و دانش دارد و هر گاه او را به علم نسبت دهند به واسطه آن شاد می شود و در مذمّتِ جهالت هم همین مقدار کافی است که جاهلان هم خود را از جهل مبرّا می دانند.[۲۰]

پروردگار کریم جایگاه علم و علماء را نزد مخلوقات عالم ممتاز نموده است و ارزش علم نزد کائنات روشن و آشکار است چراکه پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله می فرمایند: «الْعَالِمُ بَيْنَ الْجُهَّالِ كَالْحَيِّ بَيْنَ الْأَمْوَاتِ وَ إِنَّ طَالِبَ الْعِلْمِ لَيَسْتَغْفِرُ لَهُ كُلُّ شَيْ‏ءٍ حَتَّى‏ حِيتَانُ‏ الْبَحْرِ وَ هَوَامُ‏ الْأَرْضِ وَ سِبَاعُ الْبَرِّ وَ أَنْعَامُهُ فَاطْلُبُوا الْعِلْمَ فَإِنَّهُ السَّبَبُ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ». عالم بین جاهلین مانند زنده ای است بین مردگان و به درستی که همه چیز حتّی ماهیان دریا و حشرات زمین و درّندگان بیابان و چهارپایان و چرندگان نیز برای طالب علم استغفار می کنند پس به دنبال دانش باشید که آن وسیله ای است (برای تقرّب جستن به درگاه خدا) بین شما و خداوند عزّ و جلّ و طلب علم بر هر مسلمانی واجب است.[۲۱]

حال جای بسی تعجّب و شگفتی و در عین حال تأسّف و ناراحتی است که معمولاً انسان ها قدر علم و علماء را ندانسته و تقریباً در تمام ادوار بشری، علماء در غربت و انزوا به سر برده اند و چه بسیار آزار و اذیّت ها که از سوی افراد نادان و گمراه برای ایشان عارض گردید و این در حالی است که تمام اشیاء عالم برای طالب علم که شاید هنوز بدان دست پیدا ننموده ولی در واقع به دنبال آن است، استغفار می نمایند چه برسد به علماء.

حقیقت علم

جدای از آن چه در تعریف علم گفته شد، در لسان قرآن و روایات ائمّه هدی علیهم السّلام نیز تعریفی برای علم وجود دارد که متفاوت از آن چیزی است که اهل لغت و منطق بیان داشته اند. امام صادق علیه السّلام در تعریف علم و منشأ تحصیل آن می فرمایند: «لَيْسَ الْعِلْمُ بِكَثْرَةِ التَّعَلُّمِ وَ إِنَّمَا هُوَ نُورٌ يَقْذِفُهُ‏ اللَّهُ‏ تَعَالَى فِي قَلْبِ مَنْ يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ». علم به زیاد آموختن نیست و علم تنها نوری است که خدای تعالی در قلب هر کسی که خداوند اراده هدایتش را دارد، می اندازد.[۲۲]

بنا به فرموده حضرت صادق علیه السّلام حقیقت علم، گردآوری مجموعه ای از الفاظ و اصطلاحات و دفینه کردن آن ها در ذهن انسان نیست بلکه حقیقت علم -بر خلاف آن چه در مجامع علمی و اجتماعی شهرت دارد- نوری است که منشأ و افاضه کننده آن خود خدای رحمان می باشد، چنان چه می فرماید: «وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ». و كسى كه خدا نورى براى او قرار نداده، نورى براى او نيست‏[۲۳].

شاید این جا سؤالی ذهن مخاطبین را به خود مشغول سازد که: دیگر وجوب تحصیل علوم سه گانه (عقائد-احکام-اخلاق) چه معنائی خواهد داشت در حالی که حقیقت علم نوری است که توسّط پروردگار متعال به قلب برخی از انسان های مستعدّ افاضه می شود؟! پاسخ آن است که باید بدانیم که با توجّه به کلام امام صادق علیه السّلام که حقیقت علم را نور معرّفی فرمودند، معلوم می شود دانسته های انسان در واقع وقتی عنوان علم به خود می گیرند که همچون نور باعث هدایت انسان شوند و گرنه تنها مشتی الفاظ و اصطلاحات هستند که در صندوق سینه و ذهن انسان بایگانی شده اند. امّا از این نکته نباید غافل شد که تحصیل علوم سه گانه ای که از آن سخن گفتیم، مِن باب مقدّمه ای برای تابش نور علم بر قلب انسان، لازم و حیاتی است امّا نمی توان تنها بدان بسنده کرد. بلکه زمانی این دانسته ها در قلب تبدیل به نور علم می شوند که بنده به قصد رضای پروردگار متعال و کشف حقیقت به دنبال آن ها رفته و همزمان با آموختن این معارف، به آن ها عمل نماید و سرزمین جان خود را با اطاعت پروردگار متعال، مستعدّ افاضه نور علم از ناحیه باری تعالی نموده باشد. از همین جاست که می بینیم چه بسیار دانشمندانی که دانسته هایشان موجب هدایت و سعادت ایشان نشد و بالعکس طایفه ای از اهل دانش، با عمل به آموخته های خود، قلّه های کمال و سعادت را فتح نمودند. بلعم باعورا نمونه ای است از دانشمندانی که به خاطر گرایش به دنیا، از هدایت و نور علم بی بهره شده و در قرآن کریم از او به سوء عاقبت یاد شده است. خدای متعال درباره او می فرماید: «وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوِينَ * وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ ...». و بر آن ها بخوان سرگذشت كسى را (بلعم باعورا عالم زمان موسى را) كه آيات خود را (معارف كتاب آسمانى يا مقام استجابت دعا را) به او داديم، امّا او (به واسطه كفر در اعتقاد و كفران در عمل) از آن ها تهى گشت، پس شيطان او را دنبال كرد و او عاقبت از گمراهان گرديد. و اگر مى ‏خواستيم حتماً (مقام) او را به وسيله آن آيات (به اجبار) بالا مى ‏برديم، و لكن او (را طبق سنّت اختيار بشر در انتخاب راه، آزاد گذاشتيم و او) به پستى گراييد و دل بر زمين بست و از هواى خود پيروى نمود.[۲۴] آری با وجود این که از اسم اعظم خداوند بهره ای داشت و بدین واسطه مستجاب الدعوة بود ولی به خواسته طاغوت زمان خود «فرعون»، مبنی بر نفرین موسی و یارانش تن داد و بدین واسطه خداوند او را از توفیق هدایت و رحمت خویش محروم ساخت و از اهل دوزخ شد. او چنان از درگاه قرب پروردگار سقوط کرد که در قرآن کریم، در ادامه آیه قبل، خداوند متعال او را به سگ تشبیه نموده و می فرماید: «... فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ». مَثَل او همچون سگ (هار) است كه اگر به او حمله كنى، دهانش را باز، و زبانش را برون مى ‏آورد، و اگر او را به حال خود واگذارى، باز همين كار را مى ‏كند؛ (گويى چنان تشنه دنياپرستى است كه هرگز سيراب نمى‏ شود!) اين مثل گروهى است كه آيات ما را تكذيب كردند؛ اين داستان ها را (براى آن ها) بازگو كن، شايد بينديشند (و بيدار شوند).[۲۵]

پس حقیقت علم، تنها وابسته و متّکی به آموخته های کتابی و کلاسی انسان نیست تا با کثرت آن ها علم فرد ازدیاد پیدا کند، بلکه اگر عمل و خلوص نیّت به آن ضمیمه شد و نتیجتاً زمینه های هدایت در وجودش آشکار گردید، پروردگار متعال برای هدایت او قلبش را با نور علم نورانی می کند و هر جا که نور باشد، از ظلمت خبری نیست و انسان راه را از چاه تشخیص داده و به مسیر حق راه می یابد.

مرحوم شهید ثانی اعلی الله مقامه ذیل این روایت می گوید: «و بهذا يُعلَمُ أنَّ العلمَ لَيسَ هُوَ مُجرَّدُ استحضارِ المعلوماتِ الخاصةِ ... (یعنی:) به سبب این روایت دانسته می شود که علم (بنا به قول منطقیّون) تنها حاضر شدن معلومات خاصی (نزد ذهن) نیست اگرچه در عرف عامی مردم علم را این گونه می پندارند ولی علم همان نوری است که در روایت ذکر شد، که موجب بصیرت و بینش انسان و (در نتیجه) ترس او از خدای تعالی می گردد».[۲۶]

ارتباط علم و ایمان و شرح صدر

علّامه مجلسی در توضیح ماهیت علم به برّرسی ارتباط موجود بین علم و ایمان و شرح صدر پرداخته و با استناد به آیات و روایات بیانی دارد که خلاصه آن از قرار زیر است:

«ایمان به اندازه علمی است که حیات قلب وابسته بدان می باشد[۲۷] و علم همان نوری است که به سبب برطرف شدن حجاب بین بنده و خدای جلّ جلاله در قلب حاصل می شود. (چنان که خدای متعال می فرماید:) «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ ...». خداوند، ولى و سرپرست كسانى است كه ايمان آورده ‏اند؛ آن ها را از ظلمت ها، به سوى نور بيرون مى‏ برد.[۲۸] (و یا این که می فرماید:) «أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها ...». آيا كسى كه مرده بود، سپس او را زنده كرديم، و نورى برايش قرار داديم كه با آن در ميان مردم راه برود، همانند كسى است كه در ظلمت ها باشد و از آن خارج نگردد؟![۲۹] و (تحصیل) علم به کثرت یادگیری نیست بلکه علم نوری است که خدای متعال اراده هدایت هر کسی را نموده باشد، آن را در قلب او می اندازد. و این نور مانند سایر نورهای دیگر قوّت و ضعف و شدّت و نقص دارد. (همان طور که در قرآن کریم آمده است:) «وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً ...». و هنگامى كه آيات او بر آن ها خوانده مى ‏شود، ايمانشان فزون تر مى ‏گردد.[۳۰] (و یا این که می فرماید:) «وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً». و بگو پروردگار من بر علم من بیافزا.[۳۱] هر زمان حجابی مرتفَع می گردد، نور (علم) بیشتر شده و درنتیجه ایمان تقویت می گردد و تکامل پیدا می کند تا به جائی که وسعت نور در قلب انسان باعث شرح صدر (باز و وسیع شدن سینه) می شود».[۳۲]

زمانی که آیه ۱۲۵ سوره انعام -فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ .../پس كسى كه خدا بخواهد او را (به خاطر سوابق نيكش) هدايت نمايد سينه او را براى (پذيرش) اسلام مى‏ گشايد- نازل شد، از رسول خدا صلّی الله علیه و آله در باره «شرح صدر» سؤال شد، حضرت در پاسخ فرمودند: «نُورٌ يَقْذِفُهُ‏ اللَّهُ‏ فِي قَلْبِ الْمُؤْمِنِ فَيَشْرَحُ صَدْرَهُ وَ يَنْفَسِحُ». شرح صدری نوری است که خداوند در قلب مؤمن می اندازد و در نتیجه سینه اش را گشاده و وسیع می سازد. در ادامه از رسول خدا صلّی الله علیه و آله پرسیدند: آیا برای شرح صدر علامتی وجود دارد تا به وسیله آن شناخته شود؟ حضرت فرمودند: «نَعَمْ وَ الْإِنَابَةُ إِلَى دَارِ الْخُلُودِ وَ التَّجَافِي عَنْ دَارِ الْغُرُورِ وَ الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزُولِهِ». بله رجوع و توجّه قلبی به خانه همیشگی (آخرت) و پهلو خالی کردن و دوری نمودن از خانه فریب و نیرنگ (دنیا) و آمادگی برای مرگ قبل از آمدن آن.[۳۳]

علّامه مجلسی در مورد تأثیرات شرح صدر می نویسد:

«کسی را که خدا شرح صدر عنایت نموده است، صادق بودن انبیاء در تمام آن چه از آن خبر می دهند، به حسب میزانِ نور قلب و شرح صدری که دارد برایش آشکار گشته و از قلب او انگیزه ها (و تمایلات) به انجام فرامین خداوند و پرهیز از نواهی پروردگار، برانگیخته می شود و همین امر منجر می شود تا بر نور معرفت او پیوسته اضافه شود و این روند پیوسته ادامه خواهد یافت».[۳۴]

علامت های علم

گاهی انسان دچار جهل مرکّب می شود و از جهالت خود بی اطّلاع است، یعنی در عین جهالت گمان می برد که انسان عالمی است. برای تشخیص این که آیا ما به نور علم دست یافته ایم و یا خدای نکرده دچار جهل مرکّب شده و از حقیقت بازمانده ایم، باید خصوصیّات و علائم یک عالم حقیقی را بدانیم و خود را با آن ها محک بزنیم. در جملات نورانی ائمّه اطهار ویژگی هایی برای اهل علم برشمرده اند که خلاصه آن از قرار زیر است:

۱-سیر نشدن از علم.

مولای متّقیان علی علیه السّلام: «الْعَالِمُ مَنْ لَا يَشْبَعُ‏ مِنَ‏ الْعِلْمِ‏ وَ لَا يَتَشَبَّعُ بِهِ». عالم کسی است که از دانش سیر نشود و تظاهر به سیر شدن از آن هم نکند.[۳۵]

۲-خستگی ناپذیری در راه تحصیل علم.

علی علیه السّلام: «الْعَالِمُ الَّذِي لَا يَمَلُّ‏ مِنْ‏ تَعَلُّمِ‏ الْعِلْمِ»‏. عالم کسی است که از آموختن علم ملول و خسته نشود.[۳۶]

۳-ورع، ۴-تقوا، ۵-زهد ۶-و شیفتگی به بهشت خدا.

حضرت امیر علیه السّلام: «إِنَّمَا الْعَالِمُ‏ مَنْ‏ دَعَاهُ‏ عِلْمُهُ إِلَى الْوَرَعِ وَ التُّقَى وَ الزُّهْدِ فِي عَالَمِ الْفَنَاءِ وَ التَّوَلُّهِ بِجَنَّةِ الْمَأْوَى». عالم فقط کسی است که علم او، او را به سوی ورع (پرهیز از محرّمات) و تقوا و زهد در عالمِ فنا (دنیا) و شیفتگی به بهشت بخواند.[۳۷]

۷-سفاهت و غفلت در قلب عالم نیست.

امیر المؤمنین علیه السّلام: «لَا يَكُونُ‏ السَّفَهُ‏ وَ الْغِرَّةُ فِي قَلْبِ الْعَالِمِ». سفاهت و غفلت‏ در قلب عالم نیست.[۳۸]

۸-عالم حسادت نمی ورزد، ۹-پائین تر از خود را حقیر نمی شمرد، ۱۰-در برابر علمش از متاع دنیا چیزی نمی خواهد.

مولا علی علیه السّلام: «لَا يَكُونُ‏ الْعَالِمُ‏ عَالِماً حَتَّى لَا يَحْسُدَ مَنْ فَوْقَهُ وَ لَا يَحْتَقِرَ مَنْ دُونَهُ وَ لَا يَأْخُذَ عَلَى عِلْمِهِ شَيْئاً مِنْ حُطَامِ الدُّنْيَا». عالم، عالم نمی باشد مگر آن که به بالاتر از خود حسد نورزد و پائین تر از خود را کوچک نشمارد و در برابر علم خویش چیزی از متاع دنیا نگیرد.[۳۹] البته کسانی که از محضر علماء استفاده می کنند، نباید کوشش ایشان را بدون پاسخ و قدر دانی بگذارند بلکه باید به وظیفه خویش آگاه باشند و برای کمک به اداره زندگی ایشان دریغ ننمایند، ولی در مقابل هم عالم کسی است که ارائه علم خویش را متوقّف به اخذ اجرت نکرده و تمام همّ و غمّ خویش را صرف انجام تکلیف الهی و تبلیغ دین خدا نماید که خدا خود روزی اهل علم را ضمانت نموده است.

۱۱-ارائه علم به کسانی که قدرش را بدانند.

از وصایای امیر المؤمنین علیه السّلام به حضرت مجتبی علیه السّلام: «مِنْ‏ صِفَةِ الْعَالِمِ‏ أَنْ لَا يَعِظَ إِلَّا مَنْ يَقْبَلُ عِظَتَهُ وَ لَا يَنْصَحَ مُعْجَباً بِرَأْيِهِ وَ لَا يُخْبِرَ بِمَا يَخَافُ إِذَاعَتَهُ». از صفات عالم است که موعظه نکند مگر کسی را که از او بپذیرد و نصیحت نکند کسی را که به رأی و نظر خویش مغرور باشد و علمی را که ترس از هدر رفتنش دارد، به کسی نیاموزد.[۴۰]

۱۲-معصیت را خوب جلوه نمی دهد، ۱۳-مردم را از مکر و عذاب الهی آسوده خاطر نمی کند، ۱۴-ایشان را از رحمت خدا مأیوس نمی سازد.

حضرت امیر علیه السّلام: «ألا أُنَبِّئُکُم بالعالِم کُلِّ العالِمِ؟ مَنْ لَمْ یُزَیِّنْ لِعِبادِ اللهِ مَعاصِیَ اللهِ وَ لَمْ یُؤَمِّنْهُمْ مَکْرَهُ وَ لَمْ یُؤْیِسْهُمْ مِنْ رَوحِهِ».آیا عالم حقیقی را به شما معرّفی نکنم؟ کسی [است] که معصیت های خدا را برای بندگان خدا خوب جلوه ندهد و آنان را از عذاب و مکر خداوند آسوده خاطر نگرداند و از رحمت خدا نیز نومیدشان نسازد.[۴۱]

۱۵-عالم به خدا و آن چه (برای بنده) دوست داشته و یا کراهت دارد، باشد.

از وصایای لقمان به فرزندش: «لِلْعَالِمِ‏ ثَلَاثُ‏ عَلَامَاتٍ‏ الْعِلْمُ بِاللَّهِ وَ بِمَا يُحِبُّ وَ بِمَا يَكْرَهُ». برای عالم سه نشانه است، علم به خدا و آن چه دوست داشته و (یا) کراهت دارد.[۴۲]

۱۶-در عین علم، اهل بردباری و سکوت است.

مولا علی علیه السّلام: «يَا طَالِبَ الْعِلْمِ إِنَّ لِلْعَالِمِ‏ ثَلَاثَ‏ عَلَامَاتٍ‏ الْعِلْمَ وَ الْحِلْمَ وَ الصَّمْتَ». ای طالب علم! همانا برای عالم سه علامت است، علم و حلم و سکوت.[۴۳]

خلاصه کلام

غرض از طرح مباحث مذکور این بود تا با حقیقت علم و ضرورت آن آشنا شده و ارزش آن را نزد خدا و اولیاء او بدانیم، آن گاه کلام مولایمان را درباره یکی از اوصاف اهل تقوا، باری دیگر با فهمی والاتر مرور کنیم که ایشان در طول روز اهل علم و دانش اند همان گونه که در طول شب اهل مناجات با خدا و تلاوت قرآن هستند.

در آیات قرآن و روایات اهل بیت علیهم السّلام، درباره علم به قدری پرداخته شده که برّرسی آن به تقریر چندین جلد کتاب قطور نیازمند است، و برخی از علمای اعلام در این باره به قدر وسع و مجال قلم زده اند، امّا این مختصر به خاطر قصور علم و مجالِ کلام، به همین اندازه بسنده نموده و تحصیل معارف بیشتر را به کتب مفصّل این باب ارجاع می دهد.

ارزش انسان ز علم و معرفت پیدا شود بى هُنر گر دعوى بیجا كند رسوا شود

در مسیر زندگى هرگز نمى افتد به چاه با چراغ دین و دانش گر بشر بینا شود

پی نوشتها:

[۱] قاموس قرآن ج ‏۵ ص ۳۲.

[۲] الجوهر النضيد في شرح منطق التجريد ص ۱۹۲.

[۳] كنز الفوائد ج ‏۲ ص ۱۰۷.

[۴] سوره نساء /آیه ۱۴۱ (ترجمه مکارم).

[۵] بحار الأنوار (ط - بيروت) ج ‏۲ ص ۳۲.

[۶] همان.

[۷] آموزش عقاید (آیت الله مصباح یزدی) ص ۱۱.

[۸] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏۱ص ۳۲.

[۹] التعليقة على أصول الكافي (ميرداماد) ص ۶۶.

[۱۰] ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن ج ‏۴ ص ۶۷.

[۱۱] سوره زمر /آیه ۹ (ترجمه مکارم).

[۱۲] سوره مجادله /آیه ۱۱ (ترجمه مکارم).

[۱۳] سوره فاطر /آیه ۲۸ (ترجمه مکارم).

منبع اصلی مطلب : امام زمان (عج)
برچسب ها : علیه ,انسان ,السّلام ,واجب ,است، ,جهان ,علیه السّلام ,الله علیه ,جهان بینی ,صلّی الله ,ترجمه مکارم ,علیه السّلام «الْعَالِمُ ,رَبِّ زِدْنِي عِلْ

اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : شرح خطبه همّام-13


علیه ,السّلام ,ترجمه ,سوره ,بردباری ,انسان ,علیه السّلام ,ترجمه مکارم ,الله علیه ,صلّی الله ,خدای متعال ,كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ» ,فرمود «إدف

شرح خطبه همّام-12

:: شرح خطبه همّام-12
علیه ,السّلام ,ترجمه ,سوره ,بردباری ,انسان ,علیه السّلام ,ترجمه مکارم ,الله علیه ,صلّی الله ,خدای متعال ,كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ» ,فرمود «إدف

اهل تقوا، اهل حِلْم و بردباری

به مدد حضرت حق و عنایات مولایمان امیرالمؤمنین علی علیه السّلام، در جزوه قبل فراز هایی از کلام امام علیه السّلام درباره برنامه شبانه اهل تقوا را که به اختصار شامل شب زنده داری در نماز و تلاوت قرآن بود، به پایان رساندیم و اینک در ادامه خطبه شیوای علی علیه السّلام، به مبحث جدیدی با موضوع «برنامه اهل تقوا در روز» وارد شده و از اقیانوس بی کران علوم علوی بهره مند می گردیم.

برنامه اهل تقوا در روز

«وَ أَمَّا النَّهَارَ فَحُلَمَاءُ عُلَمَاءُ أَبْرَارٌ أَتْقِيَاءُ». و امّا در روز بردباران، عالمان، نیکوکارانِ با تقوا هستند.

ایشان اهل حلم و علم و برّ و تقوا هستند و این که امام علیه السّلام اهل تقوا را در طول روز متّصف به این صفات بیان فرموده اند بدان معنی نیست که ایشان تنها در طول روز این گونه اند بلکه در واقع روز صحنه بروز و ظهور این صفات است همان طور که شب خلوت و محفل انسی است برای مناجات با خدای متعال.

اهل تقوا، اهل حِلْم و بردباری

درباره ماهیت «حلم و بردباری» مرحوم ملّا احمد نراقی در معراج السّعاده می گوید: «بدان كه: ضد غضب، "حلم" است، كه عبارت است از اطمينان نفس، به حيثى كه قوّه‏ غضب به آسانى او را حركت ندهد و مكاره روزگار او را به زودى مضطرب نگرداند».[۱] به عبارت ساده تر، حلم صفتی است که صاحب آن به خاطر این ویژگی غضبناک نمی شود مگر به خاطر خدا و حالت اضطراب و تشویش خاطرِ حاصل از غضب در او پدیدار نمی گردد.

«کظم غیظ» نیز ضدّ صفت غضب است ولی با حلم تفاوت دارد. ملّا احمد نراقی در این باره می گوید: «كظم غيظ، كه عبارت است از: فرو بردن خشم، و خود را در حالت غضب نگاه داشتن، اگر چه حلم نيست و ليكن آن نيز ضديّت با غضب دارد كه نمى ‏گذارد آثار غضب ظهور نمايد».[۲] در واقع انسان حلیم زود غضب نمی کند و کسی که کظم غیظ نموده و خشم خود را فرو می برد، غضبناک شده ولی به خاطر غضبی که دارد از دایره عقل و شرع خارج نشده و به جهت خشم خود عکس العمل ناروایی انجام نمی دهد.

در برخی از شروح نهج البلاغه در توضیح صفت حلم آمده است: «حلم همان آرامش نفس است به طوری که خشم و غضب به آسانی او را به حرکت در نیاورد و امور ناپسند به سرعت او را پریشان نسازد، پس حلم ضدّ غضب است و حلم پس از علم از شریف ترین کمالات نفسانی است و به همین جهت است که هر گاه از علم سؤال می شود و یا مورد مدح و ستایش قرار می گیرد، با حلم مقارن و همراه می شود، رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمودند: اللّهُمَّ أغْنِنِى بِالعِلْمِ وَ زَيِّني بِالْحِلْمِ، یعنی: خدایا! مرا به سبب علم بی نیاز کن و با حلم زینت نما».[۳]

در هر صورت هر دو صفت (حلم و کظم غیظ) با خشم و غضب در مقابله بوده و از صفات نیک و پسندیده محسوب می گردند.

دستور به حِلْم در قرآن

قرآن مجيد حلم را از صفات خدای متعال دانسته و ازانبیاءِ خدا به عنوان انسان ‏هايى حليم ياد می کند و همه این ها برای آن است كه انسان از پروردگار خویش و اولیاء او درس بردباری آموخته و بدین واسطه خود را متخلّق به اخلاق الهی گرداند. مِن جمله آیاتی که در آن ها خدای متعال خود را حلیم معرّفی می فرماید این آیات است:

«وَ اللهُ غفورٌ حلیمٌ». و خداوند، آمرزنده و بردبار است.[۴]

«وَ اللهُ غنیّ ٌحلیمٌ». و خداوند بی نیاز و بردبار است.[۵]

«وَ اللهُ علیمٌ حلیمٌ». و خداوند دانا و بردبار است.[۶]

«وَ اللهُ شکورٌ حلیمٌ». و خداوند شكرگزار و بردبار است.[۷]

خدای متعال حلیم است یعنی در برابر عصیان و نافرمانی بندگان از فرامین پروردگارشان، شتاب زده عمل ننموده و در عقوبت ایشان تعجیل نمی نماید و همیشه برای بندگان خود درب توبه و راه بازگشت را باز نموده است.

خدای متعال در قرآن کریم در بیان رفتار حلیمانه مقابل کردار ناپسند دیگران می فرماید: «ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَصِفُونَ».‏ بدى را به بهترين راه و روش دفع كن (و پاسخ بدى را به نيكى ده) ما به آن چه توصيف مى ‏كنند آگاه تريم‏.[۸] و در جای دیگری می فرماید: «وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ». هرگز نيكى و بدى يكسان نيست؛ بدى را با نيكى دفع كن، ناگاه (خواهى ديد) همان كس كه ميان تو و او دشمنى است، گويى دوستى گرم و صميمى است.[۹]

از آیه بالا آشکار می شود که نتیجه حلم پیشه کردن و بردباری در مقابل رفتار نابخردانه دیگران آن است که دشمنی ها مبدّل به دوستی می گردد، البته این قاعده استثناء هم دارد، گاهی اوقات خباثت نفس گروهی به جائی می رسد که در مقابل حلم و بردباری دیگران سوء استفاده نموده و به بد رفتاری خود ادامه می دهند. امّا طبق فرمایش قرآن، قاعده اولیّه آن است که این حلم و بردباری در برطرف شدن دشمنی و رفع کدورت، مفید و موثّر واقع شود. به عنوان نمونه جریانی از حلمِ پیشوای دوّم، امام حسن مجتبی علیه السّلام در تاریخ نقل شده است که شاهد خوبی بر این آیه شریفه می باشد:

روزی مردی شامی امام حسن علیه السّلام را در حالی که سواره بودند مشاهده کرد، پس شروع کرد به لعن و نفرین امام علیه السّلام، ولی حضرت مجتبی علیه السّلام پاسخ او را ندادند. پس از ساکت شدن او، امام علیه السّلام با چهره ای خندان رو به او کرده سلام نمودند و فرمودند: «ای پیرمرد! به گمانم در این شهر غریب هستی و شاید سوء تفاهمی شده و اشتباهی رخ داده، اگر از ما رضایت بخواهی رضایت می دهیم، اگر از ما درخواستی بنمایی به تو عطا خواهیم کرد، اگر از ما راهنمائی بخواهی راهنمائیت می کنیم، اگر از ما مرکب بخواهی به تو مرکب می دهیم، اگر گرسنه ای غذایت می دهیم، اگر برهنه باشی به تو لباس می دهیم، اگر نیازمندی بی نیازت می کنیم، اگر رانده شده ای پناهت می دهیم و اگر از برای تو حاجتی باشد روایش می نمائیم. اگر مرکب خود را به سوی ما حرکت دهی و مهمان ما باشی تا زمانی که برگردی برایت بهتر و سودمندتر خواهد بود، زیرا که ما مهمان خانه ای وسیع، مقام و منزلتی رفیع و اموالی فراوان داریم». زمانی که آن مرد شامی سخنان امام علیه السّلام را شنید، گریست و عرض کرد: شهادت می دهم که خلیفه خدا در زمین تو هستی و خدا بهتر می داند که رسالت خویش را در کجا قرار دهد. تا به حال نزد من، تو و پدرت دشمن ترین خلق خدا بودید امّا الآن محبوب ترین آفریده خدا هستید. مرد شامی این را گفت و مرکبش را به سوی خانه امام مجتبی علیه السّلام حرکت داد و تا زمانی که در مدینه بود مهمان امام حسن علیه السّلام بود و از معتقدان به محبّت خاندان عصمت علیهم السّلام گردید.[۱۰]

این نوع برخورد از حضرت مجتبی علیه السّلام مصداق واقعی این آیه شریفه است که می فرماید: «وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً». و بندگان (واقعى خداى) رحمان كسانى‏ اند كه بر (روى) زمين با آرامش و فروتنى راه مى روند، و چون نادانان آن ها را (به گفتار ناروا) طرف خطاب قرار دهند آن ها سلام (سخنى مسالمت ‏آميز و دور از خشونت) گويند.[۱۱] در تفسیر المیزان در شرح آیه شریفه آمده است: « (آیه شریفه علاوه بر صفت تواضع) صفت دوّمى كه براى مؤمنين آورده اين است كه، چون از جاهلان حركات زشتى مشاهده مى‏ كنند و يا سخنانى زشت و ناشى از جهل مى ‏شنوند، پاسخى سالم مى ‏دهند، و به سخنى سالم و خالى از لغو و گناه جواب مى ‏گويند، شاهد اين كه كلمه "سلام" به اين معنا است آيه‏" لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً وَ لا تَأْثِيماً * إِلَّا قِيلًا سَلاماً سَلاماً- در آن (باغ هاى بهشتى) نه لغو و بيهوده ‏اى مى ‏شنوند نه سخنان گناه آلود * تنها چيزى كه مى ‏شنوند سلام است سلام"[۱۲] مى ‏باشد، پس حاصل و برگشت معناى اين كلمه به اين است كه: بندگان رحمان، جهل جاهلان را با جهل مقابله نمى‏ كنند و اين صفت، صفت عباد رحمان در روز است كه در ميان مردمند».[۱۳]

امّا لازم است بدانیم که این گونه نیست که هر کسی به راحتی در برابر رفتارهای ناپسند بردبار باشد. بلکه گروه خاصی در این راستا پیروز خواهند بود. قرآن در این باره می فرماید:«وَ ما يُلَقَّاها إِلاَّ الَّذِينَ صَبَرُوا وَ ما يُلَقَّاها إِلاَّ ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ‏». امّا جز كسانى كه داراى صبر و استقامتند به اين مقام نمى ‏رسند، و جز كسانى كه بهره عظيمى (از ايمان و تقوا) دارند به آن نايل نمى ‏گردند.[۱۴]

در ذیل این آیه شریفه و در بیان رابطه صبر با حلم در تفسیر اطیب البیان آمده است: «صبر قوّه تحمّل مشاقّ (سختی ها) است و در هر موردى اسمى دارد، مثلاً در مقابل اعداءِ دين در امر جهاد، شجاعت است؛ در باب ترك هواهاى نفسانى و لذائذ معاصى، تقوى است؛ در باب زخارف (دارائی های) دنيوى، زهد است و در اجتناب از اموال شبهه‏ ناك و حرام، ورع است و در اين مورد حلم است كه هر چه ناملايم از دشمنان ببيند از ميدان در نرود و غيظ و غضب او را نگيرد و با كمال ملايمت با آن ها رفتار كند».[۱۵]

ابراهیم، قهرمانِ حِلْم و بردباری

یکی از فضائل و افتخارات پیامبر خدا حضرت ابراهیم خلیل الله این است که خدای متعال در مدح و توصیف ایشان، به مقام حلم او اشاره نموده و می فرماید: «... إِنَّ إِبْراهِيمَ لَأَوَّاهٌ حَلِيمٌ».‏ به يقين، ابراهيم مهربان و بردبار بود.[۱۶] در تفسیر مجمع البیان آمده است: «گويند: حلم ابراهيم به حدّى بود كه شخصى او را آزار و شماتت نمود. ابراهيم‏ در پاسخ او گفت: خدا تو را هدايت كند. ابن عبّاس می گوید: حليم به معناى بزرگ است و در اصل حليم به كسى گويند كه بر آزار مردم شكيبا باشد و از خطا و گناهشان در گذرد».[۱۷]

ابراهیم علیه السّلام به قدری حلیم و بردبار بود که وقتی فرستادگان خدا برای عذاب قوم لوط نازل شدند و این خبر را به او دادند، حضرت ابراهیم علیه السّلام به امید نجات آن ها و به جهت تقاضای مهلتی دوباره از خدای تعالی برای آن قوم گناه کار، به بحث و گفتگو با ملائکه عذاب پرداخت. جالب این جاست که قرآن کریم از این بحث و گفتگوی حضرت ابراهیم با ملائکه با عبارت "مجادله" یاد نموده و فرموده است: «فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْراهِيمَ الرَّوْعُ وَ جاءَتْهُ الْبُشْرى‏ يُجادِلُنا فِي قَوْمِ لُوطٍ». هنگامى كه ترس ابراهيم فرو نشست، و بشارت (فرزند) به او رسيد، درباره قوم لوط با ما مجادله مى ‏كرد.[۱۸] امّا مجادله او از سر تسلیم نشدن در برابر فرمان خدا نبود بلکه به فرموده قرآن: «إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ». ابراهيم، بردبار و دلسوز و بازگشت ‏كننده (به سوى خدا) بود.[۱۹] ‏یعنی: آن جناب بدين جهت در باره آن قوم مجادله كرد كه پيغمبرى حليم و پر حوصله بود و در نزول عذاب بر مردم ستمكار عجله نمى ‏كرد، اميدوار بود كه توفيق الهى شامل حال آنان شده، اصلاح شوند.[۲۰]

در برخی از تفاسیر آمده است: برای ابراهیم علیه السّلام روشن نبود كه فرمان عذاب به طور قطع از ناحيه خداوند صادر شده، بلكه اين احتمال را مى ‏داد كه هنوز روزنه اميدى براى نجات اين قوم باقى است، و احتمال بيدار شدن در باره آن ها مى‏ رود، و به همين دليل هنوز جايى براى شفاعت وجود دارد، لذا خواستار تأخير اين مجازات و كيفر بود، چرا كه او حليم و بردبار، و نيز بسيار مهربان بود و نيز در همه جا به خدا رجوع مى ‏كرد.[۲۱]

امّا از آن جائی که آن قوم بد کردار تمام راه های نجات را به روی خود بسته و تصمیم به بازگشت از گناه خود نداشتند، فرمان خدا در حقّشان حتمی شده بود و به همین جهت دستور آمد: «يا إِبْراهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا إِنَّهُ قَدْ جاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَ إِنَّهُمْ آتِيهِمْ عَذابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ». * اى ابراهيم! از اين (درخواست) صرف نظر كن، كه فرمان پروردگارت فرا رسيده؛ و بطور قطع عذاب (الهى) به سراغ آن ها مى ‏آيد؛ و برگشت ندارد![۲۲]

بردبارترین پیغمبر خدا

در جنگ اُحُد که طبق نقل تاریخ، سپاه اسلام به جهت اشتباه گروهی از مسلمین، لطمات فراوانی خورد و بزرگانی هم چون حمزه سیّد الشّهداء به شهادت رسیدند، برای مدّتی اطراف رسول خدا صلّی الله علیه و آله خلوت شد و گروهی از مسلمانان پا به فرار گذارده و رسول خدا صلّی الله علیه و آله را تنها گذاشتند. بنا بر نقل تاریخ به جز امیر المؤمنین علیه السّلام و عدّه قلیلی که عدد آن ها از تعداد انگشتان یک دست هم تجاوز نمی کرد، کسی کنار پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله نماند. لذا وجود نازنین رسول خدا و علی علیهما السّلام آماج حملات دشمن گردیده و پیکر مبارکشان جراحات فراوانی برداشت. به طوری که با یکی از ادوات جنگی به صورت مبارک و ملکوتی رسول الله صلّی الله علیه و آله ضربه ای وارد آمد که آن بزرگوار از بالای مرکب روی زمین افتادند و دندان مبارکشان شکست (و برخی نقل می کنند که با سنگ به دهان مبارک حضرت زدند که دندان ایشان را شکست و لب مبارکشان را پاره نمود)، سپس در حالی که خون بر چهره مبارکشان جاری بود با دست خود خون چهره را کنار زده و به درگاه خدا عرضه داشتند: «اللَّهُمَ‏ اهْدِ قَوْمِي‏ فَإِنَّهُمْ‏ لَا يَعْلَمُونَ». خدایا! قوم مرا هدایت فرما چراکه ایشان جاهلند.[۲۳]

حلم و بردباری تا به کجا؟!! در حالی که کفّار و مشرکین مکّه قصد جان ایشان را نموده اند و با عناد و کینه فراوان به بدن مبارکش جراحت وارد می سازند، او از ایشان تعبیر به «قوم من» نموده و برای هدایتشان دعا می نماید و به درگاه خدا برایشان عذر می آورد که: ایشان علم ندارند و جاهلند و از سَرِ جهالت با من به مقابله می پردازند. لذا در قرآن کریم، خدای تعالی آن بزرگوار را مورد خطاب قرار داده و می فرماید که تو جان خود را برای هدایت مردم و دلسوزی برایشان به خطر می اندازی. در سوره شعراء می فرماید: «لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلاَّ يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ».‏ گويى مى‏ خواهى جان خود را از شدّت اندوه از دست دهى به خاطر اين كه آن ها ايمان نمى ‏آورند.[۲۴]

آری پیغمبری را که خدا بر مبنای رحمت مبعوث نموده است -«وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ».‏ و ما تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم.[۲۵]- آن چنان به زیور حلم آراسته که در مقابل آزار و اذیّت ها، دشمنی ها و کارشکنی های افراد بی ایمان، آرزوی هدایت ایشان را می نماید و در این مسیر آن قدر دل سوز است که برای گمراهیشان غصه می خورد تا به جائی که خدای تعالی به او متذکّر می شود که جان خود را به خطر انداختی. و این چنین بود که پروردگار متعال در شأن آن بزرگوار فرمود: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ»‏. به (بركت) رحمت الهى، در برابر آنان [مردم‏] نرم (و مهربان) شدى! و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو پراكنده مى ‏شدند.[۲۶] همچنین مى فرمايد: «وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِيمٍ‏». و تو اخلاق عظيم و برجسته‏ اى دارى.[۲۷]

خطاب به مسلمین جهان

حال نباید از این نکته غافل بود که: هان ای مسلمین جهان! این پیغمبر شماست که در تمام صفات الهی و مِن جمله حلم و بردباری، سرآمد انبیاء خدا است، و چون قرآن کریم -به حکم آیه شریفه: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً». يقيناً براى شما در [روش و رفتار] پيامبر خدا الگوى نيكويى است براى كسى كه همواره به خدا و روز قيامت اميد دارد؛ و خدا را بسيار ياد مى ‏كند.[۲۸]- وجود مقدّسش را به عنوان اسوه و الگو برای تابعینش قرار داده، پس مسئولیّت امّت مسلمان بیش از هر امّت دیگری است و مسلمین باید در تمام صفات محموده و همچنین درحلم و بردباری سرآمد دیگر امّت ها و اقوام باشند؛ که به فرموده قرآن همین عامل جذب دیگران به دین مبین اسلام خواهد بود. امّا هر گاه مسلمین در هر گرایش و مذهبی، به این سنّت رسول خدا صلّی الله علیه و آله عمل ننمودند و در برابر اختلاف عقیده و سلیقه خود با دیگران، موضع تهاجمی و افراطی گرفتند و موازین عقلی و فطری بشر را زیر پا گذاردند، نتیجه چیزی جز إعراض جوامع بشری و دل های تشنه و طالب حقیقت از شریعت اسلام نبوده است. در جامعه امروز نیز این نقش مخرّب را فرقه ضالّه و دست ساخته استعمار پیرِ انگلستان، یعنی وهّابیّت و گروه های تکفیری ایفا می کنند که نتیجه آن انزوای اسلام عزیز در برخی از کشورهای دنیا است که سلفی ها را نماد اسلام و شریعت پاک پیغمبر رحمت می دانند. منطق ایشان به جای گفتگو و کرسی های آزاد اندیشی، تجاوز به سرزمین های مسلمین و ادیان دیگر و هتک حرمت نوامیس و نفوس انسان هاست. آن ها هر آئین و مذهبی غیر از مسلک خودشان را محکوم به نابودی و تابعین آن را مستحقّ مرگ دانسته و به صغیر و کبیر آن ها رحم نمی کنند؛ و در مسیر شیطانی خود فریاد «لا اله الّا الله و محمّد رسول الله» سر داده و خلاف دستور خدا و رسول او عمل می نمایند.

فضیلت حِلْم و بردباری در روایات

بهترین اخلاق در دنیا و آخرت

از آن چه گذشت دانستیم که وظیفه انسان مؤمن متّقی در برابر بدی دیگران نسبت به او، حلم است. یعنی شتاب زده و بر خلاف عقل و شرع عمل نکردن، گذشته از آن بر مبنای قرآن که فرمود: «إدفعْ بِالَّتی هِیَ أحسَنُ» بدی را با نیکی دفع کن (و پاسخ بده)، بردباری و عکس العملی که زیبنده مؤمنین و متّقین است، خوبی نمودن در برابر بدی هاست. رسول خدا صلّی الله علیه و آله می فرمایند: «أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِخَيْرِ خَلَائِقِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ الْعَفْوِ عَمَّنْ ظَلَمَكَ وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ وَ الْإِحْسَانُ إِلَى مَنْ أَسَاءَ إِلَيْكَ وَ إِعْطَاءُ مَنْ حَرَمَكَ‏». آیا به شما از بهترین اخلاق های دنیا و آخرت خبر ندهم؟ (بهترین اخلاق های دنیا و آخرت عبارتند از:) ۱-بخشیدن کسی که به تو ظلم کرده است ۲-وصل شدن با کسی که با تو قطع رابطه نموده است ۳-نیکی نمودن به کسی که به تو بدی کرده است ۴-و عطا کردن به کسی که تو را محروم ساخته است.[۲۹]

آری عمل نمودن به مضمون این حدیث، تحقّق این آیه شریفه است که فرمود: «إدفعْ بِالَّتی هِیَ أحسَنُ» بدی را با نیکی دفع کن. این گونه است که اهل تقوا در لسان قرآن و کلام امیر المؤمنین علیه السّلام مورد مدح و ستایش قرار می گیرند؛ ممدوح خدا و اولیاء خدا شدن مقامی است که مجاهده فراوانی می خواهد. اجراء این کلام رسول خدا صلّی الله علیه و آله در زندگی روزانه که آکنده از سوء رفتارهایی است که پیوسته انسان با آن ها برخورد پیدا می کند، تلاش بسیار و صفای قلب فراوان می طلبد.

حِلْم شرط قبولی و کمال عبادت

از حضرت رضا علیه السّلام منقول است که فرمودند: «لَا يَكُونُ الرَّجُلُ عَابِداً حَتَّى يَكُونَ حَلِيماً وَ إِنَّ الرَّجُلَ كَانَ إِذَا تَعَبَّدَ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ لَمْ يُعَدَّ عَابِداً حَتَّى يَصْمُتَ قَبْلَ ذَلِكَ عَشْرَ سِنِينَ».‏ انسان عابد نخواهد شد تا این که حلیم و بردبار شود و در بنی اسرائیل کسی که اهل عبادت بود عابد محسوب نمی گشت تا این که قبل از آن ده سال سکوت اختیار می نمود.[۳۰]

در شرح این حدیث شریف علّامه مجلسی رحمة الله علیه در بحارالانوار می نویسد: «وَ يَدُلُّ الْحَديثُ عَلَى اشْتِراطِ قَبُولِ العِبادَةِ وَ كَمالِها بِالْحِلْمِ ... این حدیث دلالت می کند بر این که قبول عبادت و کمال آن مشروط به حلم است، چون انسان بی خرد (در برابر بدی) به امور زشتی هم چون فحش و ناسزا و کتک زدن و اذیت و آزار بلکه جراحت و قتل مبادرت می ورزد و تمام این ها باعث فساد عبادت می شود، چراکه خداوند تعالی عبادت را تنها از متّقین قبول می فرماید (اشاره به آیه ۲۷ سوره مائده: «إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ»)‏ ... و چون سکوت از سخنان بی معنی غالباً از لوازم حلم است به همین جهت حضرت آن (صمت) را در ادامه بیان فرمودند و به همین خاطر نبیّ اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرمایند: "إذا غَضِبَ أَحَدُكُمْ فَلْيَسْكُتْ" هرگاه فردی از شما غضب کرد پس باید ساکت باشد».[۳۱]

انسان حلیم، محبوب و مورد رضای خدا

از امام باقر علیه السّلام روایت شده است که فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُحِبُّ الْحَيِيَّ الْحَلِيمَ». خداوند عزّ و جلّ انسان با حیاءِ حلیم را دوست می دارد.[۳۲] به عبارت دیگر انسان حلیم به واسطه این صفت الهی محبوب خدا خواهد شد. جابر نقل می کند که روزی امیر المؤمنین علی علیه السّلام مردی را مشاهده کردند که به قنبر دشنام می دهد و قنبر نیز تصمیم دارد پاسخ او را بدهد. پس حضرت او را صدا زده و فرمودند: «مَهْلًا يَا قَنْبَرُ دَعْ شَاتِمَكَ مُهَاناً تُرْضِ الرَّحْمَنَ وَ تُسْخِطِ الشَّيْطَانَ وَ تُعَاقِبْ عَدُوَّكَ فَوَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ مَا أَرْضَى‏ الْمُؤْمِنُ‏ رَبَّهُ‏ بِمِثْلِ‏ الْحِلْمِ‏ وَ لَا أَسْخَطَ الشَّيْطَانَ بِمِثْلِ الصَّمْتِ وَ لَا عُوقِبَ الْأَحْمَقُ بِمِثْلِ السُّكُوتِ عَنْهُ». ای قنبر آرام باش؛ دشنام دهنده خود را از روی بی اعتنائی و کوچک شمردن رها کن تا خدای رحمان را راضی کنی و شیطان را خشمگین نموده و دشمنت را عقوبت نمائی (چراکه سکوت و بی محلّی در چنین موضعی خود بالاترین عقوبت است)، قسم به کسی که دانه را شکافت و انسان را خلق کرد مؤمن با هیچ چیزی مانند حلم پروردگارش را راضی نمی کند و با هیچ وسیله ای همچون صمت (سکوت) شیطان را عصبانی نمی نماید و شخص احمق با هیچ چیز مثل سکوت عقوبت نمی شود.[۳۳]

حِلْم، یار و مددکار انسان

امام صادق علیه السّلام می فرمایند: «كَفَى بِالْحِلْمِ نَاصِراً». در نصرت و یاری، حلم کفایت می کند.[۳۴]

علّامه مجلسی در توضیح این عبارت می گوید: «چراکه به سبب حلم و بردباری خصومت ها برطرف شده و دشمن تبدیل به دوست و محبّ می شود و این خود به تنهائی بهترین نصرت هاست به علاوه این که شخص حلیم نزد مردم محبوب است و ایشان به خاطر علاقه ای که به او دارند، در برابر دشمنانش او را یاری نموده و به او در سختی ها کمک می نمایند».[۳۵] دلیل این کلام امام علیه السّلام آیه ای از قرآن کریم است که پیش تر از آن سخن به میان آمد: «وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ». هرگز نيكى و بدى يكسان نيست؛ بدى را با نيكى دفع كن، ناگاه (خواهى ديد) همان كس كه ميان تو و او دشمنى است، گويى دوستى گرم و صميمى است.[۳۶] امام علی علیه السّلام درباره نصرتِ حلم می فرمایند: «أَوَّلُ عِوَضِ الْحَلِيمِ مِنْ حِلْمِهِ أَنَّ النَّاسَ أَنْصَارُهُ عَلَى الْجَاهِلِ». اوّلین ثمره و عوضی که انسان حلیم از حلم خود به دست می آورد این است که مردم در برابر جاهل، او (حلیم) را یاری می کنند.‏[۳۷]

یا حلیم باش و یا متحلِّم

مولا امیر المؤمنین علی علیه السّلام می فرمایند: «إِنْ‏ لَمْ‏ تَكُنْ‏ حَلِيماً فَتَحَلَّمْ فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ إِلَّا أَوْشَكَ أَنْ يَصِيرَ مِنْهُمْ». اگر حلیم و بردبار نیستی پس خود را به حلم بزن (خود را وادار به حلم کن) که چه بسا کسی که تشبّه به قومی پیدا کرد، نزدیک است که از ایشان گردد.[۳۸]

در واقع در این روایت مولا علی علیه السّلام سفارش به تمرین حلم و بردباری می نمایند. به قدری حلم در کمال نفس انسان نقش آفرینی می کند که یا باید در مرحله نخست انسان حلیم باشد و یا این که آن قدر حلم را تمرین کند و مأیوس نگردد تا به مدد حضرت حق و تلاش های پی در پی خود، ملکه حلم در وجودش ثبوت پیدا کند چراکه به فرموده قرآن کریم: «وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى‏ * وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرى‏». و اين كه براى انسان بهره ‏اى جز سعى و كوشش او نيست * و اين كه تلاش او به زودى ديده مى ‏شود.[۳۹] مولایمان علی علیه السّلام فرمودند: «مَنْ‏ تَحَلَّمَ‏ حَلُمَ». هر کس خود را به حلم زد (تمرین حلم ورزیدن نمود) حلیم خواهد شد.[۴۰]

نکته مهمّ

امام علیه السّلام در بیان صفات متّقین در طول روز، ابتدا از حلم آغاز نموده و پس از آن صفات دیگر را بیان می دارند؛ این تقدّمِ صفت حلم بر سایر صفات خود بیان گر این نکته است که رعایت بردباری در طول روز، پیش نیاز صفات دیگری است که در ادامه کلام امام علیه السّلام خواهد آمد. یعنی صفات بعدی که بیان باشد از: علم و برّ (نیکوئی) و تقوا (و ترس از خدا)، به برکت حلم برای انسان متّقی حاصل می شود و کسی که از حلم و بردباری کافی برخوردار نباشد، از تحصیل سایر ملکات فاضله اخلاقی محروم خواهد شد؛ چنان چه رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمودند: «وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ مَا جُمِعَ شَيْ‏ءٌ إِلَى شَيْ‏ءٍ أَفْضَلُ مِنْ حِلْمٍ إِلَى عِلْمٍ». قسم به آن کسی که جانم به دست اوست، هیچ چیزی با چیز دیگر جمع نشده است که با فضیلت تر از (جمع شدنِ) حلم با علم باشد.[۴۱] همچنین حضرت صادق علیه السّلام می فرمایند: «عَلَيْكَ‏ بِالْحِلْمِ‏ فَإِنَّهُ رُكْنُ الْعِلْمِ». بر تو باد به حلم، به درستی که حلم رکن علم است.[۴۲] از کلام امام صادق علیه السّلام به خوبی پیداست که چون حلم برای علم، نقش رکن و ستون را ایفا می کند، پس با نبود این رکن، اصل علم نیز محقّق نخواهد شد.

ثمرات حلم

در منابع روائی ما ثمرات متعدّدی برای حلم و بردباری شمرده شده است که بیان همه روایات آن باعث اطاله کلام در این مجال مختصر و محدود می گردد لذا برای بهره بردن از این معارف به قدر نیاز و فرصت، به ذکر این ثمرات بسنده کرده و تنها یک روایت را مِن باب نمونه در انتهای این بحث بیان می کنیم. ثمرات حلم عبارتند از:

۱-سیادت و آقائی (بزرگ و گرامی شدن) ۲-ایجاد صلح و آشتی ۳-زیبنده شدن علم ۴-پیروزی بر دشمنان ۵-خاموشی آتش غضب ۶-نصرت و یاری از سوی مردم در برابر جاهلین ۷-زیاد شدن یاران ۸-ایمنی از غضب پروردگار ۹-آراسته شدن به خوبی ها ۱۰-همنشینی با نیکان روزگار ۱۱-رفع پستی، حقارت و ذلّت ۱۲-رغبت و تمایل به خیر ۱۳-نزدیکی به درجات عالی ۱۴-گذشت ۱۵-آرامش ۱۶-سکوت و ... .

رسول خدا صلّی الله علیه و آله می فرمایند: «فَأَمَّا الْحِلْمُ فَمِنْهُ رُكُوبُ الْجَمِيلِ وَ صُحْبَةُ الْأَبْرَارِ وَ رَفْعٌ مِنَ الضِّعَةِ وَ رَفْعٌ مِنَ‏ الخَسَاسَةِ وَ تَشَهِّي الْخَيْرِ وَ تَقَرُّبُ صَاحِبِهِ مِنْ مَعَالِي الدَّرَجَاتِ وَ الْعَفْوُ وَ الْمَهَلُ وَ الْمَعْرُوفُ وَ الصَّمْتُ فَهَذَا مَا يَتَشَعَّبُ لِلْعَاقِلِ بِحِلْمِهِ». از (ثمرات و نتایج) بردباری است: آراسته شدن به خوبی ها، همنشینی با نیکان، ارجمند شدن، عزیز گشتن، رغبت به نیکی، نزدیک شدن بردبار به درجات عالی، گذشت، آرامش و تأنّی، احسان و خاموشی، و این است آن چه برای خردمند با بردباریش حاصل شود.[۴۳] ‏

با تأمّل در آثار و برکات بردباری، به ارتباط این ثمرات با یکدیگر پی می بریم، مثلاً صلح و آشتی، پیروزی بر دشمن، ازدیاد یاران و همنشینی با ابرار، که تمامی این ها از ثمرات حلم است، یکی از برکاتی که در پی خواهد داشت، آرامش فکر و جان انسان است که مخصوصاً در این روزگار گوهری نایافتنی شده و بسیاری به دنبال آن به هر سو روانه اند و چون در جای مناسب به دنبالش نمی گردند، آن را نیافته و دست به دامن داروهای آرام بخش و خواب آور می شوند تا با بیدار نبودن قدری از فشارهای روحیشان کاسته شود.

آفت حلم

سنّت خدای متعال بر آن است که در دنیا برای هر چیزی مصلحت و مفسده ای قرار داده است و انسان مؤمن با تکیه بر آموزه های دینی، به مصالح امور پرداخته و از مفاسد آن اجتناب می کند تا در نتیجه به رشد و کمالی که انتظار می رود و پروردگار متعال برایش مشخّص نموده است، واصل گردد. مولای متّقیان امیر مؤمنان علی علیه السّلام در حدیثی به این حقیقت اشاره فرموده اند: «لِكُلِّ‏ شَيْ‏ءٍ آفَةٌ ...». برای هر چیزی آفتی است.[۴۴] به حکم این قانون و سنّت الهی، برای بردباری نیز باید آفتی باشد که در روایات ائمّه طاهرین صلوات الله علیهم اجمعین نیز این آفت گوشزد شده است.

خاتم انبیاء محمّد مصطفی صلوات الله علیه و آله می فرمایند: «آفَةُ الْحِلْمِ‏ السَّفَهُ». آفت بردباری سفاهت و بی خردی است.[۴۵]‏ و یا امیر المؤمنین علیه السّلام می فرمایند: «آفَةُ الْحِلْمِ‏ الذُّلُّ». آفت حلم ذلّت است.[۴۶]

بردباری نیکو است امّا تا به جائی که منجر به بی خردی و ذلّت و حقارت مؤمن نشود. به عنوان مثال حلم شخص مظلوم در مقابل انسان ظالم و متکبّری که باعث تجرّی بیشتر او در ظلم و عصیان می شود، و شأن مظلوم را پائین آورده و دلالت بر حقارت نفس یا ترس او می کند، به هیچ وجه مورد تأیید عقل و شرع نیست و از مقوله افراط در بردباری محسوب می شود. پس شخص حلیم باید دقّت داشته باشد که این خُلق پسندیده در وجود او مبدّل به یک صفت رذیله اخلاقی نشود.

خلاصه کلام

در این مختصر کوشیدیم تا با برّرسی ماهیت حلم و جایگاه آن در قرآن و عترت و بیان ثمرات و فضیلت آن، همچنین با مطالعه نمونه هایی از حلم اولیاء خدا، پی به ارزش این صفت اخلاقی برده و با مقام و منزلت اهل تقوا که اوّلین ویژگیشان در طول روز همین صفت وارسته است، آشنا شویم. به این امید که خدای متعال ما را در زمره اهل حلم و تقوا قرار دهد.

از صدف یادگیر نکته حلم آن که بُرَّد سَرَت گهر بخشش

دریای فراوان نشود تیره به سنگ عارف که برنجد تنک آب است هنوز[۴۷]

پی نوشتها:

[۱] معراج السعادة ص ۲۴۲.

[۲] معراج السعادة ص ۲۴۳.

[۳] منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى) ج ‏۱۶ ص ۱۶۶.

[۴] سوره بقره /آیه ۲۲۵ (ترجمه مکارم).

[۵] سوره بقره /آیه ۲۶۳ (ترجمه مکارم).

[۶] سوره نساء /آیه ۱۲ (ترجمه مکارم).

[۷] سوره تغابن /آیه ۱۷ (ترجمه مشکینی).

[۸] سوره مؤمنون /آیه ۹۶ (ترجمه مکارم).

[۹] سوره فصّلت /آیه ۳۴ (ترجمه مکارم).

[۱۰] مناقب آل أبي طالب عليهم السّلام (لابن شهرآشوب) ج‏۴ ص۱۹.

[۱۱] سوره فرقان /آیه ۶۳ (ترجمه مشکینی).

[۱۲] سوره واقعه /آیه ۲۵ و ۲۶ (ترجمه مکارم).

[۱۳] ترجمه تفسير الميزان ج ‏۱۵ ص ۳۳۱.

[۱۴] سوره فصّلت /آیه ۳۵ (ترجمه مکارم).

[۱۵] اطيب البيان في تفسير القرآن ج ‏۱۱ ص ۴۳۵.

[۱۶] سوره توبه /آیه ۱۱۴ (ترجمه مکارم).

[۱۷] ترجمه مجمع البيان فى تفسير القرآن ج ‏۱۱ ص۲۲۲.

[۱۸] سوره هود /آیه ۷۴ تا ۷۶ (ترجمه مکارم).

[۱۹] سوره هود /آیه ۷۴ تا ۷۶ (ترجمه مکارم).

[۲۰] ترجمه تفسير الميزان ج ‏۱۰ ص۴۸۷.

[۲۱] تفسير نمونه ج ‏۹ ص ۱۷۶.

[۲۲] سوره هود /آیه ۷۴ تا ۷۶ (ترجمه مکارم).

[۲۳] إيمان أبي طالب (الحجة على الذاهب إلى كفر أبي طالب) ص ۱۵۴.

[۲۴] سوره شعراء /آیه ۳ (ترجمه مکارم).

[۲۵] سوره انبیاء /آیه ۱۰۷ (ترجمه مشکینی).

[۲۶] سوره آل عمران /آیه ۱۵۹ (ترجمه مکارم).

[۲۷] سوره قلم /آیه ۴ (ترجمه مکارم).

[۲۸] سوره احزاب /آیه ۲۱ (ترجمه انصاریان).

[۲۹] بحار الأنوار (ط - بيروت) ج ‏۶۸ ص ۳۹۹.

[۳۰] بحار الأنوار (ط - بيروت) ج ‏۶۸ ص ۴۰۳.

[۳۱] مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول ج ‏۸ ص ۲۰۵.

[۳۲] بحار الأنوار (ط - بيروت) ج ‏۶۸ ص ۴۰۴.

[۳۳] الأمالي (للمفيد) ص ۱۱۸[المجلس الرابع عشر].

[۳۴] بحار الأنوار (ط - بيروت) ج ‏۶۸ ص ۴۰۴.

[۳۵] همان.

[۳۶] سوره فصّلت /آیه ۳۴ (ترجمه مکارم).

[۳۷] وسائل الشيعة ج ‏۱۵ ص ۲۶۸.

[۳۸] عيون الحكم و المواعظ (لليثي) ص ۱۶۲.

[۳۹] سوره نجم /آیه ۳۹ و ۴۰ (ترجمه مکارم).

[۴۰] عيون الحكم و المواعظ (لليثي) ص ۴۲۳.

[۴۱] الخصال ج ‏۱ ص ۵.

[۴۲] الأمالي (للصدوق) ص ۶۱۳[المجلس التاسع و الثمانون‏].

[۴۳] میزان الحکمة ج ۳ ص ۲۱۹. برای مطالعه روایات دیگر این بحث به همین منبع مراجعه شود.

[۴۴] غرر الحكم و درر الكلم ص ۵۴۲.

[۴۵] الخصال ج ‏۲ ص ۴۱۶.

[۴۶] عيون الحكم و المواعظ (لليثي) ص ۱۸۲.

[۴۷] اخلاق اسلامی در نهج البلاغة ج ۲ ص ۵۱.

 

منبع:دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

مسلم زکی زاده

منبع اصلی مطلب : امام زمان (عج)
برچسب ها : علیه ,السّلام ,ترجمه ,سوره ,بردباری ,انسان ,علیه السّلام ,ترجمه مکارم ,الله علیه ,صلّی الله ,خدای متعال ,كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ» ,فرمود «إدف
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : شرح خطبه همّام-12


قرآن ,علیه ,سجده ,السّلام ,عذاب ,سوره ,علیه السّلام ,قرآن کریم ,خدای متعال ,ترجمه مکارم ,الله علیه ,حَانُونَ عَلَى أَوْسَاطِهِمْ ,عَلَى أَوْسَا

شرح خطبه همّام-11

:: شرح خطبه همّام-11
قرآن ,علیه ,سجده ,السّلام ,عذاب ,سوره ,علیه السّلام ,قرآن کریم ,خدای متعال ,ترجمه مکارم ,الله علیه ,حَانُونَ عَلَى أَوْسَاطِهِمْ ,عَلَى أَوْسَا

رهایی از دوزخ

به مدد حضرت حق و عنایات مولایمان امیر المؤمنین علی علیه السّلام قسمتی از برنامه شبانه اهل تقوا را که رابطه ایشان با کلام خدا قرآن کریم بود، مرور کردیم و هم اکنون به بررسی ادامه کلام مبارک حضرت در خطبه همّام می پردازیم.

تأثیر قرآن بر جان اهل تقوا

«فَإِذَا مَرُّوا بِآيَةٍ فِيهَا تَشْوِيقٌ رَكَنُوا إِلَيْهَا طَمَعاً وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ إِلَيْهَا شَوْقاً وَ ظَنُّوا أَنَّهَا نُصْبَ أَعْيُنِهِمْ وَ إِذَا مَرُّوا بِآيَةٍ فِيهَا تَخْوِيفٌ أَصْغَوْا إِلَيْهَا مَسَامِعَ قُلُوبِهِمْ وَ ظَنُّوا أَنَّ زَفِيرَ جَهَنَّمَ وَ شَهِيقَهَا فِي أُصُولِ آذَانِهِمْ». هر گاه به آيه ‏اى برسند كه در آن تشويق باشد با علاقه فراوان به آن روى آورند و روح و جانشان با شوق بسيار در آن خيره شود، و آن را همواره نَصب العين خود مى ‏سازند، و هر گاه به آيه‏ اى برخورد كنند كه در آن بيم باشد، گوش هاى دل خويشتن را براى شنيدن آن باز مى‏ كنند و صداى ناله و به هم خوردن زبانه‏ هاى آتش با آن وضع مهيبش در درون گوششان طنين انداز است.[۱]

پیش تر با تکیه بر کلام حضرت امیر علیه السّلام سخن از ارتباط اهل تقوا با قرآن کریم به میان آمد و بیان شد که ایشان قرآن را با حالت حزن و همراه با تأمّل و تدبّر تلاوت می کنند به گونه ای که دردهای خود را با قرائت آیات نورانیش مداوا نموده و جانشان را به واسطه کلام وحی، از امراض گوناگون‏ شفا می بخشند. حال در بخش بعدی از کلام امام علیه السّلام با تأثیر تلاوت قرآن بر اهل تقوا آشنا می شویم.

در واقع نتیجه چنین تلاوت قرآنی با آن کیفیّت که بیان شد آن است که با فراز و نشیب های قرآن و با آیات وعد و وعید آن، دائم حالت اهل تقوا در تغییر است. امّا در مقابل وقتی که انسان قرآن را بدون تدبّر بخواند و با نظر دقّت و عبرت در آن ننگرد، در مقابل آیات قرآن حالتی یکسان و یکنواخت خواهد داشت. تلاوت آیات عذاب و عقاب و آیات مربوط به بهشت و رحمت خدا، برای او هیچ تفاوتی ندارد چراکه او با معانی و مضامین قرآن کاری ندارد و تنها به صرف تحصیل ثواب آن را قرائت می کند.

روایات متعدّدی داریم که ائمّه علیهم السّلام افراد مختلفی را از تلاوت های سریع و در مقاطع زمانی کوتاه برحذر داشته اند. به عنوان مثال: على بن أبى حمزه می گويد: خدمت حضرت صادق عليه السّلام شرفياب شدم، پس ابو بصير به آن حضرت عرض كرد: قربانت بروم، در ماه رمضان همه قرآن را در يك شب بخوانم؟ فرمودند: نه. عرض كرد: در دو شب؟ فرمودند: نه. عرض كرد: در سه شب؟ فرمودند: ها (يعنى آرى بخوان) و با دست خود اشاره نمودند (علّامه مجلسى می گويد: گويا اشاره فرمودند كه خاموش باش)، سپس فرمودند: اى ابامحمّد! براى ماه رمضان حقّ و حرمتى است كه ماه هاى ديگر مانند آن نيستند (يعنى: اين كه اذنت دادم در سه شب بخوانى به خاطر حرمت ماه رمضان و امتيازش با ماه هاى ديگر است) و اصحاب حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله قرآن را در يك ماه يا كمتر مي خواندند، و قرآن نباید با سرعت و شتاب خوانده شود، و بايد هموار و شمرده و با آهنگ خوش خوانده شود، و هر گاه به آيه ‏اى كه در آن نام بهشت برده شده است گذر كنى، آن جا بايست، و از خداى عزّ و جلّ بهشت را بخواه، و چون به آيه ‏اى كه در آن ذكر دوزخ است گذر كنى نزد آن نيز توقّف كن و از دوزخ به خدا پناه ببر.[۲]

پرهیز از سریع خواندن قرآن بدان جهت است که انسان را از تفکّر در آیات شریفه محروم می سازد و به فرموده امام امیر المؤمنین علیه السّلام: «أَلَا لَا خَيْرَ فِي‏ قِرَاءَةٍ لَيْسَ فِيهَا تَدَبُّرٌ». آگاه باشید، خیری نیست در قرائتی که در آن تدبّری نباشد.[۳] پس اولویّت اوّل در قرائت قرآن، تدبّر در معانی قرآن است و با این کیفیّت هرچه در توان بود قرآن خواندن عالی است.

ایمان و طهارت نفس، لازمه تأثیر گرفتن از قرآن

امّا برای اثر گذاری قرآن بر روح و جان انسان آن هم بدان کیفیّتی که مولایمان علی بن ابی طالب علیه السّلام فرمودند، تنها تفکّر نمودن در آیات کفایت نمی کند، بلکه دو عنصر مهمّ دیگر نیز لازم است.

۱-ایمان: خدای متعال در قرآن کریم می فرماید: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلاَّ خَساراً». و از قرآن، آن چه شفا و رحمت است براى مؤمنان، نازل مى ‏كنيم؛ و ستمگران را جز خسران (و زيان) نمى ‏افزايد.[۴] همچنین در سوره فصّلت می فرماید: «قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاءٌ». بگو: «اين (كتاب) براى كسانى كه ايمان آورده ‏اند هدايت و درمان است.[۵]

بنا به آیات شریفه که مِن باب نمونه ذکر شد (و قبلاً نیز بدان پرداخته بودیم)، روشن می شود که قرآن برای اهل ایمان مایه هدایت و شفاء از امراض است و برای اهل ظلم تنها مایه خسران و زیان است. پس تلاوت قرآن به شرط ایمان باعث آن همه تغییر و تحویل در وجود انسان می شود.

۲-طهارت نفس: خداوند تعالی در قرآن می فرماید: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ * فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ * لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ». كه آن، قرآن كريمى است * كه در كتاب محفوظى جاى دارد * و جز پاكان نمى‏ توانند به آن دست زنند [دست يابند].[۶] در تفسیر نمونه ذیل آیه آخر آمده است: «بعضى آن را اشاره به اين معنى مى ‏دانند كه حقايق و مفاهيم عالى قرآن را جز پاكان درك نمى‏ كنند، همان گونه كه در آيه ۲ سوره بقره مى ‏خوانيم: "ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ‏:" اين كتاب شكى در آن نيست، و مايه هدايت پرهيزكاران است" و به تعبير ديگر حداقلّ پاكى كه روحِ" حقيقت جويى" است براى درك حداقلّ مفاهيم آن لازم است، و هر قدر پاكى و قداست بيشتر شود درك انسان از مفاهيم قرآن و محتواى آن افزون خواهد شد.[۷]

پس نتیجه آن شد که اثراتی که قرآن بر جان اهل تقوا می گذارد محصول سه عامل اساسی است: ۱-ایمان ۲-طهارت نفس و تقوا ۳-و تلاوت قرآن با تأمّل و تدبّر.

مقام یقین و شهود اهل تقوا

شروح نهج البلاغه، مِن جمله منهاج البراعة مرحوم خوئی، معنای «ظنّ» را در این فراز از عبارت مولا علیه السّلام به معنای علم اتّخاذ نموده اند، کما این که در قرآن کریم نیز در برخی موارد ماده «ظنّ» به معنای علم استعمال شده است. و دلیل آن را فراز های گذشته خطبه می دانند که به مقام عین الیقینی اهل تقوا اشاره فرمودند، آن جا که امام علیه السّلام می فرمایند: «فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ».‏ آن ها به كسى مى ‏مانند كه بهشت را با چشم ديده و در آن متنعّم است و هم چون كسى هستند كه آتش دوزخ را مشاهده كرده، و در آن معذّب است. (که بحث آن گذشت)

با این حساب معنای این فراز: «وَ ظَنُّوا أَنَّهَا نُصْبَ أَعْيُنِهِمْ» و فراز دیگر: «وَ ظَنُّوا أَنَّ زَفِيرَ جَهَنَّمَ وَ شَهِيقَهَا فِي أُصُولِ آذَانِهِمْ» به ترتیب این گونه می شود: «یقین دارند که آن آیه یعنی بهشت موعود برای ایشان آماده شده و نزد ایشان حاضر است»، «و علم و یقین دارند که دم و بازدم (تنفّس جهنّم) و ناله و فریاد اهل عذاب در گوششان طنین انداز است».[۸]

عکس العمل و تغییر حالِ ذوات مقدّس اهل بیت علیهم السّلام نیز در مواجه شدن با آیات کریمه قرآن شنیدنی است. مِن جمله:

در حديثى از پيغمبر اكرم صلّی الله علیه و آله مى‏خوانيم كه وقتى آيه (وَ جِي‏ءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ-‏ در آن روز دوزخ را بياورند[۹]) نازل شد، رنگ چهره مباركشان دگرگون گشت، اين حالت بر اصحاب گران آمد، بعضى به سراغ على علیه السّلام رفتند و ماجرا را بيان كردند، على علیه السّلام آمدند و ميان دو شانه پيامبر صلّی الله علیه و آله را بوسيدند و عرضه داشتند: اى رسول خدا! پدرم و مادرم به فدايت باد، چه حادثه ‏اى روى داده؟ حضرت فرمودند: جبرئيل آمد و اين آيه را بر من تلاوت كرد. على علیه السّلام مى‏گويد: عرض كردم: چگونه جهنّم را مى‏آورند. فرمودند: هفتاد هزار فرشته آن را با هفتاد هزار مهار مى ‏كشند و مى ‏آورند! و آن در حال سركشى است كه اگر او را رها كنند همه را آتش مى ‏زند، سپس من در برابر جهنّم قرار مى ‏گيرم و او مى ‏گويد: اى محمّد! مرا با تو كارى نيست، خداوند گوشت تو را بر من حرام كرده، در آن روز هر كس در فكر خويش است ولى محمّد مى ‏گويد: رَبِّ اُمّتى! اُمّتى! پروردگارا! امّتم امّتم![۱۰]

در حالات امام سجّاد علیه السّلام نقل می کنند که: «كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع إِذَا قَرَأَ مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ‏ يُكَرِّرُهَا حَتَّى‏ يَكَادَ أَنْ‏ يَمُوتَ»‏. حضرت علیّ بن الحسین علیهما السّلام این گونه بودند که هر گاه "مالک یوم الدین" را قرائت می فرمودند، آن قدر تکرار می نمودند تا جائی که نزدیک بود از دنیا بروند.[۱۱]

حاصل آن که اهل تقوا آن چنان تحت تأثیر آیات نورانی قرآن قرار می گیرند که امیدشان به هنگام قرائت آیات رجاء و ترسشان به وقت تلاوت آیات خوفِ قرآن کریم شدّت می یابد، به گونه ای که بهشت را نزد خود حاضر می بینند و صدای زوزه آتش جهنّم و ناله های اهل عذاب را با گوش جانشان استماع می کنند.

رهائی از دوزخ

«فَهُمْ حَانُونَ عَلَى أَوْسَاطِهِمْ مُفْتَرِشُونَ لِجِبَاهِهِمْ وَ أَكُفِّهِمْ وَ رُكَبِهِمْ وَ أَطْرَافِ أَقْدَامِهِمْ يَطْلُبُونَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى فِي فَكَاكِ رِقَابِهِمْ». آن ها در پيشگاه خدا به ركوع مى ‏روند و جبين و دست و پا را به هنگام سجده بر خاك مى ‏سايند، و از او آزادى خويش را از آتش جهنم درخواست مي كنند.

اهل تقوا چون با گوش جان صدای نفس کشیدن جهنّم و شعله های آن را به همراه فغان اهل عذاب می شنوند و با چشم دل، دوزخ و اهلش را نظاره می کنند، لذا این حقیقت را به خوبی دریافته اند که دوزخ و عذاب های جهنّمی شوخی و افسانه نیست. ترس از عذاب و آتش جهنّم و غضب پروردگار باعث شده که پاسی از شب را برای نجات از عذاب دوزخ، به مناجات با پروردگار پرداخته و از او برای رهایی از آتش استمداد بطلبند، همان طور که قرآن کریم در وصف ایشان می فرماید: «وَ الَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِياماً * وَ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذابَها كانَ غَراماً». (عباد الرّحمان) كسانى (هستند) كه شبانگاه براى پروردگارشان سجده و قيام مى‏ كنند* و كسانى كه مى‏ گويند: پروردگارا! عذاب جهنّم را از ما برطرف گردان، كه عذابش سخت و پر دوام است![۱۲]

امّا درباره این که مراد حضرت از «فکاک رقابهم- آزادی گردن هایشان»، رها شدن از چیست؟ آن چه میان شارحینِ خطبه شهرت داشته و از قرائن کلام استفاده می شود، رهایی از آتش جهنّم است. ولی به گفته برخی[۱۳] تعبیر امام علیه السّلام مطلق است و آزادی از هر گونه اسارت در چنگال هوای نفس و شیاطین انس و جنّ را شامل می شود، اگر چه در دعاها و یا روایات زیادی دیده شده است که بعد از «فکاک رقبة» واژه «مِنَ النّار» ذکر می شود.

دوزخ و عذاب های دوزخی

به مناسبت این فراز از خطبه امام علیه السّلام، خوب است مختصری از جهنّم و عذاب های آن سخن به میان آید. در قرآن کریم، آیات فراوانی در وصف جهنّم و اهل آن و عذاب های دوزخیان وجود دارد که بیان آن ها مجال وسیعی را می طلبد، لذا به جهت دور نشدن از اصل بحث به برخی از این آیات اشاره می کنیم.

خدای متعال در قرآن کریم می فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ».‏اى مؤمنان! خود و خانواده خود را از آتشى كه هيزم آن انسان ها و سنگ ها است حفظ كنيد. بر آن فرشتگانى خشن و سخت ‏گير گمارده شده ‏اند كه از آن چه خدا به آنان دستور داده سرپيچى نمى ‏كنند، و آن چه را به آن مأمورند، همواره انجام مى‏ دهند.[۱۴]

پروردگار متعال در سوره حج در باب کیفیّت عذاب اهل نار می فرماید: «هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ فَالَّذِينَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيابٌ مِنْ نارٍ يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَمِيمُ * يُصْهَرُ بِهِ ما فِي بُطُونِهِمْ وَ الْجُلُودُ * وَ لَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَدِيدٍ * كُلَّما أَرادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْها مِنْ غَمٍّ أُعِيدُوا فِيها وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِيقِ». اينان دو گروهند كه درباره پروردگارشان به مخاصمه و جدال پرداختند؛ كسانى كه كافر شدند، لباس هايى از آتش براى آن ها بريده شده، و مايع سوزان و جوشان بر سرشان ريخته مى‏ شود؛ * آن چنان كه هم درونشان با آن آب مى ‏شود، و هم پوست هايشان * و براى آنان گرزهايى از آهن (سوزان) است * هر گاه بخواهند از غم و اندوه ‏هاى دوزخ خارج شوند، آن ها را به آن باز مى‏ گردانند؛ و (به آنان گفته مى ‏شود:) بچشيد عذاب سوزان را.[۱۵]

گروهی به خاطر عدم درک عذاب های دوزخیان و غفلت از قرآن کریم، به خطا رفته و تصوّر نموده اند که عذاب های جهنّم برای اهل آتش پس از مدّتی عادت می شود و دیگر مثل آغاز ورود به دوزخ، معذّب نخواهند بود. غافل از آن که پروردگار متعال در کتاب آسمانیش قرآن می فرماید: «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِنا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ ناراً كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَزِيزاً حَكِيماً». كسانى كه به آيات ما كافر شدند، به زودى آن ها را در آتشى وارد مى‏ كنيم كه هر گاه پوست هاى تنشان (در آن) بريان گردد (و بسوزد)، پوست هاى ديگرى به جاى آن قرار مى ‏دهيم، تا كيفر (الهى) را بچشند. خداوند، توانا و حكيم است (و روى حساب، كيفر مى ‏دهد).[۱۶]

در هر دوره ای از ادوار زندگی بشر، افراد بی ایمان و یا حتّی انسان های ضعیف الایمان، در فشارهای زندگی، وقتی به زعم و گمان خود تمام درهای نجات را به روی خویش بسته و راه های خلاصیِ از مشکلات را مسدود می یافتند، تنها راه نجات از سختی ها را مرگ می دانستند و با اقدام به خود کشی به این فکر انحرافی جامه عمل می پوشاندند. اهل دوزخ نیز در چنین شرایط غیر قابل تصوّری تنها راه نجات و خلاص خود را از عذاب الهی، مرگ می دانند و چه می توان کرد که در قیامت و جهنّم دیگر خبری از مرگ نیست. خدای حکیم در سوره نساء می فرماید: «مِنْ وَرائِهِ جَهَنَّمُ وَ يُسْقى‏ مِنْ ماءٍ صَدِيدٍ * يَتَجَرَّعُهُ وَ لا يَكادُ يُسِيغُهُ وَ يَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ما هُوَ بِمَيِّتٍ وَ مِنْ وَرائِهِ عَذابٌ غَلِيظٌ». به دنبال او جهنّم خواهد بود؛ و از آب بد بوى متعفّنى نوشانده مى‏ شود * به زحمت جرعه جرعه آن را سر مى ‏كشد؛ و هرگز حاضر نيست به ميل خود آن را بياشامد؛ و مرگ از هر جا به سراغ او مى ‏آيد؛ ولى با اين همه نمى ‏ميرد! و به دنبال آن، عذاب شديدى است.[۱۷]

اگر حتّی به میزان کمی هم دلْ بیدار باشیم، تصوّر مضمون این آیات ما را بی قرار خواهد کرد، حال وضعیّت اهل تقوا چگونه خواهد بود در حالی که حقیقت آن چه را که ما تصوّر می کنیم، به چشمِ دل دیده و گوشِ جانشان اصوات آن را استماع می کند؟! در دعای کمیل که قسمت کوچکی از مناجات های مولا و سرورمان امیر المؤمنین علیه السّلام است، آن بزرگوار در مناجات با خدای متعال و پناه بردن از عذاب جهنّم، به درگاه پروردگار عرضه می دارد: «يَا كَرِيمُ يَا رَبِّ‏ وَ أَنْتَ تَعْلَمُ ضَعْفِي عَنْ قَلِيلٍ مِنْ بَلَاءِ الدُّنْيَا وَ عُقُوبَاتِهَا وَ مَا يَجْرِي فِيهَا مِنَ الْمَكَارِهِ عَلَى أَهْلِهَا عَلَى أَنَّ ذَلِكَ بَلَاءٌ وَ مَكْرُوهٌ قَلِيلٌ مَكْثُهُ يَسِيرٌ بَقَاؤُهُ قَصِيرٌ مُدَّتُهُ فَكَيْفَ احْتِمَالِي لِبَلَاءِ الْآخِرَةِ وَ جَلِيلِ‏ وُقُوعِ الْمَكَارِهِ فِيهَا وَ هُوَ بَلَاءٌ تَطُولُ‏ مُدَّتُهُ وَ يَدُومُ مَقَامُهُ‏ وَ لَا يُخَفَّفُ عَنْ أَهْلِهِ لِأَنَّهُ لَا يَكُونُ إِلَّا عَنْ غَضَبِكَ وَ انْتِقَامِكَ وَ سَخَطِكَ وَ هَذَا مَا لَا تَقُومُ‏ لَهُ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ يَا سَيِّدِي فَكَيْفَ لِي‏ وَ أَنَا عَبْدُكَ الضَّعِيفُ الذَّلِيلُ الْحَقِيرُ الْمِسْكِينُ الْمُسْتَكِين‏». اى خداى كريم، اى پروردگار من، و تو ناتوانى مرا، در مقابل اندكى از بلاى دنيا و كيفرهاى ناچيز آن و ناملايماتى كه معمولاً بر اهل آن مي رسد مي دانى، در صورتى كه اين بلا و ناراحتى دوامش كم است، و دورانش اندك و مدّتش كوتاه است، پس چگونه تاب تحمّل بلاى آخرت و آن ناملايمات بزرگِ آن جا را دارم، در صورتى كه آن بلا مدّتش طولانى و دوامش هميشگى است، و تخفيفى براى مبتلايان به آن نيست، زيرا آن بلا از خشم و انتقام و غضب تو سرچشمه گرفته، و آن هم چيزى است كه آسمان ها و زمين تاب تحمّل آن را ندارند، اى آقاى من تا چه رسد به من بنده ناتوانِ خوارِ ناچيزِ مستمندِ بيچاره.[۱۸]

این تنها گوشه ای از اشک ها و مناجات های علی علیه السّلام است که در خلوت خود با معبود یگانه و در استغاثه به دامن کبریائیش از عذاب جهنّم، به پیشگاه حضرت حق عرضه می فرمود.

و امّا امام زین العابدین علیه السّلام نیز در قسمتی از دعای سی و دوّم صحیفه سجّادیّه در توصیف جهنّم و عذاب های آن می فرمایند: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ نَارٍ تَغَلَّظْتَ بِهَا عَلَى مَنْ عَصَاكَ، وَ تَوَعَّدْتَ بِهَا مَنْ صَدَفَ عَنْ رِضَاكَ، وَ مِنْ نَارٍ نُورُهَا ظُلْمَةٌ، وَ هَيِّنُهَا أَلِيمٌ، وَ بَعِيدُهَا قَرِيبٌ، وَ مِنْ نَارٍ يَأْكُلُ بَعْضَهَا بَعْضٌ، وَ يَصُولُ بَعْضُهَا عَلَى بَعْضٍ، وَ مِنْ نَارٍ تَذَرُ الْعِظَامَ رَمِيماً، وَ تَسقِي أَهْلَهَا حَمِيماً، وَ مِنْ نَارٍ لَا تُبْقِي عَلَى مَنْ تَضَرَّعَ إِلَيْهَا، وَ لَا تَرْحَمُ مَنِ اسْتَعْطَفَهَا، وَ لَا تَقْدِرُ عَلَى التَّخْفِيفِ عَمَّنْ خَشَعَ لَهَا وَ اسْتَسْلَمَ إِلَيْهَا تَلْقَى سُكَّانَهَا بِأَحَرِّ مَا لَدَيْهَا مِنْ أَلِيمِ النَّكَالِ وَ شَدِيدِ الْوَبَالِ‏، وَ أَعُوذُ بِكَ مِنْ عَقَارِبِهَا الْفَاغِرَةِ أَفْوَاهُهَا، وَ حَيَّاتِهَا الصَّالِقَةِ بِأَنْيَابِهَا، وَ شَرَابِهَا الَّذِي يُقَطِّعُ أَمْعَاءَ وَ أَفْئِدَةَ سُكَّانِهَا، وَ يَنْزِعُ قُلُوبَهُمْ، وَ أَسْتَهْدِيكَ لِمَا بَاعَدَ مِنْهَا، وَ أَخَّرَ عَنْهَا». خدايا به تو پناه مي برم از آتشى كه به وسیله آن سخت گرفته ‏اى بر هر كه تو را نافرمانى كرد، و به وسیله آن وعده عذاب داده ‏اى هر كه را از رضا و خشنودى تو دورى گزيد، و از آتشى كه روشنى آن تاريكى است، و آسان آن دردناك، و دورش نزديك است و از آتشى كه بعضی از آن بعض ديگر را مي خورد، و برخى از آن بر برخى دیگر حمله می برد و از آتشى كه استخوان ‏ها را مي پوساند، و اهل خود را آب جوشان می نوشاند، و از آتشى كه به هر كس به سویش زارى كند مهربانى نمي نمايد، و به كسي كه از آن طلبِ مهربانى کند رحم نمي نماید، و قادر بر تخفیف دادن نیست نسبت به کسی که نزدش فروتنى کرده و تسلیم او باشد، با گرم ترين عذاب و كيفر دردناك و گرفتارى سخت با ساکنان خود ملاقات مي كند. و به تو پناه مي برم از عقرب های آن كه دهان خود را گشوده ‏اند، و از مارهاى آن كه با نيش هایشان مي زنند، و از نوشیدنی هایش كه روده ‏ها و دل هاى ساكنينش را پاره مي کند و قلوبشان را از جا می کند، و از تو طلب هدایت می کنم براى آن چه از آن آتش دور سازد و به تأخیر اندازد (باز گرداند).[۱۹]

حضرات اهل بیت عصمت و طهارت صلوات الله علیهم اجمعین و مِن جمله وجود نازنین امیر المؤمنین و امام زین العابدین علیهما السّلام که خود امام المتّقین هستند، این گونه از جهنّم و عذاب های آن سخن می گویند و از آن به درگاه خدای کریم پناه می برند. پس باید اهل تقوا نیز همچون امامان خود برای نجات از دوزخ، به آغوش پر لطف و محبّت پروردگار پناهنده شده و برای آزادی خویش از بند عذاب و عقاب، کاری انجام دهند.

رکوع و سجود راه خلاصی از اسارت هوای نفس و آتش دوزخ

حال که عقاب پروردگار این گونه سخت و طاقت فرساست پس باید به دنبال راهی برای رها شدن از آن بود. علی علیه السّلام که گنجینه علم خداست و قلب مقدّسش از انوار الهی تابناک و نورانی است، راه نجات را در رکوع و سجود به درگاه حضرت حق و مقابل معبود یگانه معرّفی نموده و می فرمایند: «فَهُمْ حَانُونَ عَلَى أَوْسَاطِهِمْ مُفْتَرِشُونَ لِجِبَاهِهِمْ وَ أَكُفِّهِمْ وَ رُكَبِهِمْ وَ أَطْرَافِ أَقْدَامِهِمْ».

آن ها در پيشگاه خدا به ركوع مى ‏روند و جبين و دست و پا را به هنگام سجده بر خاك مى ‏سايند.

نظیر آنچه خدای تعالی در قرآن کریم فرموده است: «أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ ...». (آيا آن كافر اهل عذاب بهتر است) يا كسى كه ساعات شب را در حال سجود و قيام، طاعت و خضوع دارد، از (عذاب) آخرت مى ‏ترسد و رحمت پروردگار خود را اميدوار است؟[۲۰]

مراد از بر خاک سائیدن جبین (پیشانی) و دست ها و پاها، همان سجده کردن است، چراکه به هنگام سجده طبق فرمایشات ائمّه طاهرین علیهم السّلام، موظّفیم هفت موضع (پیشانی-دو کف دست-دو سر زانوان پا-دو سر انگشتان شصت پا) را روی زمین بگذاریم.

رکوع و سجود در آستان پروردگار در دو غالب می تواند انجام شود، یا به شکل مستقلّ و یا در غالب نماز که هررکعت آن شامل یک رکوع و دو سجده می شود. و از طرفی چون امام علیه السّلام در این فراز های خطبه، از برنامه شبانه اهل تقوا سخن می گویند، پس نتیجه کلام این است که اهل تقوا برای نجات از اسارت نفس و رهایی از آتش دوزخ، شبانه به رکوع و سجود می پردازند، یا به طور مستقلً و یا در غالب نماز، مانند نماز شب. قبلاً از فضائل نماز شب و قیام به عبادت در دل شب سخن گفته شد، حال مناسب است که کمی هم درباره فضیلت رکوع و سجود در آیات قرآن و احادیث اهل بیت علیهم السّلام صحبت کنیم.

فضیلت رکوع و سجود

در آئینه آیات قرآن:

خدای متعال در قرآن کریم بارها و به شکل های مختلفی سفارش به این دو عمل عبادی نموده و بدین واسطه اهمّیّت آن را هویدا ساخته است. در سوره حج می فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَ افْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ». اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد! ركوع كنيد، و سجود به جا آوريد، و پروردگارتان را عبادت كنيد، و كار نيك انجام دهيد، شايد رستگار شويد.[۲۱] و یا در سوره بقره می فرماید: «وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ». ونماز را به پا داشته و زکات را بپردازید و به همراه رکوع کنندگان رکوع کنید.‏[۲۲] در جای دیگری از قرآن کریم خدای متعال خطاب به حضرت مریم علیها السّلام، آن بانوی پاک نهاد و مقدّس و مادر مسیح پیغمبر علیه السّلام دستور می فرماید: «يا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَ اسْجُدِي وَ ارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ». اى مريم! فروتنانه براى پروردگارت به طاعت برخيز و سجده به جاى آور و با ركوع كنندگان ركوع كن.[۲۳]

در سوره مبارکه مرسلات خدای متعال در وصف مکذّبین می فرماید: امروز (قیامت) وای بر مکذّبین! * ایشان کسانی هستند که وقتی به ایشان گفته می شود رکوع به جای آورید، رکوع نمی کنند. «وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ * وَ إِذا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لا يَرْكَعُونَ».[۲۴]در تفسیر نمونه ذیل این آیه شریفه آمده است: «بسيارى از مفسّران گفته‏ اند كه اين آيه درباره قبيله" ثقيف" نازل شد كه پيامبر صلّی الله علیه و آله به آن ها فرمودند:" نماز بخوانيد" آن ها گفتند: ما هرگز در برابر كسى خم نمى ‏شويم، و اين براى ما عيب است! پيامبر صلّی الله علیه و آله فرمودند: "لا خَيْرَ فى دِينٍ لَيْسَ فيه رُكُوعٌ وَ لا سُجُودٌ." دينى كه در آن ركوع و سجود نباشد ارزشى ندارد.[۲۵]

در چند جای مختلف از کلام خدا قرآن کریم سخن از سجود کائنات به میان آمده است و این خود بیان گر جایگاه والای سجده نزد خدای کریم است. به عنوان مثال خداوند در سوره نحل می فرماید: «أَ وَ لَمْ يَرَوْا إِلى‏ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ يَتَفَيَّؤُا ظِلالُهُ عَنِ الْيَمِينِ وَ الشَّمائِلِ سُجَّداً لِلَّهِ وَ هُمْ داخِرُونَ *‏ وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ دابَّةٍ وَ الْمَلائِكَةُ وَ هُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ».‏ آيا آن ها مخلوقات خدا را نديدند كه سايه‏ هايشان از راست و چپ حركت دارند، و با خضوع براى خدا سجده مى‏ كنند؟! * (نه تنها سايه ‏ها، بلكه) تمام آن چه در آسمان ها و زمين از جنبندگان وجود دارد، و همچنين فرشتگان، براى خدا سجده مى ‏كنند و تكبّر نمى ‏ورزند.[۲۶] و یا در سوره حج به تفصیل می فرماید: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ كَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ وَ كَثِيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذابُ وَ مَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُكْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يَشاءُ». آيا نديدى كه تمام كسانى كه در آسمان ها و كسانى كه در زمينند براى خدا سجده مى ‏كنند؟! و (همچنين) خورشيد و ماه و ستارگان و كوه ‏ها و درختان و جنبندگان، و بسيارى از مردم! امّا بسيارى (ابا دارند، و) فرمان عذاب درباره آنان حتمى است؛ و هر كس را خدا خوار كند، كسى او را گرامى نخواهد داشت! خداوند هر كار را بخواهد (و صلاح بداند) انجام مى ‏دهد![۲۷]

چقدر زشت و ناپسند است که کائنات مشغول حمد و ثنای حضرت حق باشند و در مسیر عبادت و پرستش حق تعالی به درگاه او سجده خضوع انجام دهند ولی انسانی که در شعور و قوه عاقله برتر از تمام موجودات آفریده شده و به طبع باید در آستان پروردگار، بیش از موجودات دیگر شکور و سپاس گذار باشد، از انجام سجده در مقابل خالق خویش و خضوع و خشوع در برابر پروردگار عالم غفلت ورزیده و سر باز زند. قبح و جسارت این عمل به اندازه ای است که خدای متعال فرمان عذاب را برای این دسته از انسان ها حتمی دانسته و ایشان را خوار و زبون می فرماید.

قرآن کریم در بیان ویژگی های همراهان و انصار رسول خدا صلّی الله علیه و آله ، به رکوع و سجود ایشان اشاره نموده است. خدای متعال می فرماید: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُود ...». محمّد (ص) فرستاده خداست؛ و كسانى كه با او هستند در برابر كفّار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند؛ پيوسته آن ها را در حال ركوع و سجود مى ‏بينى در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مى ‏طلبند؛ نشانه آن ها در صورتشان از اثر سجده نمايان است‏ ... .[۲۸]

پس قسمتی از ویژگی مؤمنانی که در قرآن کریم ممدوح پروردگار هستند و در دنیا همراهان و یاوران رسول خدا صلّی الله علیه و آله بوده اند این است که آن ها اهل رکوع و سجود هستند به طوری که اثر سجده در چهره های نورانیشان آشکار است.

و در آخر ببینید این آیه شریفه را که به صراحت سجده را وسیله تقرّب الی الله معرّفی می نماید: «... وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ».‏ و سجده كن و به خدا تقرب جوى.[۲۹] جالب این جاست که پس از تلاوت و یا شنیدن این آیه شریفه (به طور کامل)، انجام سجده بر مکلّفین واجب است.

در آئینه روایات:

از وشّاء روایت شده است که می گوید: از حضرت رضا علیه السّلام شنیدم که فرمودند: «أَقْرَبُ‏ مَا يَكُونُ‏ الْعَبْدُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ سَاجِدٌ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ». نزدیک ترین حالت بنده به خدای عزّ و جلّ وقتی است که او در سجده است و این همان کلام خدای عزّ و جلّ (در قرآن) است: و سجده کن و (به خدای متعال) نزدیک شو.[۳۰]‏ و در روایتی دیگر آمده است که رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمودند: «أَقْرَبُ مَا يَكُونُ الْعَبْدُ مِنْ رَبِّهِ إِذَا رَآهُ سَاجِداً وَ رَاكِعاً». نزدیک ترین حالت بنده به خداوند زمانی است که خدای تعالی او را در حال سجده و رکوع ببیند.[۳۱]

سعید بن جناح می گوید: خدمت امام باقر علیه السّلام در منزلشان در مدینه بودم که حضرت آغاز به سخن کرده و فرمودند: «مَنْ‏ أَتَمَ‏ رُكُوعَهُ‏ لَمْ تَدْخُلْهُ وَحْشَةٌ فِي الْقَبْرِ». هر کس رکوعش را تمام و کامل به جا آورد، وحشتی در قبرش داخل نخواهد شد.[۳۲]

از وجود نورانی امام صادق علیه السّلام روایت شده است که فرمودند: «عَلَيْكُمْ‏ بِطُولِ‏ الرُّكُوعِ‏ وَ السُّجُودِ فَإِنَّ أَحَدَكُمْ إِذَا أَطَالَ الرُّكُوعَ وَ السُّجُودَ هَتَفَ إِبْلِيسُ مِنْ خَلْفِهِ وَ قَالَ يَا وَيْلَهُ أَطَاعَ وَ عَصَيْتُ وَ سَجَدَ وَ أَبَيْتُ». بر شما باد به طولانی کردن رکوع و سجودتان، هر گاه یکی از شما رکوع و سجود خویش را طولانی می کند ابلیس از پشت او صدا می زند و می گوید: ای وای! این شخص از خدا اطاعت نمود و من نافرمانی کردم و او سجده کرد و من از سجده خودداری نمودم.[۳۳]

امیرالمؤمنین علیه السّلام می فرمایند: روزی رسول خدا صلّی الله علیه و آله برایمان خطبه ای خواندند و فرمودند: «أَيُّهَا النَّاس‏ ... ظُهُورُكُمْ ثَقِيلَةٌ مِنْ أَوْزَارِكُمْ فَخَفِّفُوا عَنْهَا بِطُولِ‏ سُجُودِكُمْ». ای مردم! ... پشت های شما از وزر و وبال گناهانتان سنگین است، پس با طولانی کردن سجده هایتان پشت خود را سبک کنید.[۳۴]

در دو روایت اخیر امام علیه السّلام اصل انجام رکوع و سجود را مفروض دانسته و در ادامه آن توصیه به طولانی نمودن رکوع و سجود می نمایند. و در فضیلت این دو عمل همین بس که شیطان را به ناله و حسرت وا داشته، پشت انسان را از بار گناه سبک می نماید، وحشت را از قبر او دور ساخته و بنده را در نزدیک ترین حالت به خدای متعال قرار می دهد.

نتیجه

با ملاحظه آیات و روایات درباره رکوع و سجود، به خوبی می توان دریافت که برای رهایی از اسارت نفس و آتش جهنّم، سجده و رکوع بسیار کارگشاست، مخصوصاً اگر در ضمنِ نماز (در دل شب) باشد و مؤمن رکوع و سجده خود را در حدّ توان طولانی کند، چراکه رسول خدا صلّی الله علیه و آله به اباذر فرمودند: ای اباذر! پروردگار تو به خاطر سه نفر به ملائکه مباهات می کند، (که دوّمین نفر از آن ها این شخص است:) «وَ رَجُلٍ قَامَ مِنَ اللَّيْلِ فَصَلَّى وَحْدَهُ فَسَجَدَ وَ نَامَ وَ هُوَ سَاجِدٌ، فَيَقُولُ (تَعَالَى): انْظُرُوا إِلَى عَبْدِي رُوحُهُ‏ عِنْدِي‏، وَ جَسَدُهُ‏ فِي طَاعَتِي سَاجِدٌ». و مردی که در دل شب بلند شود و به تنهائی نماز بخواند و به سجده رفته و در حالی که در سجده است به خواب رود، خدای تعالی (به ملائکه) می فرماید: به بنده من نگاه کنید، روح او نزد من است و بدنش در طاعت من در حال سجده.[۳۵] همچنین امام صادق علیه السّلام فرمودند: «أَحَبُّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الصَّلَاةُ وَ هِيَ آخِرُ وَصَايَا الْأَنْبِيَاءِ ع فَمَا أَحْسَنَ الرَّجُلَ يَغْتَسِلُ أَوْ يَتَوَضَّأُ فَيُسْبِغُ الْوُضُوءَ ثُمَّ يَتَنَحَّى حَيْثُ لَا يَرَاهُ أَنِيسٌ فَيُشْرِفُ عَلَيْهِ وَ هُوَ رَاكِعٌ أَوْ سَاجِدٌ إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا سَجَدَ فَأَطَالَ السُّجُودَ نَادَى إِبْلِيسُ يَا وَيْلَاهْ أَطَاعَ وَ عَصَيْتُ وَ سَجَدَ وَ أَبَيْتُ».محبوب ترین اعمال نزد خدای عزّ و جلّ نماز است و نماز آخرین وصیّت انبیاء علیهم السّلام است. پس چقدر نیکوست که انسان غسل کند (اگر غسل واجبی به گردن دارد) و یا وضو بگیرد سپس وضو را کامل (با رعایت تمام واجبات و مستحبّات) بگیرد و به جای خلوتی برود که کسی او را نبیند و خدای متعال بر او نظاره کند در حالتی که در رکوع و سجود است، همانا بنده هرگاه سجده کند و سجد خود را طولانی کند، شیطان صدا می زند: ای وای! اطاعت کرد و من نافرمانی کردم و سجده کرد و من (از سجده کردن) إبا نمودم.

مرحوم الهی قمشه ای ذیل این فراز از خطبه همّام سروده اند:

کمان سازند آنان سرو قامت ز شوق طاعت و خوف قیامت

جبین ماه را بر خاک سایند به سجده ذات سبحان را ستایند

که ایزدشان به لطف خود کند شاد شوند از آتش قهر وی آزاد[۳۶]

از پروردگار عالَم عاجزانه خواستاریم تا ما را در زمره اهل تقوا قرار داده و بیش از پیش مشمول لطف بی کران خود قرار دهد.

پی نوشتها:

[۱] ترجمه استاد مکارم.

[۲] برگرفته از أصول الكافي / ترجمه مصطفوى ج ‏۴ ص ۴۲۲.

[۳] معاني الأخبار ص ۲۲۶.

[۴] سوره اسراء/آیه ۸۲ (ترجمه مکارم).

[۵] سوره فصّلت/آیه ۴۴ (ترجمه مکارم).

[۶] سوره واقعه/آیه ۷۷ تا ۷۹ (ترجمه مکارم).

[۷] تفسير نمونه ج ‏۲۳ ص ۲۶۸.

[۸] منهاج ‏البراعة في ‏شرح‏ نهج ‏البلاغة (الخوئي) ج ۱۲ ص ۱۲۶.

[۹] سوره فجر/آیه ۲۳ (ترجمه انصاریان).

[۱۰] تفسير نمونه ج‏ ۲۶ ص ۴۷۲.

[۱۱] وسائل الشيعة ج ‏۶ ص ۱۵۱.

[۱۲] سوره فرقان /آیه ۶۴و۶۵ (ترجمه مکارم).

[۱۳] پیام امام امیرالمؤمنین علیه السّلام ج ۷ ص ۵۵۳.

[۱۴] سوره تحریم /آیه ۱۶ (ترجمه انصاریان).

[۱۵] سوره حج /آیات ۱۹ تا ۲۲ (ترجمه مکارم).

[۱۶] سوره نساء /آیه ۵۶ (ترجمه مکارم).

[۱۷] سوره ابراهیم /آیه ۱۶ و ۱۷ (ترجمه مکارم).

[۱۸] مصباح المتهجد و سلاح المتعبد ج ‏۲ ص ۸۴۷ (ترجمه عبارت از رسولی محلّاتی).

[۱۹] دعای ۳۲ صحیفه سجّادیة (وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ بَعْدَ الْفَرَاغِ مِنْ صَلَاةِ اللَّيْلِ لِنَفْسِهِ فِي الِاعْتِرَافِ بِالذَّنْب‏).

[۲۰] سوره زمر /آیه ۹ (ترجمه مشکینی).

[۲۱] سوره حج /آیه ۷۷ (ترجمه مکارم).

[۲۲] سوره بقره /آیه ۴۳.

[۲۳] سوره آل عمران /آیه ۴۳ (ترجمه انصاریان).

[۲۴] سوره مرسلات /آیه ۴۷و۴۸.

[۲۵] تفسير نمونه ج ‏۲۵ ص ۴۲۹.

[۲۶] سوره نحل /آیه ۴۸و۴۹ (ترجمه مکارم).

[۲۷] سوره حج /آیه ۱۸ (ترجمه مکارم).

[۲۸] سوره فتح /آیه ۲۹ (ترجمه مکارم).

[۲۹] سوره علق /آیه ۱۹ (ترجمه انصاریان).

[۳۰] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏۳ ص ۲۶۵.

[۳۱] مكارم الأخلاق ص ۳۳۹.

[۳۲] وسائل الشيعة ج ‏۶ ص ۳۰۶.

[۳۳] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏۲ ص ۷۷.

[۳۴] الأمالي( للصدوق) ص ۹۴.

[۳۵] الأمالي (للطوسي) ص ۵۳۴.

[۳۶] اخلاق اسلامی در نهج البلاغه ج ۲ ص ۳۷.

منبع: دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

مسلم زکی زاده

منبع اصلی مطلب : امام زمان (عج)
برچسب ها : قرآن ,علیه ,سجده ,السّلام ,عذاب ,سوره ,علیه السّلام ,قرآن کریم ,خدای متعال ,ترجمه مکارم ,الله علیه ,حَانُونَ عَلَى أَوْسَاطِهِمْ ,عَلَى أَوْسَا
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : شرح خطبه همّام-11


قرآن ,علیه ,تلاوت ,السّلام ,الله ,کریم ,قرآن کریم ,علیه السّلام ,الله علیه ,تلاوت قرآن ,صلّی الله ,علیه السّلام روایت ,علیه السّلام فرمودند ,جامع

شرح خطبه همّام-10

:: شرح خطبه همّام-10
قرآن ,علیه ,تلاوت ,السّلام ,الله ,کریم ,قرآن کریم ,علیه السّلام ,الله علیه ,تلاوت قرآن ,صلّی الله ,علیه السّلام روایت ,علیه السّلام فرمودند ,جامع

در ابتدای خطبه حضرت امیر علیه السّلام از اهل تقوا با عبارت «اهل فضائل» یاد کردند و فرمودند: «هُم اهلُ الفَضائِلِ»، یعنی فضائلی که برای اهل تقوا در خطبه ذکر می شود تنها به صورت ویژگی هایی زودگذر و اتّفاقی از متّقین صادر نشده بلکه این اوصاف در وجودشان نهادینه شده و در واقع نفوس پاکشان برای این صفات الهی و ارزنده اهلیّت دارد. حال پس از مرور اوصاف متعدّدی به ویژگی دیگر اهل تقوا رسیده ایم.

اهل تقوا و قرآن

«تَالِينَ لِأَجْزَاءِ الْقُرْآنِ يُرَتِّلُونَهَا تَرْتِيلًا يُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ وَ يَسْتَثِيرُونَ بِهِ دَوَاءَ دَائِهِمْ». قرآن را شمرده و با تدبّر تلاوت مى ‏كنند، با آن جان خويش را محزون مى ‏سازند و داروى درد خود را از آن مى‏ گيرند.[۱]

ایشان نه تنها قاری و تلاوت کننده قرآن هستند، بلکه با توجّه به توضیحات گذشته باید بگوئیم ایشان اهل قرآن هستند و به تعبیر دیگر با قرآن مأنوس هستند و آیات کریمه اش را در روح و جان خود جریان داده اند، از قرآن درس می گیرند و در آیات آن به دیده تأمّل می نگرند. همچون بیماری که به دنبال علاج بیماری خود به طبیبی حاذق مراجعه کرده و مو به مو به دستورات پزشکی او عمل می کند، به سراغ قرآن می روند و درمان بیماری های خود (اعم از روحی و جسمی) را از او می جویند.

قرآن کتاب هدایت

قرآن کریم در آیات متعدّد بدین معنا تصریح می کند که کتاب هدایت است. هدایت لازمه تقواست و کسانی که گمراه هستند و طریق الی الله را پیدا ننموده اند از رسیدن به مدارج متّقین محروم می مانند. به همین جهت اهل تقوا پیوسته از قرآن کریم هدایت می جویند و مسیر خود را تحت انوار قرآن کریم پیدا نموده و درجات قرب الهی را می پیمایند. قرآن کریم می فرماید: «إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَم». ‏اين قرآن، به راهى كه استوارترين راه‏ هاست، هدايت مى ‏كند.[۲] حضرت ختمی مرتبت پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله می فرمایند: «فَإِذَا الْتَبَسَتْ عَلَيْكُمْ الْأُمُورُ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَيْكُمْ بِالْقُرْآنِ فَإِنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ وَ شَاهِدٌ مُصَدَّقٌ مَنْ جَعَلَهُ أَمَامَهُ قَادَهُ إِلَى الْجَنَّةِ وَ مَنْ جَعَلَهُ خَلْفَهُ سَاقَهُ إِلَى النَّارِ وَ هُوَ أَوْضَحُ دَلِيلٍ إِلَى خَيْرِ سَبِيلٍ مَنْ قَالَ بِهِ صُدِّقَ وَ مَنْ عَمِلَ بِهِ وُفِّقَ وَ مَنْ حَكَمَ بِهِ عَدَلَ وَ مَنْ أَخَذَ بِهِ أُجِرَ». هرگاه امور بر شما مشتبه شد همانند پاره های شب ظلمانی، پس بر شما باد به قرآن، همانا قرآن شفاعت کننده و شفاعت شده و شهادت دهنده و مورد تصدیق است، هر کس که قرآن را در برابر خود قرار دهد، قرآن او را به بهشت رهبری و راهنمائی می کند و هر کس قرآن را پشت سر خویش قرار دهد (به قرآن پشت کند)، قرآن او را به سمت جهنّم سوق می دهد؛ و قرآن آشکارترین راهنما به سوی بهترین راه است؛ هر کس به وسیله قرآن سخن بگوید تصدیق می شود و کسی که به قرآن عمل کند موفّق خواهد شد و هر آن کس به سبب قرآن حکم کند عدالت پیشه خواهد کرد و هر کس بدان متمسّک شود مأجور خواهد بود.[۳]

مولای متّقیان امیر مؤمنان علی علیه السّلام درباره قرآن کریم می فرماید: «الْقُرْآنُ ظَاهِرُهُ أَنِيقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِيقٌ لَا تَفْنَى عَجَائِبُهُ وَ لَا تَنْقَضِي غَرَائِبُهُ وَ لَا تُكْشَفُ الظُّلُمَاتُ إِلَّا بِهِ». قرآن ظاهری نیکو و به شگفتی آورنده و باطنی عمیق دارد، عجائب قرآن از بین نمی رود و دور دست های (علوم دست نیافته و رموز کشف نشده) آن پایان نمی یابد و تاریکی ها از میان نمی رود مگر به وسیله قرآن.[۴]

قرآن بدون عترت مایه گمراهی

البته ناگفته نماند که قرآن بدون عترت و امامانی از دودمان رسول خدا صلّی الله علیه و آله نه تنها مایه هدایت نیست بلکه مایه خسران و زیان خواهد بود. قرآن کریم به فرموده خدای متعال، نیاز به تبیین و تفسیر دارد، قرآن کریم می فرماید: «... وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ».و ما اين ذكر [قرآن‏] را بر تو نازل كرديم، تا آن چه به سوى مردم نازل شده است براى آن ها روشن سازى؛ و شايد انديشه كنند.[۵]

یکی از علل وجوب تبیین رسول اکرم صلّی الله علیه و آله آن است که قرآن علاوه بر آیات محکم که معنای واضحی دارند و قابلیّت مناقشه و سوء استفاده در آن ها نیست، دارای آیات متشابه است که ظاهر آن ها در پاره ای موارد، انسان بی خبر را به اشتباه می اندازد، لذا خدای تعالی تا قیامت مفسّرینی برای قرآن کریم که طبق روایات شیعه و سنّی همه از نسل رسول خدا صلّی الله علیه و آله و بنی هاشم هستند قرار داده است که علم پیامبر اکرم را از آن بزرگوار به ارث برده اند و مؤیَّد مِن عند الله هستند و نام تمامی آن ها که به عدد نقباء بنی اسرائیل ۱۲ نفر می باشند، در منابع روایی معتبر شیعه و سنّی آمده است. رسول خدا صلّی الله علیه و آله خطاب به حضرت امیر علیه السّلام فرمودند: «أَنْتَ وَارِثُ عِلْمِي وَ أَنْتَ الْإِمَامُ وَ الْخَلِيفَةُ بَعْدِي تُعَلِّمُ النَّاسَ بَعْدِي مَا لَا يَعْلَمُونَ وَ أَنْتَ أَبُو سِبْطَيَّ وَ زَوْجُ ابْنَتِي مِنْ ذُرِّيَّتِكُمُ الْعِتْرَةُ الْأَئِمَّةُ الْمَعْصُومِينَ [الْمَعْصُومُونَ‏]». علی جان! تو وارث علم من و امام و خلیفه بعد از من هستی. بعد از من آن چه مردم نمی دانند به ایشان می آموزی و تو پدر دو نوه ام و همسر دخترم هستی و از فرزندان شما عترت من، امامان معصوم خواهند بود.[۶] روزی سلمان از رسول گرامی درباره امامان پس از ایشان پرسید و حضرت در جواب او فرمودند: «الْأَئِمَّةُ بَعْدِي مِنْ عِتْرَتِي عَدَدَ نُقَبَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَيْنِ وَ مِنَّا مَهْدِيُّ هَذِهِ الْأُمَّةِ فَمَنْ تَمَسَّكَ بِهِمْ فَقَدْ تَمَسَّكَ بِحَبْلِ اللَّهِ لَا تُعَلِّمُوهُمْ‏ فَإِنَّهُمْ‏ أَعْلَمُ‏ مِنْكُمْ‏ وَ اتَّبِعُوهُمْ فَإِنَّهُمْ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقَّ مَعَهُمْ حَتَّى يَرِدُوا عَلَيَّ الْحَوْضَ». امامان پس از من به تعداد نقیبان بنی اسرائیل هستند (دوازده نفر) که نُه تای ایشان از صلب حسین هستند و از ماست مهدی این امّت، هر کس که به ایشان تمسّک ورزید به ریسمان خدا تمسّک ورزیده است. به ایشان چیزی نیاموزید که ایشان از شما عالم ترند و از ایشان تبعیّت کنید که ایشان با حقّ هستند و حقّ با ایشان است تا این که کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.[۷]

ایشان مفسّرین قرآن و جانشینان پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله هستند که خداوند، پذیرش ولایت و امامتشان را بر همه انسان ها فرض و لازم می داند و کسی که از اطاعت و ولایت ایشان سر باز زند، از دایره تقوا بیرون خواهد بود و داخل در زمره ظالمین خواهد شد، به همین جهت است که از هدایت قرآن محروم خواهد ماند، چراکه خدای تعالی در قرآن کتاب آسمانی خود می فرماید: «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ».‏ آن كتاب با عظمتى است كه شك در آن راه ندارد؛ و مايه هدايت پرهيزكاران است.[۸] پس قرآن برای هر کسی مایه هدایت نیست و این اهل تقوا هستند که از هدایت قرآن برخوردارند. از طرفی قرآن مایه ضرر و زیان گروهی از انسان ها می شود. یعنی گروهی از مردم قرآن می خوانند و زیان می کنند. قرآن می فرماید: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلاَّ خَساراً».و از قرآن، آن چه شفا و رحمت است براى مؤمنان، نازل مى ‏كنيم؛ و ستمگران را جز خسران (و زيان) نمى ‏افزايد.[۹]

آری این اهل تقوا هستند که به انوار هدایت کتاب آسمانی خدای حکیم نورانی شده و به مقام قرب خدا راه می یابند.

نتیجه آن چه بیان شد محال بودن جدائی قرآن و عترت است. این حقیقت به صراحت در روایت ثقلین آمده است و فریقین (شیعه و سنّی) هر دو از رسول خدا صلّی الله علیه و آله آن را نقل نموده اند. مِن باب نمونه، ابن کثیر دمشقی در کتاب البدایة و النهایة (از منابع معروف و معتبر اهل سنّت) به نقل از نبیّ مکرّم اسلام صلوات الله علیه و آله آورده است که آن حضرت فرمودند: «كَأَنّى قَد دُعيتُ فَأَجبتُ، إنّى قَد تَرَكتُ فيكُم الثَّقَلَينِ كِتابَ اللهِ وَ عِترَتي أهلَ بَيتي، فَانظُرُوا كَيفَ تخلفُونِي فيهِما، فإِنَّهُما لَن يَفتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الحَوضَ، ثُمَّ قالَ اللهُ مولايَ وَ أنا وَلِىُّ كُلِّ مُؤمِنٍ، ثُمَّ أَخَذَ بِيَدِ عَلِىٍّ فَقَالَ: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا وَلِيُّهُ، اللَّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ‏». گویا مرا خوانده اند و من هم اجابت نمودم (به زودی از دنیا خواهم رفت)، همانا من در میان شما دو گوهر گران قدر به جای گذاردم، کتاب خدا و عترتم اهل بیتم، پس بنگرید در مورد این دو چگونه برخورد خواهید کرد، بدرستی که این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند، سپس فرمودند: خدا ولیّ من است و من ولی هر مؤمنی می باشم، سپس دست علی را گرفتند و فرمودند: هر کس که من مولای اویم پس این علی مولای اوست، خدایا! دوست باش با هر کس که ولای او را پذیرا باشد و دشمن باش با کسی که با او دشمنی کند.[۱۰]

پس نتیجه آن شد که: برای سلوک در طریق هدایت، قرآن کریم از شروط لازم این مهمّ به حساب می آید و با بی اعتنائی به قرآن نمی توان مسیر کمال و هدایت را پیمود، ولی قرآن کریم در این راستا شرط کافی نیست بلکه شرط دیگری وجود دارد که بدون وجود آن و بدون اعتقاد و التزام به آن، مراجعه به قرآن نه تنها مایه هدایت و سعادت نخواهد بود بلکه مایه خسران و گمراهی انسان نیز می شود، و آن چیزی نیست جز مراجعه و پذیرش ولایتِ عترتِ رسول خدا صلّی الله علیه و آله که آن بزرگوار در حدیث مشهور و معتبر ثقلین بدان تصریح فرموده اند.

امام صادق علیه السّلام در این رابطه می فرمایند: «إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ وَلَايَتَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ قُطْبَ‏ الْقُرْآنِ‏ وَ قُطْبَ جَمِيعِ الْكُتُبِ عَلَيْهَا يَسْتَدِيرُ مُحْكَمُ الْقُرْآنِ وَ بِهَا نَوَّهَتِ الْكُتُبُ وَ يَسْتَبِينُ الْإِيمَانُ وَ قَدْ أَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ يُقْتَدَى بِالْقُرْآنِ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ذَلِكَ حَيْثُ قَالَ فِي آخِرِ خُطْبَةٍ خَطَبَهَا إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْن‏ ...». خداوند ولایت ما اهل بیت را قطب و محور قرآن و تمامی کتب (آسمانی) قرار داده است، محکمات قرآن بر محور ولایت ما می گردد و تمام کتب ولایت ما را آشکار نموده اند و ایمان به وسیله ولایت ما تبیین می شود و رسول خدا صلّی الله علیه و آله امر فرموده اند که به قرآن و آل محمّد اقتداء شود و این زمانی بود که در آخر خطبه ای که خواندند، فرمودند: (حدیث ثقلین) من در میان شما دو گنجینه گران بها به جای می گذارم ... .[۱۱]

در بسیاری نسخه های حدیث ثقلین در ادامه حدیث، این عبارت از رسول خدا صلّی الله علیه و آله نقل شده است که فرمودند: «مَا إِنْ‏ تَمَسَّكْتُمْ‏ بِهِمَا لَنْ‏ تَضِلُّوا بعدی ابداً». یعنی: تا زمانی که به هر دوی قرآن و عترت تمسّک جوئید هرگز گمراه نخواهید شد.[۱۲] آری گمراه نخواهید شد تا زمانی که به هر دوی آن ها متمسّک شوید نه به یکی از آن ها به تنهائی.

عظمت قرآن نزد خدای متعال

«لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى‏ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون». ‏اگر اين قرآن را بر كوهى نازل مى ‏كرديم، مى ‏ديدى كه در برابر آن خاشع مى ‏شود و از خوف خدا مى‏ شكافد! اين ها مثال هايى است كه براى مردم مى ‏زنيم، شايد در آن بينديشيد.[۱۳]

آن چه امروزه به وفور مشاهده می شود، غفلت مسلمانان از تلاوت و تدبّر در آیات قرآن کریم است در حالی که قرآن، وسیله هدایت و نوری در ظلمات گناهان و تاریکی شبهات است. جای بسی شگفتی است که چگونه حاضریم ساعت ها پای تبلیغات رسانه ها نشسته و یا بسیاری از برنامه های بیهوده و لغو آن ها را ببینیم ولی از مطالعه چند خط از این کتاب آسمانی خودداری کنیم؟! آیا این نوع برخورد نشانه کوچک شمردن کتاب خدا نیست؟!

رسول خدا صلّی الله علیه و آله می فرمایند: «مَنْ أَعْطَاهُ اللَّهُ الْقُرْآنَ فَرَأَى أَنَّ أَحَداً أُعْطِيَ شَيْئاً أَفْضَلَ مِمَّا أُعْطِيَ فَقَدْ صَغَّرَ عَظِيماً وَ عَظَّمَ صَغِيراً». هر کس که خدا به او قرآن را عطا کند و گمان کند به دیگری چیزی برتر از آن چه به او داده شده، عنایت شده است، قطعاً آن چه بزرگ و گران قدر است را کوچک و چیزی که کوچک و حقیر است را بزرگ شمرده است.[۱۴] در حالی که رسول دو سرا محمّد مصطفی صلّی الله علیه و آله در شأن قرآن کریم می فرمایند: «فَضْلُ الْقُرْآنِ‏ عَلَى‏ سَائِرِ الْكَلَامِ‏ كَفَضْلِ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ». فضیلت قرآن بر سایر کلام ها مانند فضیلت و برتری خداوند بر خلقش می باشد.[۱۵] و در روایت دیگری رسول اکرم صلوات الله علیه و آله می فرمایند: «الْقُرْآنُ أَفْضَلُ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ دُونَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَمَنْ وَقَّرَ الْقُرْآنَ فَقَدْ وَقَّرَ اللَّهَ وَ مَنْ لَمْ يُوَقِّرِ الْقُرْآنَ فَقَدِ اسْتَخَفَّ بِحُرْمَةِ اللَّهِ وَ حُرْمَةُ الْقُرْآنِ عَلَى اللَّهِ كَحُرْمَةِ الْوَالِدِ عَلَى وَلَدِهِ». قرآن غیر از خدای عزّ و جلّ برتر از هر چیزی است، پس هر کس که قرآن را گرامی بدارد، خدا را گرامی داشته و هر کس قرآن را گرامی ندارد، قطعاً حرمت خدا را نگاه نداشته و آن را خفیف شمرده است و حرمت قرآن بر خدا مانند حرمت پدر بر فرزندش می باشد.[۱۶]

با علم به جایگاه والای قرآن نزد خدای متعال، انزوای قرآن نزد مؤمنین اوج بی انصافی و بی احترامی به جایگاه مقدّس قرآن کریم است و این با مقام بلند اهل تقوا سازگار نیست، پس اهل تقوا باید در تلاوت قرآن کریم سرآمد و اسوه دیگران باشند.

چند نکته در این فراز از خطبه امام علیه السّلام

در این قسمت از خطبه (تالین لأجزاء القرآن...)، مولا امیرالمؤمنین علیه السّلام به چند نکته اساسی اشاره فرموده اند: ۱-تلاوت قرآن ۲-ترتیل خواندن قرآن ۳-محزون شدن با تلاوت قرآن ۴-درمان با قرآن؛ که در هر مورد ان شاء الله با بهره گیری از آیات قرآن و کلام اهل بیت علیهم السّلام مطالبی را برای استفاده بیشتر از خطبه امام علیه السّلام، مطرح خواهیم نمود.

تلاوت قرآن

«... قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبِينٌ * يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ يَهْدِيهِمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ». از طرف خدا، نور و كتاب آشكارى به سوى شما آمد * خداوند به بركت آن، كسانى را كه از خشنودى او پيروى كنند، به راه‏ هاى سلامت، هدايت مى ‏كند؛ و به فرمان خود، از تاريكي ها به سوى روشنايى مى ‏برد؛ و آن ها را به سوى راه راست، رهبرى مى ‏نمايد.[۱۷]

حال که چنین است باید دل را به آیات آسمانی قرآن نهاد و از هدایت آن بهره برد و به فرموده قرآن عمل نمود که: «فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ». آن چه براى شما ميسّر است قرآن بخوانيد.[۱۸] قرآن کریم در سوره فرقان، خبر از شکوه و شکایت پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله در قیامت از امّت خود به جهت کوتاهی ایشان در حقّ این کتاب آسمانی می دهد و می فرماید: «وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً». و پيامبر [درقيامت‏] مى ‏گويد: پروردگارا! همانا قوم من اين قرآن را متروك گذاشتند![۱۹] جدای از وجود مبارک رسول خدا، خود قرآن نیز از شاکیان روز محشر به حساب می آید. حضرت صادق علیه السّلام می فرمایند: «ثَلَاثَةٌ يَشْكُونَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَسْجِدٌ خَرَابٌ لَا يُصَلِّي فِيهِ أَهْلُهُ وَ عَالِمٌ بَيْنَ جُهَّالٍ وَ مُصْحَفٌ مُعَلَّقٌ قَدْ وَقَعَ عَلَيْهِ الْغُبَارُ لَا يُقْرَأُ فِيهِ». سه دسته اند که به خدای عزّ و جلّ شکایت می کنند: ۱-مسجد خرابی که اهل آن در آن نماز نمی گذارند ۲-عالمی که بین جاهلین قرار گرفته است ۳-و قرآنی که در گوشه ای رها شده و غبار روی آن را پوشانده و قرائت نمی شود.[۲۰] و وای به حال کسی که در روز حشر، افضل انبیاء و خاتم المرسلین، پیغمبر رحمت صلوات الله علیه و آله به همراه کتاب خدا، قرآن کریم، از او به درگاه خدا شکایت کنند، با این وصف آیا از شرم و خجلت می توان در معرکه قیامت سری بالا آورد و یا همچون کسی، چگونه از خشم خدا رها خواهد شد؟! در ضرورت و فضیلت تلاوت قرآن کریم روایات کثیری وارد شده است، مِن جمله از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده است که فرمودند: «الْقُرْآنُ عَهْدُ اللَّهِ إِلَى خَلْقِهِ فَقَدْ يَنْبَغِي لِلْمَرْءِ الْمُسْلِمِ أَنْ يَنْظُرَ فِي عَهْدِهِ وَ أَنْ يَقْرَأَ مِنْهُ فِي كُلِّ يَوْمٍ خَمْسِينَ آيَةً». قرآن عهد خدا به سوی خلقش است، پس سزاوار است که انسان مسلمان در عهد خدا نظر بیافکند و در هر روز (حداقلّ) پنجاه آیه از آن را قرائت کند.[۲۱]

در اعمال عبادی تلاوت قرآن کریم از جایگاه ویژه ای برخوردار است، چنان چه رسول خدا صلّی الله علیه و آله می فرمایند: «قِرَاءَةُ الْقُرْآنِ فِي الصَّلَاةِ أَفْضَلُ مِنْ قِرَاءَةِ الْقُرْآنِ فِي غَيْرِ الصَّلَاةِ وَ قِرَاءَةُ الْقُرْآنِ فِي غَيْرِ الصَّلَاةِ أَفْضَلُ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ تَعَالَى وَ ذِكْرُ اللَّهِ تَعَالَى أَفْضَلُ مِنَ الصَّدَقَةِ وَ الصَّدَقَةُ أَفْضَلُ مِنَ الصِّيَامِ وَ الصِّيَامُ جُنَّةٌ مِنَ النَّارِ». قرائت قرآن در نماز برتر از قرائت قرآن در غیر نماز است و قرائت قرآن در غیر نماز برتر از ذکر خدای تعالی است و ذکر خدای تعالی برتر از صدقه است و صدقه برتر از روزه می باشد و روزه سپری در برابر آتش جهنّم است.[۲۲] این روایت به خوبی مبیّن رتبه والای تلاوت قرآن در میان سایر اعمال عبادی است.

در فضیلت قرائت قرآن روایت زیبای دیگری از رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله نقل شده است که می فرمایند: «إِنْ أَرَدْتُمْ عَيْشَ السُّعَدَاءِ وَ مَوْتَ الشُّهَدَاءِ وَ النَّجَاةَ يَوْمَ الْحَسْرَةِ وَ الظِّلَّ يَوْمَ الْحَرُورِ وَ الْهُدَى يَوْمَ الضَّلَالَةِ فَادْرُسُوا الْقُرْآنَ فَإِنَّهُ كَلَامُ الرَّحْمَنِ وَ حِرْزٌ مِنَ الشَّيْطَانِ وَ رُجْحَانٌ فِي الْمِيزَانِ». اگر اراده کرده اید تا همانند اهل سعادت زندگی کنید و همچون شهداء از دنیا بروید و در روز حسرت (قیامت که همه حسرت می خورند) نجات یابید و در گرمای قیامت تحت سایه (رحمت خدا) باشید و در روز گمراهی هدایت شوید، پس (زیاد) قرآن قرائت کنید که همانا قرآن کلام خدای رحمان و دژ استواری در برابر شیطان و باعث سنگینی میزان (ترازوی اعمال در قیامت) است.[۲۳]

روایات زیادی از اهل بیت علیهم السّلام وجود دارد که سفارش فراوانی به تلاوت قرآن در خانه می کند و آثار متعدّدی را برای آن بر می شمرد. از آن دسته است روایتی از رسول خدا صلّی الله علیه و آله که در باب تلاوت قرآن در خانه فرمودند: «نَوِّرُوا بُيُوتَكُمْ بِتِلَاوَةِ الْقُرْآنِ وَ لَا تَتَّخِذُوهَا قُبُوراً كَمَا فَعَلَتِ الْيَهُودُ وَ النَّصَارَى صَلَّوْا فِي الْكَنَائِسِ وَ الْبِيَعِ‏وَ عَطَّلُوا بُيُوتَهُمْ فَإِنَّ الْبَيْتَ إِذَا كَثُرَ فِيهِ تِلَاوَةُ الْقُرْآنِ كَثُرَ خَيْرُهُ وَ اتَّسَعَ أَهْلُهُ وَ أَضَاءَ لِأَهْلِ السَّمَاءِ كَمَا تُضِي‏ءُ نُجُومُ السَّمَاءِ لِأَهْلِ الدُّنْيَا». خانه هایتان را با تلاوت قرآن نورانی کنید و منازلتان را قبر قرار ندهید چنان که یهود و نصارا تنها در کنیسه ها و معابدشان به عبادت و نماز می پردازند و خانه هایشان را (از انجام عبادت و نماز) تعطیل نموده اند، همانا زمانی که در خانه تلاوت قرآن زیاد شد، خیر آن نیز زیاد می شود و اهل خانه در وسعت و گشایش قرار می گیرند و آن خانه برای اهل آسمان چنان می درخشد که ستارگان برای اهل دنیا نورافشانی می کنند.[۲۴] کثیراً تجربه شده است که خانه های مختلف از حیث حال و هوا متفاوت هستند. در برخی از خانه ها که پا می گذاریم، احساس خوبی به ما دست می دهد، ناخود آگاه به یاد خدا می افتیم و تمایل به خوبی ها در وجودمان جوشش پیدا می کند. شاید از نظر ظواهر هم خانه ای محقّر باشد ولی نورانیّت آن آشکار است. بالعکس خانه هائی هستند که ولو ظاهری دل فریب و تجمّلی هم داشته باشند، انسان را به سمت دنیا سوق داده و از یاد خدای متعال دور می سازند. وسوسه های شیطانی در آن ها غوغا می کند و تمایل به ارتکاب گناهان در آن ها افزایش می یابد. اگر در این خانه ها قدری دقیق شوید، در خواهید یافت که از تلاوت قرآن در آن ها خبری نیست. و از طرف دیگر خانه های دسته اوّل که انسان در آن ها به نیکی ها متمایل است، خانه هائی هستند که هر روز صوت قرآن در آن ها طنین انداز است. مولای متّقیان علی علیه السّلام در این باره می فرمایند: «الْبَيْتُ الَّذِي يُقْرَأُ فِيهِ الْقُرْآنُ وَ يُذْكَرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِ تَكْثُرُ بَرَكَتُهُ وَ تَحْضُرُهُ الْمَلَائِكَةُ وَ تَهْجُرُهُ الشَّيَاطِينُ وَ يُضِي‏ءُ لِأَهْلِ السَّمَاءِ كَمَا تُضِي‏ءُ الْكَوَاكِبُ‏ لِأَهْلِ الْأَرْضِ وَ إِنَّ الْبَيْتَ الَّذِي لَا يُقْرَأُ فِيهِ الْقُرْآنُ وَ لَا يُذْكَرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِ تَقِلُّ بَرَكَتُهُ وَ تَهْجُرُهُ الْمَلَائِكَةُ وَ تَحْضُرُهُ الشَّيَاطِينُ». خانه ای که قرآن در آن قرائت شده و خدای عزّ و جلّ یاد می شود، برکت آن خانه زیاد می شود، و ملائکه در آن خانه حاضر شده و شیاطین از آن دور می شوند و برای اهل آسمان نورافشانی می کند آن چنان که ستارگان برای اهل زمین می درخشند و خانه ای که در آن قرآن قرائت نشده و از خدای عزّ و جلّ یادی نمی شود، برکتش کم می شود و ملائکه از آن جا رفته و شیاطین در آن جا حاضر می شوند.[۲۵]

پر واضح است، خانه ای که محل حضور ملائکه است، از ذکر و یاد خدا لبریز خواهد بود و خانه ای که محل تجمّع شیاطین است، مکان مناسبی است برای ارتکاب معاصی. حال تصوّر کنید، کودکانی که در این دو خانه تربیت می شوند چه تفاوت آشکاری با هم خواهند داشت؟!

تلاوت قرآن در سنین جوانی تأثیر متفاوتی نسبت به سنین بالاتر دارد. به بیان دیگر تلاوت قرآن از هر سِنّی نیکو ولی از جوانان نیکوتر خواهد بود. لذا از امام صادق علیه السّلام روایت است که فرمودند: «مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ‏ وَ هُوَ شَابٌ‏ مُؤْمِنٌ اخْتَلَطَ الْقُرْآنُ بِدَمِهِ وَ لَحْمِهِ وَ جَعَلَهُ اللَّهُ مَعَ السَّفَرَةِ الْكِرَامِ الْبَرَرَةِ وَ كَانَ الْقُرْآنُ حَجِيجاً عَنْهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ». هر جوان مؤمنى كه قرآن تلاوت كند، قرآن با خون و گوشتش آميخته می گردد و خداوند او را همراه با فرشتگان، كه سفير خدايند و بزرگوارانی نيك هستند قرار دهد و در روز قیامت قرآن او را (از ورود در دوزخ) باز می دارد.[۲۶]

تلاوت با تأمّل

«أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها». آيا آن ها در قرآن تدبّر نمى ‏كنند، يا بر دل هايشان قفل نهاده شده است؟![۲۷]

«كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ». اين كتاب پربركتى است كه آن را بر تو نازل كرده‏ ايم تا آياتش را تدبّر كنند و خردمندان متذكّر شوند.[۲۸]

این گونه نیست که هر تلاوت کننده قرآن، مشمول آثار نورانی و پر برکت تلاوت قرآن شود. چه بسا قاریان قرآنی که از نورانیّت قرآن هیچ بهره ای ندارند. پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله می فرمایند: «رُبَ‏ تَالِي‏ الْقُرْآنِ‏ وَ الْقُرْآنُ يَلْعَنُهُ». چه بسا تلاوت کنندگان قرآنی که قرآن ایشان را لعنت می کند.[۲۹] مولای متّقیان امیر مؤمنان علیه الصّلاة و السّلام می فرمایند: «أَلَا لَا خَيْرَ فِي‏ قِرَاءَةٍ لَيْسَ فِيهَا تَدَبُّرٌ». آگاه باشید، خیری نیست در قرائتی که در آن تدبّری نباشد.[۳۰]

با این حساب، روخوانی قرآن به تنهائی این همه آثار و برکات را به همراه نخواهد داشت، بلکه باید در آیات شریفه آن تأمّل و تدبّر کرد. امام زین العابدین علیه السّلام در روایتی می فرمایند: «آيَاتُ الْقُرْآنِ خَزَائِنُ فَكُلَّمَا فَتَحْتَ خِزَانَةً يَنْبَغِي لَكَ أَنْ تَنْظُرَ مَا فِيهَا». آیات قرآن گنجینه هائی (از علم و معرفت) است که هرگاه گنجینه ای از آن ها را گشودی، سزاوار است با نظر دقّت در مطالب آن بنگری.[۳۱] دقّت و تأمّلی که نتیجه آن عمل به آیات شریفه قرآن باشد و إلّا تلاوت قرآن حتّی با تفکّر در آیات اگر در عمل ثمره ای نداشته باشد و قاری قرآن به آیاتی که می خواند عمل نکند، مشمول خشم و نارضایتی حضرت حقّ خواهد شد، چراکه رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله فرمودند: «مَنْ‏ تَعَلَّمَ‏ الْقُرْآنَ‏ وَ لَمْ‏ يَعْمَلْ‏ بِهِ وَ آثَرَ عَلَيْهِ غَيْرَهُ حُبَّ الدُّنْيَا وَ زِينَتَهَا اسْتَوْجَبَ سَخَطَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ كَانَ فِي دَرَجَةِ الْيَهُودِ وَ النَّصَارَى الَّذِينَ نَبَذُوا كِتابَ اللَّهِ وَراءَ ظُهُورِهِم». هر کس قرآن را بیاموزد ولی بدان عمل نکند و محبّت دنیا و زینتش را به جای قرآن (و عمل به آیات آن) برگزیند، سزاوار خشم و غضب خدای عزّ و جلّ شده و هم ردیف یهود و نصارائی قرار می گیرد که کتاب خدا را پشت سر انداختند (و بدان عمل نکردند)».[۳۲]

همچنین آن بزرگوار در جای دیگر می فرمایند: «مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ وَ لَمْ يَعْمَلْ بِهِ حَشَرَهُ‏ اللَّهُ‏ يَوْمَ‏ الْقِيَامَةِ أَعْمَى‏ فَيَقُولُ‏ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمى‏ وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً. قالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسِيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى‏ يُؤْمَرُ بِهِ إِلَى النَّار». هر کس قرآن تلاوت کند ولی بدان عمل نکند، خداوند روز قیامت او را کور محشور می کند، پس او به پروردگار عرضه می دارد: ای پروردگار من! چرا مرا کور محشور کردی در حالی که من در دنیا بینا بودم؟! خدای متعال می فرماید: چون آیات ما به تو رسید امّا تو آن ها را فراموش کردی (و بدان عمل ننمودی) و امروز نیز تو به فراموشی سپرده خواهی شد و بعد به او فرمان داده می شود که به جهنّم وارد شود.[۳۳]

ترتیل خواندن قرآن

«يُرَتِّلُونَهَا تَرْتِيلًا». قرآن را شمرده و با تدبّر تلاوت مى ‏كنند.

نکته دیگر کلام امام علیه السّلام در مورد چگونگیِ تلاوت قرآن توسّط اهل تقواست. حضرت می فرمایند که ایشان قرآن را ترتیلاً تلاوت می کنند. نوع ترتیلیِ تلاوت قرآن، در خود قرآن کریم نیز آمده است. خدای متعال در سوره مزّمّل می فرماید: «... وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلاً». و قرآن را با دقّت و تأمّل بخوان‏.[۳۴]

امّا درباره این که معنای ترتیل خواندنِ قرآن کریم چیست، به روایتی از ساحت نورانی امیر المؤمنین علیه السّلام مراجعه می کنیم. از امیر المؤمنین علیه السّلام درباره این آیه شریفه (وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلاً) سؤال شد و امام علیه السّلام فرمودند: «بَيِّنْهُ‏ بَيَاناً وَ لَا تَهُذَّهُ‏ هَذَّ الشِّعْرِ وَ لَا تَنْثُرْهُ نَثْرَ الرَّمْلِ وَ لَكِنْ أَقْرِعْ بِهِ الْقُلُوبَ الْقَاسِيَة وَ لَا يَكُونَنَّ هَمُّ أَحَدِكُمْ آخِرَ السُّورَةِ». به خوبی، واضح و آشکار قرآن را بخوان و در تلاوت مانند تند خواندن در شعر، سرعت نگیر و عجله نکن و مانند ریگ بیابان آن را جدا و پراکنده نخوان بلکه به وسیله قرآن به دل های ظلمانی بکوب (تا گرد ظلمت از آن ها زائل شود) و اهتمام هیچ یک از شما این نباشد که سوره را به آخر برساند(ولو ناقص بخواند و در آن تأمّل نداشته باشد).[۳۵] در جای دیگر امام علیه السّلام در تفسیر ترتیل خواندن قرآن می فرمایند: «أَنَّهُ حِفْظُ الْوُقُوفِ‏ وَ أَدَاءُ الْحُرُوفِ»‏. ترتیل خواندن یعنی محافظت بر وقف ها و (صحیح) اداء کردن حروف.[۳۶]

در روایتی از امام صادق علیه السّلام ذیل این آیه شریفه می خوانیم: «إنَّ القُرآنَ لا يُقْرَءُ هذرمةً وَ لكن يُرتّلُ تَرتيلاً، فَاذا مَرَرْتَ بِآيةٍ فيها ذِكرُ الجَنَّةِ فَقِفْ عِندَها؛ وَ اسْأَلِ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ الجنَّةَ، وَ إذا مَرَرْتَ بِآيةٍ فيها ذكرُ النّارِ فَقِفْ عِندَها وَ تَعَوَّذْ بِاللهِ مِنَ النّارِ». قرآن، سریع و با عجله قرائت نمی شود و لکن به ترتیل خوانده می شود، (این گونه که) هرگاه آیه ای را مرور کردی که در آن یادی از بهشت شده است پس همان جا توقّف کن و از خدای عزّ و جلّ بهشت را بخواه و هر زمان به آیه ای رسیدی که در آن یادی از آتش جهنّم بود، نزد آن توقّف کن و از آتش جهنّم به خدا پناه ببر.[۳۷]

پس از مجموع این سه روایت به دست می آید که ترتیل خواندن قرآن کریم یعنی شمرده خواندن و پرهیز از عجله در تلاوت، همچنین به جا وقف نمودن و اداء صحیح و کامل حروف و در عین حال عدم غفلت از محتوا و معانی آیات شریفه قرآن کریم.

محزون شدن با تلاوت قرآن

«يُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ». با آن جان خويش را محزون مى ‏سازند.

خدای متعال در قرآن کریم می فرماید:

«وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرى‏ أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنا آمَنَّا فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ». و چون آن چه را كه بر پيامبر اسلام نازل شده بشنوند، ديدگانشان را مى بينى به سبب آن چه از حق شناخته ‏اند، لبريز از اشك مى شود، مى‏ گويند: پروردگارا! ايمان آورديم، پس ما را در زمره گواهان [كه به حقّانيّت پيامبر و قرآن گواهى مى‏ دهند] بنويس‏.[۳۸]

آری گروهی از مؤمنین کسانی هستند که با شنیدن آیات قرآن کریم، اشک از دیدگانشان فرو می ریزد و تلاوت آیات کلام وحی، دل هایشان را خاضع و خاشع می گرداند. در جای دیگر از کلام وحی می خوانیم:

«اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى‏ ذِكْرِ اللَّهِ ذلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ». خداوند بهترين سخن را نازل كرده، كتابى كه آياتش (در لطف و زيبايى و عمق و محتوا) همانند يكديگر است؛ آياتى مكرّر دارد (با تكرارى شوق ‏انگيز) كه از شنيدن آياتش لرزه بر اندام كسانى كه از پروردگارشان مى‏ ترسند مى ‏افتد؛ سپس برون و درونشان نرم و متوجّه ذكر خدا مى ‏شود؛ اين هدايت الهى است كه هر كس را بخواهد با آن راهنمايى مى ‏كند؛ و هر كس را خداوند گمراه سازد، راهنمايى براى او نخواهد بود.[۳۹]

مرحوم آیت الله خوئی در منهاج البراعة ذیل این قسمت از کلام امام علیه السّلام می گوید: «(يحزنون به أنفسهم) أى يَقرَؤُنَهُ بِصَوتٍ حَزينٍ». (این که با قرآن نفوس خود را محزون می سازند) یعنی قرآن را با صوت محزون تلاوت می کنند.[۴۰] در روایات اهل بیت علیهم السّلام سفارش شده است که به هنگام تلاوت قرآن، با صوت حزین قرآن قرائت شود. از امام صادق علیه السّلام روایت شده است که فرمودند: «إِنَ‏ الْقُرْآنَ‏ نَزَلَ‏ بِالْحُزْنِ‏ فَاقْرَءُوهُ بِالْحُزْنِ». همانا قرآن با حزن نازل گردیده پس قرآن را با حزن بخوانید.[۴۱]

سیره اهل بیت علیهم السّلام هم در تلاوت قرآن همین گونه بود. حفص (نام راوی روایت است) درباره حضرت کاظم علیه السّلام می گوید: «‏فَمَا رَأَيْتُ أَحَداً أَشَدَّ خَوْفاً عَلَى نَفْسِهِ مِنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع وَ لَا أَرْجَى النَّاسِ مِنْهُ وَ كَانَتْ قِرَاءَتُهُ حُزْناً فَإِذَا قَرَأَ فَكَأَنَّهُ‏ يُخَاطِبُ‏ إِنْسَاناً». من در میان مردم احدی را ندیدم که در ترسِ بر خود و امید و رجاء (به پروردگار) شدیدتر از موسی بن جعفر علیهما السّلام باشد، و قرائت قرآن آن بزرگوار محزون بود و هرگاه قرآن قرائت می فرمودند، گویا انسانی را مورد خطاب خویش قرار می دادند.[۴۲]

امّا علّت این حزن چیست که به فرموده قرآن گروهی با تلاوت قرآن و یا حتّی شنیدن آیات آن حالت بکاء و خشوع پیدا می کنند و به سفارش ائمّه اطهار علیهم السّلام خوب است که قرآن را با حالت حزن تلاوت نمود؟

برخی شارحین نهج البلاغه، علّت این حزن را این گونه بیان می دارند که: انسان هر گاه امور حزن آور را به یاد می آورد محزون می شود و چون قرآن مشتمل بر آیات وعید (آیاتی که عذاب و عقاب کفّار و اهل معصیت را هشدار داده و متذکّر می شود) است، موجب حزن و اندوه انسان می شود، و از طرفی شوقی که بر اثر تلاوت آیات وعد (آیاتی که مژده و وعده بهشت و رضوان حضرت حق را می دهد) و شناخت حقیقت حاصل می شود نیز گاهی منجر به جریان اشک از دیدگان برخی از قاریان قرآن می گردد.[۴۳]

البته به نظر می رسد، جدای از آن چه گفته شد، اهل تقوا به اندازه ای در میدان محبّت و عشق حضرت حق پیش رفته اند که دیدن و شنیدن کلمات محبوبشان در قرآن کریم، بر شدّت شوق ایشان نسبت به زیارت پروردگار و وصال او می افزاید، و وقتی خود را در قفس تن محبوس می بینند، از داغ فراق او قلبشان به تپش افتاده و می سوزد و به فرموده رسول دو سرا حضرت مصطفی صلّی الله علیه و آله: «القلبُيحزنُوَالعَيْنُ‏تدمَعُ». قلب محزون می شود و چشم می گرید.[۴۴]‏

درمان با قرآن

«وَ يَسْتَثِيرُونَ بِهِ دَوَاءَ دَائِهِمْ». و داروى درد خود را از آن مى‏ گيرند.

خدای متعال در وصف کتاب آسمانی خود قرآن کریم در آیات متعدّدی به حقیقت شفاء بودن قرآن تصریح فرموده است. مثل آن جا که می فرماید: «يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ». اى مردم! اندرزى از سوى پروردگارتان براى شما آمده است؛ و درمانى براى آن چه در سينه ‏هاست؛ (درمانى براى دل هاى شما) و هدايت

و رحمتى است براى مؤمنان![۴۵] و یا در جای دیگر می فرماید: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلاَّ خَساراً». و از قرآن، آن چه شفا و رحمت است براى مؤمنان، نازل مى ‏كنيم؛ و ستمگران را جز خسران (و زيان) نمى ‏افزايد.[۴۶] همچنین در سوره فصّلت می فرماید: «قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاءٌ». بگو: «اين (كتاب) براى كسانى كه ايمان آورده ‏اند هدايت و درمان است.[۴۷]

بنا بر آیاتی که ذکر گردید، قرآن کریم مایه شفاء و درمان بیماری های اهل ایمان است. مولا امیر المؤمنین علیه السّلام در این فراز به همین نکته اشاره فرموده و بیان می دارند که اهل تقوا درمان بیماری های خود را در قرآن می جویند، همان طور که خود خدای متعال قرآن را دار الشّفاء مؤمنین معرّفی می فرماید. امّا برای روشن تر شدن این حقیقت و استفاده بیشتر از آیات مذکور، لازم است به روایات مربوط مراجعه کرده و از جملات ائمّه طاهرین علیهم السّلام بهره مند گردیم.

مولای متّقیان امیر مؤمنان علیه الصلاة و السّلام می فرمایند: «تَعَلَّمُوا الْقُرْآنَ فَإِنَّهُ رَبِيعُ الْقُلُوبِ وَ اسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَإِنَّهُ شِفَاءُ الصُّدُورِ». قرآن را بیاموزید که همانا قرآن بهار قلب هاست و به سبب نور او شفا بجوئید که قرآن شفاء سینه هاست.[۴۸] همان گونه که بهار فصل حیات مجدّد گیاهان است و نماد رویش و تعالی است، قرآن نیز بهار قلب هاست و دلی که با قرآن مأنوس باشد نمی میرد و با نورانیّت قرآن و معارف ناب آن، از لجن زار گناه و امراض نفسانی خلاصی پیدا می کند. باید این حقیقت را تجربه کرد و تنها شنیدن آن دردی را دوا نمی کند. عمری را در دنیا، با دنیا سپری کردیم، نتیجه آن دل مردگی و افسردگی، بداخلاقی و ناهنجاری های فردی و اجتماعی، بیماری های روحی و روانی و خروارها قرص و داروی آرام بخش شد. حال خوب است برای یک بار هم که شده به فرموده قرآن و مولایمان علی علیه السّلام، روی به قرآن بیاوریم. انس با قرآن را تجربه کنیم. خدا و اولیاء او فرمودند: «حُبُّ الدُّنیا رَأسُ کُلِّ خَطیئَةٍ». محبّت و دل بستگی به دنیا ریشه و سرآمد همه خطاهاست. این کلام کلیدی را شنیدیم امّا گوش نکردیم (توجّه ننمودیم) و متأسّفانه در عمل، صدق این کلام برایمان ثابت شد و گرفتار خطاهای بیشماری شدیم. حال بیاییم و با انس با قرآن، صدق کلام دیگر ایشان را در عمل تجربه کنیم که: «قرآن بهار دل ها و شفاء سینه هاست». نتیجه تحقیقات جامعه پزشکی دنیا این حقیقت را بر ملا می کند که ریشه بسیاری از بیماری های جسمی، مشکلات روحی و روانی مانند خشم، اضطراب، استرس و ... است و خود این نابسامانی های روحی، معلول فاصله گرفتن از خدای مهربان است. امام صادق علیه السّلام می فرمایند: «مَنْ أَصْبَحَ وَ الدُّنْيَا أَكْبَرُ هَمِّهِ‏ شَتَّتَ اللَّهُ عَلَيْهِ أَمْرَهُ وَ كَانَ فَقْرُهُ بَيْنَ عَيْنَيْهِ وَ لَمْ يَأْتِهِ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا مَا قُدِّرَ لَهُ وَ مَنْ كَانَتِ الْآخِرَةُ أَكْبَرَ هَمِّهِ‏ كَشَفَ اللَّهُ عَنْهُ ضِيقَهُ وَ جَمَعَ لَهُ أَمْرَه‏ وَ أَتَتْهُ الدُّنْيَا وَ هِيَ رَاغِمَةٌ». هر كس كه صبح کند در حالی که مهم ترين تلاش و همّتش دنيا (و ماديّات) باشد، امور زندگيش پراكنده (و سر در گم) مى ‏گردد و هميشه احساس تنگدستى و بيچارگى مى ‏كند و از دنيا چيزى غير از مقدّراتی که برایش نوشته شده نصيبش نمى ‏گردد؛ ولى كسى كه مهم ترين همّتش آخرت باشد، خداوند تنگناهاى زندگيش را بگشايد و امورش را جمع و جور نمايد، و دنیا به نزد او بیاید در حالتی که خوار و پست باشد.[۴۹]

قرآن کریم می فرماید: «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ». آگاه باشيد، تنها با ياد خدا دل ها آرامش مى‏ يابد.[۵۰] ثمره دوری از یاد خدا، حضور مشکلات و معضلات روحی و نتیجتاً پیدایش بسیاری از بیماری های جسمی در وجود انسان است و راه خلاصی و درمان این گرفتاری ها، پناه آوردن به قرآن کریم است که مولایمان علی علیه السّلام فرمودند: «لَا تَسْتَشْفِيَنَّ‏ بِغَيْرِ الْقُرْآنِ‏ فَكَفَى بِهِ مِنْ كُلِّ دَاءٍ شَافٍ». هرگز از غیر قرآن طلب شفاء نکنید که قرآن برای شفا یافتن از هر دردی کفایت می کند.[۵۱] شفا یافتن با قرآن منحصر در بیماری های روحی نمی شود، بلکه قرآن کریم برای بیماری های جسمی نیز به طور مستقیم شافی می باشد. روایات بسیاری از ائمّه معصومین علیهم السّلام در باب شفاء از امراض و گرفتاری ها در منابع روایی موجود است که بیان آن ها در این مختصر نمی گنجد. امام صادق علیه السّلام می فرمایند: «شَكَا رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ ص وَجَعاً فِي صَدْرِهِ فَقَالَ ص اسْتَشْفِ‏ بِالْقُرْآنِ‏ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُور». مردی به نبیّ اکرم صلّی الله علیه و آله از دردی که در سینه داشت شکایت نمود، حضرت فرمودند: از قرآن طلب شفا کن که خدای عزّ و جلّ (درباره قرآن) می فرماید: و قرآن شفائی است برای آن چه در سینه هاست.[۵۲]

معالجه با طبیب، شفاء از خدا

البته ناگفته نماند که انسان مؤمن در قبال بیماری ها دو وظیفه دارد:

-اوّل آن که به خدا توکّل نموده و شفاء بیماری خود را از او بخواهد، چراکه شفاء تنها به دست خداست و یکی از نام های مبارک پروردگار متعال «شافی» است. اولیاء خدا نیز تنها به اذن خدای عزّ و جلّ شفاء می دهند. از حضرت صادق علیه السّلام منقول است که فرمودند: موسی علیه السّلام به خدا عرضه داشت: «يَا رَبِّ مِنْ أَيْنَ الدَّاءُ؟ قَالَ: مِنِّي، قَالَ: فَالشِّفَاءُ؟ قَالَ: مِنِّي». پروردگارا! بیماری از کجاست؟ فرمود: از سوی من. عرض کرد: شفاء از کجاست؟ خداوند فرمود: (آن هم) از من.[۵۳]‏ البته در تمامی امور و مِن جمله شفا یافتن از بیماری ها، توسّل جستن به اولیاء خدا و ایشان را واسطه فیض خدا قرار دادن، بسیار مجرّب و راه گشاست و خود پروردگار عالم در قرآن کریم دستور به توسّل داده است که به جهت دور نشدن از اصل بحث، از ذکر آن خود داری می کنیم. حال که شفاء از خداست، خود پروردگار متعال برای تحصیل شفاء دستور فرموده است تا به کلام او «قرآن» مراجعه نموده و از آن کسب شفاء کنیم.

-دوّم سنّت خدای متعال بر آن است که بنده نیز برای معالجه خود تلاش نموده، و در این راستا به اطبّاء و پزشکان مراجعه نماید همان گونه که در سایر امور زندگی خود به اهل آن مراجعه می کند، ولی فراموش نکند که شفاء از ناحیه خدای متعال است.‏ پس تحصیل شفاء از قرآن منافاتی با مراجعه به طبیب و پزشک ندارد، هم چنان که وجود مقدّس ائمّه طاهرین علیهم السّلام نیز برای تعلیم این حقیقت به مردم، خود در برخی بیماری ها به طبیب مراجعه می نمودند، با وجود آن که سینه مبارکشان گنجینه و مخزن تمامی علوم و مِن جمله علم طبّ بود.

پس حاصل آن که اهل تقوا با قرآن مأنوس اند و با تلاوت محزون قرآن و تأمّل در کلام وحی، درد ها و آلام جان خویش را مداوا می کنند و خزان قلب خود را به بهار مبدّل می سازند. در پایان امید است که به برکت مطالعه جملات نورانی آقایمان در خطبه همّام، ما نیز به جرگه اهل تقوا بپیوندیم، ان شاء الله.

پی نوشت:


[۱] ترجمه استاد مکارم.

[۲] سوره اسراء/آیه۹ (ترجمه مکارم).

[۳] أعلام الدين في صفات المؤمنين ص ۱۰۲.

[۴] همان.

[۵] سوره نحل/آیه۴۴ (ترجمه مکارم).

[۶] كفاية الأثر في النص على الأئمة الإثني عشر ص ۱۳۲.

[۷] همان

[۸] سوره بقره/آیه۲ (ترجمه مکارم).

[۹] سوره اسراء/آیه۸۲ (ترجمه مکارم).

[۱۰] البداية و النهاية ج ‏۵ ص ۲۰۸.

[۱۱] تفسير العياشي ج ‏۱ ص ۵.

[۱۲] المسترشد في إمامة علي بن أبي طالب عليه السّلام ص ۵۵۹.

[۱۳] سوره حشر/آیه۲۱ (ترجمه مکارم).

[۱۴] بحار الأنوار (ط - بيروت) ج ‏۸۹ ص ۱۳.

[۱۵] جامع الأخبار (للشعيري) ص ۴۰.

[۱۶] همان.

[۱۷] سوره مائده/آیه۱۵و۱۶ (ترجمه مکارم).

[۱۸] سوره مزّمّل/آیه۲۰ (ترجمه مکارم).

[۱۹] سوره فرقان/آیه۳۰ (ترجمه انصاریان).

[۲۰] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏۲ ص ۶۱۳.

[۲۱] همان ص ۶۰۹.

[۲۲] همان ص ۴۱.

[۲۳] جامع الأخبار (للشعيري) ص ۴۱.

[۲۴] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏۲ ص ۶۱۰.

[۲۵] همان.

[۲۶] ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ص ۱۰۰.

[۲۷] سوره محمّد /آیه ۲۴ (ترجمه مکارم).

[۲۸] سوره ص /آیه ۲۹ (ترجمه انصاریان).

[۲۹] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏۲ ص ۴۸.

[۳۰] معاني الأخبار ص ۲۲۶.

[۳۱] عدة الداعي و نجاح الساعي ص ۲۸۵.

[۳۲] أعلام الدين في صفات المؤمنين ص ۴۱۲.

[۳۳] ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ص ۲۸۶.

[۳۴] سوره مزّمّل/آیه۴ (ترجمه مکارم).

[۳۵] بحار الأنوار (ط - بيروت) ج ‏۸۲ ص ۷.

[۳۶] بحار الأنوار (ط - بيروت) ج ‏۶۴ ص منبع اصلی مطلب : امام زمان (عج)
برچسب ها : قرآن ,علیه ,تلاوت ,السّلام ,الله ,کریم ,قرآن کریم ,علیه السّلام ,الله علیه ,تلاوت قرآن ,صلّی الله ,علیه السّلام روایت ,علیه السّلام فرمودند ,جامع

اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : شرح خطبه همّام-10


نماز ,السّلام ,علیه ,حضرت ,انسان ,ایشان ,علیه السّلام ,صادق علیه ,امام صادق ,عليه السّلام ,خدای متعال ,‏نهج‏ البلاغة الخوئي ,مِنَ الدُّنْيَا إِ

شرح خطبه همّام-9

:: شرح خطبه همّام-9
نماز ,السّلام ,علیه ,حضرت ,انسان ,ایشان ,علیه السّلام ,صادق علیه ,امام صادق ,عليه السّلام ,خدای متعال ,‏نهج‏ البلاغة الخوئي ,مِنَ الدُّنْيَا إِ

هر روزه هزاران کودک به دنیا می آیند و هم زمان هزاران انسان با سنین مختلف و به اَشکال گوناگون از دنیا می روند و این روند در طول تاریخ مرتّب تکرار می شود. انسان ها می آیند و با پایان زمان حیاتشان که خدای متعال آن را معیّن نموده است، از دنیا می روند. این آمد و شد چه معنائی دارد؟ آیا پیام این تولّد ها و مرگ و میرها جز این است که دنیا جای ماندن نیست و تنها گذرگاهی است که باید از آن عبور کرد؟

مرگ استثنائی ندارد. با هر تحصیلات و دارائی و یا یا جایگاه اجتماعی هم که باشی، باید بار سفر بسته و از این جهان کوچ کنی و به دار باقی بشتابی. حال چه می شود که انسان، هر روز این همه مرگ و میر می بیند و باز دل به این دنیا می بندد و آن را سرای جاودانه می پندارد؟! انگار نه انگار که به زودی، مرگ درب خانه حیاتِ او را نیز خواهد زد و به ناچار، مجبور به کوچ از این سرا خواهد شد.

در فراز دیگری از کلام شیوای مولای متّقیان علی علیه السّلام در خطبه همّام، به مطالعه همین موضوع می پردازیم تا سرّ این جریان را از کلام نورانی امام علیه السّلام بیاموزیم و به مدد حضرت حق، در مسیر بندگی خویش به کار بندیم ان شاء الله.

دلْ بریده از دنیا، وابسته به خدا

«أَرَادَتْهُمُ الدُّنْيَا فَلَمْ يُرِيدُوهَا وَ أَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا أَنْفُسَهُمْ مِنْهَا». دنيا آن ها را خواست ولی ایشان دنیا را نخواستند و دنيا آن ها را به اسارت خود در آورد، ولى ایشان بادادن فدیه و عوض، جان خود را از اسارت دنیا رها نمودند.

با نگاهی سطحی به دنیا و تاریخ بشریّت، وقایع و فجایعی که صفحات تاریخ ثبت نموده و در حال حاضر نیز در حال ضبط آن هاست، می بینیم در تمام ادوار و اعصار گوناگون، اهل ظلم و ستم در تاخت و تاز و غارت مظلومین بوده اند و چه بسیار خون های به ناحق که در این راه ریخته شده است. سالیان سال است که استکبار جهانی به حق خویش قانع نبوده و مردم دنیا و دولت های خوار و زبون کره خاکی را تحت استعمار خود قرار داده و به تاراج اموال و ثروت های ایشان می پردازد. جنایات زشتی که تاریخ از بیان آن ها شرم می کند. سفید پوستانی که از قارّه ای به قارّه دیگر یورش برده و نه تنها ثروت سیاه پوستان افریقا و یا سرخ پوستان آمریکا را به سرقت بردند، بلکه به جرم دفاع ایشان از آب و خاک و نوامیسشان، خون میلیون ها نفر از ایشان را ریختند و به بهانه رنگین پوست بودنشان، همانند حیوانات آن ها را به بردگی گرفتند و و تا می توانستند در حقّ ایشان هر گونه ظلم و ستمی روا داشتند. به راستی چرا این همه ظلم و ستم؟! چرا انسان ها به حقّ خود راضی و قانع نیستند و برای ارضاء حسّ سیری ناپذیر خود و پاسخ دادن به طمع بی انتهای خویش، به حریم دیگران تجاوز می کنند و در این راستا حتّی حاضرند هزاران کیلومتر راه را در دریا و خشکی پیموده و از گوشه ای از دنیا به سمت دیگر آن حرکت کنند و سرزمین های زیادی را به قتل و غارت بکشند؟! و همه این ها در حالی اتّفاق می افتد که همه می دانیم دنیا زود گذر است و موقّت، و دل بستن به آن معقول نیست. گذشته از آن نعمت های آن هم توأم با سختی و زحمات فراوان است.

طبق فرمایش حضرت امیر علیه السّلام، دلیل آن این است که دنیا انسان را به سمت خود می خواند. دنیا نسبت به انسان ها بی تفاوت نیست. دنیا معرکه ایست برای جولان دادن شیاطین انس و جن تا انسان خداجو را به خود مشغول ساخته و او را از خدا و معبود حقیقی خویش غافل سازند. دنیا طالب انسان است، ولی انسان نیز به سلاح عقل و هدایت الهی (توسّط کتب آسمانی و انبیاء و اولیاء) مجهّز می باشد. پس باید دنیا کاری کند تا انسان را بفریبد و عقل او را در تسخیر خویش در آورده، رابطه او را با حجج پروردگار قطع نماید. صیّاد برای صید کردنِ شکار خود باید خود را استتار کند و دام خود را طوری پهن نموده و آذین بندی کند که علاوه بر این که معلوم نیست دامی این جا پهن شده است، صید را نیز به سوی خود جذب نماید. دنیا برای فریب انسان از ابزار زینت استفاده می کند. خود را به گونه ای می آراید که نه تنها ظاهر یک شکارچی را ندارد، بلکه باعث فریب و جذب انسان به سوی خود می شود. دلیل این مدّعا آیات شریفه قرآن کریم است. قرآن کریم در آیات فراوانی به این حقیقت تصریح نموده است، مثلاً در سوره بقره می فرماید: «زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا الْحَياةُ الدُّنْيا وَ يَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ اللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ». زندگى [زودگذرِ] دنيا براى كافران آراسته شده، و [به اين سبب‏] مؤمنان را مسخره مى ‏كنند، در حالى كه پروا پيشگان در روز قيامت [از هر جهت‏] برتر از آنان هستند، و خدا هر كه را بخواهد، بى ‏حساب روزى مى دهد.]

آری حیات و زندگی دنیا تا به جائی برای کافران زینت داده می شود که حتّی اهل ایمان را که خود را فریفته دنیا نکرده اند، مورد تمسخر و استهزاء خویش قرار می دهند. در جای دیگر، خدای متعال به طور دقیق تر، مصادیق آراستگی دنیا را متذکّر می شود و می فرماید: «زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ». محبّت و عشق به خواستنى ‏ها [كه عبارت است‏] از زنان و فرزندان و اموال فراوان از طلا و نقره و اسبان نشاندار و چهارپايان و كشت و زراعت، براى مردم آراسته شده است؛ اين ها كالاى زندگىِ [زودگذرِ] دنياست؛ و خداست كه بازگشت نيكو نزد اوست.]

و در آیات بسیاری نیز، درباره مزیّن شدن اعمال زشت و خطاهای کفّار ومشرکین در نظرشان صحبت به میان آمده است. قرآن کریم می فرماید: «... زُيِّنَ لِلْكافِرِينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ». ‏براى كافران، اعمال (زشتى) كه انجام مى ‏دادند، تزيين شده (و زيبا جلوه كرده) است.] و یا مثلاً درباره عمل شنیع قربانی کردن کودکان برای بت ها، این عمل نزد مشرکین زیبا جلوه می نمود و کاری را که حیوانات در مورد فرزندان خود مرتکب نمی شوند، آن ها درباره کودکان خود انجام می دادند، قرآن کریم می فرماید: «وَ كَذلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلادِهِمْ شُرَكاؤُهُم‏ ...». همين گونه شركاى آن ها [بتها]، قتل فرزندانشان را در نظرشان جلوه دادند؛ (كودكان خود را قربانى بت ها مى ‏كردند، و افتخار مى ‏نمودند!).[۴]

از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده است که فرمودند: «إِنَّ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ ص إِنَّمَا مَثَلُ‏ الدُّنْيَا كَمَثَلِ‏ الْحَيَّةِ مَا أَلْيَنَ مَسَّهَا وَ فِي جَوْفِهَا السَّمُّ النَّاقِعُ يَحْذَرُهَا الرَّجُلُ الْعَاقِلُ وَ يَهْوِي إِلَيْهَا الصَّبِيُّ الْجَاهِلُ». در کتاب (جدّم) علی صلوات الله علیه آمده است که مَثَل دنیا مَثَل مار است که ظاهری نرم (و زیبا) دارد ولی درونش آکنده از زهر کشنده است، انسان عاقل از آن پرهیز می نماید و کودک نادان به سمتش گرایش پیدا می کند.]

دنیا مغلوب علی علیه السّلام

دنیا دام مکر و فریب خود را برای همه پهن می کند تا شاید در این میان حتّی به قدر ذرّه ای هم که شده در گمراهی بنی آدم موفّق شود و در این راستا از خود نمائی وزینت خود، برای انبیاء و اولیاء نیز دریغ ننموده است. روزی معاویه، از یکی از اصحاب و محبّین امیر المؤمنین علی علیه السّلام به نام ضرار بن ضمره شیبانی، درباره امیر المؤمنین علیه السّلام سؤال کرد و از حالات آن حضرت پرسید، ضرار در پاسخ او گفت: مرا از این کار معاف کن. معاویه گفت: معافت نمی کنم. و ضرار شروع کرد به ذکر اوصاف مولایمان امیر المؤمنین علیه السّلام، که قسمت پایانی سخنان او به این جملات ختم شد: خدا را شاهد مى ‏گيرم كه او را در نيمه‏ هاى شب كه تاريكى همه جا را فرا گرفته و ستارگان پنهان گشته بودند، ديدم در حالى كه در محرابش ايستاده، محاسن مبارك را در دست گرفته، چون مار گزيده ‏اى به خود مى‏ پيچيد و صداى گريه و ناله جانسوزى از او بلند بود، گويا همين الآن مى شنوم كه مى ‏گويد: «يَا دُنْيَا يَا دُنْيَا أَ بِي تَعَرَّضْتِ أَمْ إِلَيَّ تَشَوَّقْتِ هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ [لَا حَانَ حِينُكِ‏] غُرِّي‏ غَيْرِي‏ لَا حَاجَةَ لِي فِيكِ قَدْ طَلَّقْتُكِ ثَلَاثاً لَا رَجْعَةَ [لِي فِيكِ‏] فِيهَا فَعُمُرُكِ قَصِيرٌ وَ خَطَرُكِ يَسِيرٌ وَ أَمَلُكِ حَقِيرٌ آهْ آهْ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ وَحْشَةِ الطَّرِيقِ وَ عَظِيمِ الْمَوْرِد، (یعنی:) اى دنيا! اى دنيا! آيا خودت را بر شخصى مانند من عرضه مى ‏دارى يا به من اظهار علاقه مى ‏كنى؟! هيهات! هيهات! الآن وقت تو نيست، غير مرا فريب بده، من نيازى به تو ندارم، تو را سه طلاقه کرده ام آن هم طلاقی که در آن رجوع و بازگشتی نیست، عمر تو كوتاه، جایگاه و مقامت بى ‏ارزش و اميد و آرزو داشتن به تو خوارى است. آه! آه! از كمى توشه و دورى سفر و وحشتناك بودن راه و عظمت آنچه بر ما وارد خواهد شد». سخن ضرار چون به اين جا رسيد، كم كم اشك هاى معاويه بر موى صورتش جارى گشت و با آستينش آن را خشك كرد، اطرافيان نيز گريه گلوگيرشان شد. آن گاه معاويه گفت: به خدا سوگند! كه ابو الحسن همين گونه كه مى‏ گويى بود، بگو ببينم او را چقدر دوست دارى؟ ضرار گفت: آن طور كه مادر موسى، موسى- عليه السّلام- را دوست مى ‏داشت و (البته مى ‏دانم كه حقّ آن حضرت بيش از آن است لذا) عذر تقصير به درگاه الهى مى ‏برم. معاويه گفت: اى ضرار! چگونه بر فراق او صبر مى‏كنى؟ ضرار پاسخ داد: همانند مادرى كه فرزندش را بر روى سينه‏ اش سر بريده باشند كه چنين مادرى هرگز اشكش خشك نخواهد شد و حرارتش آرام نخواهد گرفت. در اين هنگام ضرار برخاست و در حالى كه گريه مى ‏كرد از مجلس خارج شد. معاويه به اطرافيانش گفت: اگر شما مرا از دست بدهيد، يك نفر هم در ميانتان يافت نمى ‏شود كه مرا اين گونه ثنا گويد. يكى از حاضران پاسخ داد كه: شأن هر كسى به اندازه همراه و رفيق اوست‏ (يعنى اگر ضرار را مى ‏بينى كه اين گونه ثنا مى ‏كند، او همنشين كسى چون على بن ابى طالب- عليه السّلام- بود، امّا از ما كه همنشين كسى چون تو هستيم، نبايد چنين انتظارى داشت‏).]

در حالات حضرت عیسی علی نبیّنا و آله و علیه السّلام نیز در روایتی از امام صادق علیه السّلام این گونه می خوانیم: «تَمَثَّلَتِ‏ الدُّنْيَا لِعِيسَى ع فِي صُورَةِ امْرَأَةٍ زَرْقَاءَ فَقَالَ لَهَا كَمْ تَزَوَّجْتِ قَالَتْ كَثِيراً قَالَ فَكُلٌّ طَلَّقَكِ قَالَتْ بلى [بَلْ‏] كُلًّا قَتَلْتُ قَالَ فَوَيْحُ أَزْوَاجِكِ الْبَاقِينَ كَيْفَ لَا يَعْتَبِرُونَ بِالْمَاضِينَ قَالَ وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: مَثَلُ الدُّنْيَا كَمَثَلِ الْبَحْرِ الْمَالِحِ كُلَّمَا شَرِبَ الْعَطْشَانُ مِنْهُ ازْدَادَ عَطَشاً حَتَّى يَقْتُلَه‏». دنيا براى حضرت عيسى علیه السّلام به شكل زنى خوش اندام تجسّم يافت، حضرت عيسى به او فرمود: چه تعداد شوهر كرده ‏اى؟ گفت: بسيار، فرمود: پس تمام آن ها تو را طلاق داده ‏اند؟ عرض کرد: بلكه همه ايشان را به قتل رسانده ام. حضرت فرمود: واى بر شوهران آينده ‏ات، چگونه از گذشتگان عبرت نمى‏ گيرند؟! سپس امام صادق علیه السّلام فرمودند: مثل دنيا مثل درياى شورى است، كه انسان تشنه، هر چه از آب آن بنوشد، تشنگیش بیشتر می شود تا جائی که او را خواهد کشت.]

همان طور که ملاحظه می شود، دنیا به اولیاء خدا نیز طمع دارد، هر چند که قادر به گمراهی و فریب ایشان نیست، حال چگونه خواهد بود وضع ما بندگان ضعیف و ناچیز خدا؟! از شرور و فریب های دنیا به دامن خدای مهربان پناه می بریم و او را به اولیائش قسم می دهیم که لحظه ای ما را به حال خود رها نکند. پس چنان که می بینیم دنیا بندگان خدا را اراده می کند و می خواهد (ارادتهم الدنیا)، ولی بندگان مخلصی که در بند خدایند و اسیر محبّت او، دل از دنیا بریده اند و او را سه طلاقه کرده اند (فلم یریدوها).

زهد طریق نجات از اسارت دنیا

شیطان به خوبی می داند که: «حُبُّ الدُّنیا رأسُ کُلِّ خَطیئَةٍ»، محبّت دنیا سرآمد تمام خطاها و گناهان است. و لذا با تزئین دنیا، سعی دارد انسان را به محبّت دنیا مبتلا کند و این یعنی آغاز مصیبت و شروعی برای فساد و تباهی انسان. امّا در مقابل دسیسه و مکر شیطان، خدای متعال نیز راهی برای نجات از این همه نیرنگ نهاده است. و آن طریق زهد در دنیا است که در مباحث قبل مفصّلاً بدان پرداختیم.

مرحوم آیت الله خوئی در منهاج البراعة ذیل این فراز از خطبه متّقین امام علیه السّلام می گوید: « [ارادتهم الدّنیا فلم یریدوها] یعنی عجوزه دنیا اراده کرده تا اهل تقوا را فریب دهد و خود را به ازدواج ایشان در آورد، ولی متّقین از او اعراض می کنند و با شناختی که از او و حیله هایش در فریب اهل دنیا و وفا نکردن به زوج های گذشته اش دارند، در دنیا زهد می ورزند (و به ضروریّات زندگی اکتفا کرده و دل را به آخرت می بندند)».]

وقت خود را صرف تحصیل دنیا نمی کنند و تنها برای آخرت خود زمان می گذارند.] یعنی امور معیشتی خود را هم با یاد خدا و در جهت تحصیل رضای او انجام می دهند و هرگز به عشق دنیا و شوق رسیدن به آمال و آرزوهای دنیوی فعّالیّتی انجام نمی دهند. لذا اگر مشغول کار هم هستند و یا حتّی به هنگام خوردن غذا و یا استراحت و تفریح، لحظه ای از یاد خدا غافل نمی شوند و بدین ترتیب وقت خود را برای غیر خدا و غیر آخرتشان ضایع نمی کنند.

در ادامه امام علیه السّلام می فرمایند: (و اسرتهم) یعنی دنیا ایشان را به اسارت خود داشت. چراکه به اقتضاء حکمت الهی و بر مبنای طبیعت بشری، اهل تقوا نیز مانند سایرین از قوای شهویّه برخوردار هستند. نیاز به غذا، پوشاک، مسکن، ازدواج و ... دارند ولی این باعث نشده است تا نفوسشان در چنگال شهوات اسیر بماند و عقل ایشان مغلوب شهوتشان گردد. نیاز طبیعی بشری، ایشان را مجبور نساخته تا برای دستیابی و تأمین امیال نفسانی، پا را از حدود الهی فراتر نهاده و در چنگال دنیا و شیاطین گرفتار شوند. لذا با پیشه کردن زهد و اطاعت از پروردگار تعالی، پنجه های دنیا را در هم شکستند و مرغ جانشان از اسارت نفس آزاد شده، در آسمان رضا و محبّت خدا پر کشیده است.

در منهاج البراعة آمده است: «فالمراد بفداء أنفسهم منها هو الاعراض عن الزّخارف الدّنيويّة، فكأنّهم بذلوا تلك الزّخارف لها و خلصوا أنفسهم منها». مراد از عوض قرار دادن نفوس در مقابل (رهایی از) اسارت دنیا، همان روی برگرداندن از زخارف دنیوی است، گویا اهل تقوا با بذل کردن و اعتنا ننمودن به زخارف دنیوی، جان خود را از اسارت دنیا خلاص کرده اند. [۱۰]

خواری دنیا در برابر اهل تقوا

جالب آن جاست که بدانیم سنّت خدای متعال بر این امر استوار است که دنیا در خدمت کسانی باشد که از او دل بریده اند و برای آخرت و کسب رضای پروردگار تلاش می کنند و بالعکس کسانی که در صدد تحصیل دنیا هستند و از این رهگذر خدا را فراموش می کنند، دنیا از ایشان می گریزد و در فشارشان می گذارد.

امام صادق علیه السّلام می فرمایند: «مَنْ أَصْبَحَ وَ الدُّنْيَا أَكْبَرُ هَمِّهِ‏ شَتَّتَ اللَّهُ عَلَيْهِ أَمْرَهُ وَ كَانَ فَقْرُهُ بَيْنَ عَيْنَيْهِ وَ لَمْ يَأْتِهِ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا مَا قُدِّرَ لَهُ وَ مَنْ كَانَتِ الْآخِرَةُ أَكْبَرَ هَمِّهِ‏ كَشَفَ اللَّهُ عَنْهُ ضِيقَهُ وَ جَمَعَ لَهُ أَمْرَه‏ وَ أَتَتْهُ الدُّنْيَا وَ هِيَ رَاغِمَةٌ». هر كس كه صبح کند در حالی که مهم ترين تلاش و همّتش دنيا (و ماديّات) باشد، امور زندگيش پراكنده (و سر در گم) مى ‏گردد و هميشه احساس تنگدستى و بيچارگى مى ‏كند و از دنيا چيزى غير از مقدّراتی که برایش نوشته شده نصيبش نمى ‏گردد؛ ولى كسى كه مهم ترين همّتش آخرت باشد، خداوند تنگناهاى زندگيش را بگشايد و امورش را جمع و جور نمايد، و دنیا به نزد او بیاید در حالتی که خوار و پست باشد.[۱۱]

رسول خدا صلّی الله علیه و آله در وصایایی که به مولا علی علیه السّلام فرمودند، راجع به دنیا و اهل آن این گونه می فرمایند: «يَا عَلِيُّ إِذَا مَاتَ الْعَبْدُ قَالَ النَّاسُ مَا خَلَّفَ وَ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ مَا قَدَّمَ يَا عَلِيُّ الدُّنْيَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ‏ وَ جَنَّةُ الْكَافِرِ يَا عَلِيُّ مَوْتُ الْفَجْأَةِ رَاحَةٌ لِلْمُؤْمِنِ وَ حَسْرَةٌ لِلْكَافِرِ يَا عَلِيُّ أَوْحَى اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِلَى الدُّنْيَا اخْدُمِي مَنْ خَدَمَنِي وَ أَتْعِبِي‏ مَنْ‏ خَدَمَكِ‏ يَا عَلِيُّ إِنَّ الدُّنْيَا لَوْ عَدَلَتْ عِنْدَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى جَنَاحَ بَعُوضَةٍ لَمَا سَقَى الْكَافِرَ مِنْهَا شَرْبَةً مِنْ مَاءٍ يَا عَلِيُّ مَا أَحَدٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ إِلَّا وَ هُوَ يَتَمَنَّى يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَنَّهُ لَمْ يُعْطَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا قُوتاً». ای علی! هر گاه بنده خدا بمیرد، مردم می گویند: از مال دنیا از خود چه به جای گذاشت؟ امّا ملائکه می گویند: برای آخرت خود چه پیش فرستاد؟ علی جان! دنیا زندان مؤمن است و بهشت کافر. علی جان! مرگ دفعی موجب آسایش مؤمن است و مایه حسرت کافر. علی جان! خدای تبارک و تعالی به دنیا وحی فرمود: در خدمت کسی باش که به من خدمت کند (از من اطاعت کند) و در منگنه و سختی بگذار کسی را که در خدمت تو باشد. علی جان! اگر دنیا به قدر بال مگسی نزد خدای تبارک و تعالی ارزش داشت، هرگز جرئه ای از آب دنیا به کافر نمی داد. علی جان! احدی از اوّلین و آخرین نیست مگر این که روز قیامت آرزو می کند که ای کاش نصیب و بهره اش از دنیا تنها به اندازه قدری غذا بود و بس.[۱۲]

در واقع مَثَل دنیا، مَثَل سایه ایست که وقتی از آن می گریزی به دنبال تو می آید و هر گاه به سمت آن حرکت می کنی از تو دور می شود.

استفاده از فرصتِ کوتاهِ دنیا

بیان شد که اهل تقوا بر اثر زهد در دنیا، خود را از اسارات دنیا رهانیده اند و نسبت به آن دل بسته نیستند، و این بدان جهت است که محبّت و دل بستگی به دنیا سرآمد و ریشه تمام خطاهاست، حال نکته ای شایان ذکر است و آن این که اساساً اهل تقوا خوب به این مطلب واقفند که عمر انسان بسیار کوتاه و محدود است و لذا در خرج کردن این سرمایه جبران ناپذیر باید دقّت فراوان داشت و آن را به خوبی مدیریّت کرد. به همین جهت باید دید در مسیر بندگی و تکامل در این مهلت کوتاه، انسان به چه کاری مشغول باشد تا با اشتغال به آن و پرهیز از کارهای دیگر، نهایت استفاده را در این بازه زمانی محدود داشته باشد. پرداختن به دنیا با قطع نظر از اهداف خدائی و اخروی، قطعاً چیزی جز از دست دادن زمان و سوزاندن فرصت ها نیست. روایت شده است که روزی حضرت عیسی بالای کوهی رفت و فردی را دید که در آفتاب سوزان مشغول عبادت است، به او فرمود: چرا در سایه ای عبادت نمی کنی؟ گفت: از پیامبری شنیدم که می گفت ۷۰۰ سال بیشتر زنده نخواهم بود و به همین جهت عقلم به من اجازه نداد تا بنائی بسازم (زمانم را صرف ساختن خانه کنم).حضرت عیسی فرمود: آیا به تو خبر بدهم از چیزی که مایه تعجّب تو شود؟ گفت: آری، عیسی فرمود: در آخر الزّمان قومی بیایند که عمرشان از ۱۰۰ سال تجاوز نکند، خانه ها و قصر ها بسازند و باغ ها و بستان ها بر پا کنند و آرزوی آن ها به اندازه هزار سال است. آن شخص گفت: به خدا قسم اگر زمان آن ها را درک می کردم، تمام عمرم را در یک سجده می گذراندم، سپس به حضرت عیسی گفت: داخل این غار برو تا چیز عجیب تری ببینی. حضرت عیسی داخل غار شد و میّتی را بر روی تخته سنگی مشاهده کرد که بالای سرش لوحی از سنگ بود که بر آن نوشته بود: من فلان پادشاهم که هزار سال عمر کردم و هزار شهر بنا نمودم و با هزار دختر باکره ازدواج کردم و هزار لشکر را در مصاف با خود فراری داده و نابود نمودم و پایان کار من این است، پس عبرت بگیرید ای صاحبان خِرَد!».[۱۳]

درباره فرصت کوتاه دنیا، امام صادق علیه السّلام فرمایشی را از رسول خدا صلّی الله علیه و آله نقل می کنند که از این قرار است: «مَا أَنَا وَ الدُّنْيَا إِنَّمَا مَثَلِي وَ مَثَلُ‏ الدُّنْيَا كَمَثَلِ‏ رَجُلٍ رَاكِبٍ مَرَّ عَلَى شَجَرَةٍ لَهَا فَيْ‏ءٌ فَاسْتَظَلَّ تَحْتَهَا فَلَمَّا أَنْ مَالَ الظِّلُّ عَنْهَا ارْتَحَلَ وَ ذَهَبَ وَ تَرَكَهَا». مرا به دنیا چه کار! مَثَل من و مَثَل دنیا، تنها مانند مرد سواره ای است که از کنار درخت سرسبزِ سایه داری عبور می کند و در زیر آن فرود آمده و از سایه اش بهره می برد، و زمانی که سايه به سمت ديگری تمايل پیدا کند، برخيزد و درخت را با سايه ‏اش رها كند و برود.[۱۴]

آری اهل تقوا از گذر زمان و سرعت باورنکردنیش غافل نیستند و بدین جهت در تلاش اند تا از آن استفاده بیشتری ببرند.

اهل تقوا و قیام لیل

از این جا تا چند فراز دیگر از خطبه، حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام به بیان برنامه متّقین در دل شب و کیفیّت ارتباط ایشان با خدای متعال پرداخته و می فرمایند:

«أَمَّا اللَّيْلَ فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُم‏».و امّا شب (به خاطر عبادت پروردگار) پیوسته روی دو پای خویش ايستاده ‏اند.

آری اهل تقوا کسانی هستند که در دل شب و به هنگامی که خواب چشم ها را در آغوش خود می فشارد و سنگین می کند و دل کندن از بستر گرم، گوئی همانند نبرد در میدان جنگ، خود را سخت و دشوار می نمایاند، با شوقی زائد الوصف، پهلوی خود را از بستر گرم و نرم خویش جدا نموده و برای مناجات با معبود به پا می خیزند.

قرآن كريم درباره‏ ایشان فرموده است: «تَتَجافى‏ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ* فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ». پهلوهايشان از بسترها در دل شب دور مى‏ شود (و بپا مى ‏خيزند و رو به درگاه خدا مى آورند) و پروردگار خود را با بيم و اميد مى‏ خوانند، و از آن چه به آنان روزى داده ‏ايم انفاق مى ‏كنند* هيچ كس نمى ‏داند چه پاداش هاى مهمّى كه مايه روشنى چشم هاست براى آن ها نهفته شده، اين پاداش كارهايى است كه انجام مى ‏دادند.[۱۵]

در واقع پرهیزگاران با عبادت و نماز، آن هم زمانی که لذّت خوابِ شب به اوج خود می رسد، نفس امّاره خویش را رام و فرمان بردار خود می گردانند. لذّت زود گذر و فانی خواب را وا نهاده به لذّت ماندگار، غیر قابل توصیف و پر اثرِ عبادتِ پروردگار روی می آورند.

ایستادن بر روی پاها در دل شب اشاره به این معنا می کند که اهل تقوا اهل تهجّد و شب زنده داری هستند و پاسی از شب را برای اقامه نماز اختصاص می دهند، چراکه از فضیلت و اجر فراوان آن خبر دارند و خوب می دانند که خدای متعال در قرآن کریم قائمین در شب را ستوده و فرموده است: «سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ». نشانه آن ها در صورتشان از اثر سجده نمايان است‏.[۱۶] در تفسیر این آیه شریفه امام صادق علیه السّلام می فرمایند: هُوَ السَّهَرُ فِي الصَّلاةِ، (این اثر سجده) همان (اثر) شب زنده داری در نماز است.

قرآن کریم می فرماید: «أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ». (آيا آن كافر اهل عذاب بهتر است) يا كسى كه ساعات شب را در حال سجود و قيام، طاعت و خضوع دارد، از (عذاب) آخرت مى ‏ترسد و رحمت پروردگار خود را اميدوار است؟[۱۷] و در جای دیگر نیز می فرماید: «إِنَّ ناشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِيلًا». عبادتى كه در شب صورت مى‏ گيرد محكم تر و پابرجاتر و گفتار در آن درست‏ تر و استوارتر است.[۱۸]

امام صادق علیه السّلام ذیل آیه اخیر، فرمودند: قيامُ الرَّجُلِ عَنْ فِراشِهِ يُرِيدُ بِهِ وَجْهَ اللّهِ تَعالى عَزَّ وَ جَلَّ لا يُرِيدُ بِهِ غَيرَهُ. مقصود از عبادت شب، بلند شدن مرد از بستر خوابش می باشد که تنها از آن، خدای متعال را اراده کرده باشد و غیر او را اراده نکند.[۱۹]

قیام لیل به اندازه ای با ارزش است که پروردگار عالَم، انجام آن را بر رسول گرامیش صلّی الله علیه و آله واجب نموده است و در واقع وجوب نماز شب یکی از احکام اختصاصی پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله است که خدای متعال آن را در کتاب آسمانی خود قرآن این گونه بیان فرموده است: «وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى‏ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً». و پاسى از شب را (از خواب برخيز، و) قرآن (و نماز) بخوان! اين يك وظيفه اضافى براى توست؛ اميد است پروردگارت تو را به مقامى در خور ستايش برانگيزد.[۲۰]

همان طور که در آیه شریفه ملاحظه می شود، خدای تعالی نتیجه تهجّد در شب و قیام لیل را رسیدن به مقام محمود می داند. با این اوصاف، بیداری و اقامه نماز در دل شب، برای پیمودن مراتب تقوا و قرب پروردگار، ضروری به نظر می رسد. قائمین در شب آن چنان در مقام قرب حضرت حق شناخته شده هستند که امام صادق علیه السّلام درباره ایشان می فرماید: «إِنَّ الْبُيُوتَ الَّتِي يُصَلَّى فِيهَا بِاللَّيْلِ بِتِلَاوَةِ الْقُرْآنِ تُضِي‏ءُ لِأَهْلِ السَّمَاءِ كَمَا تُضِي‏ءُ نُجُومُ السَّمَاءِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ». خانه هائی که در آن ها به هنگام شب، همراه با تلاوت قرآن، نماز خوانده می شود، برای اهل آسمان می درخشد آن چنان که ستاره ها برای اهل زمین نور افشانی می کنند.[۲۱]

فضیلت قیام لیل

مرحوم آیت الله خوئی در منهاج البراعة[۲۲] حدیثی را در باب فضیلت نماز و تهجّد در شب نقل می کند و بیان می دارد که در فضیلت این مهمّ، همین روایت کافی است: امام صادق عليه السّلام از پدر بزرگوارشان عليه السّلام روايت نمودند كه مردى از امير مؤمنان على عليه السّلام در باره شب ‏زنده‏ دارى با قرآن پرسيد. امام عليه السّلام فرمودند: مژده ده آن كس را كه يك دهم شب را پاك دلانه و براى به دست آوردن پاداش الهى نماز بگزارد، خداى گرامى و بزرگ به فرشتگانش می فرمايد: براى اين بنده ‏ام به شماره دانه ‏ها و برگ ‏ها و درخت ‏هايى كه در اين شب روييده و به شماره تمام نى ‏ها و شاخه ‏هاى تازه روييده و چراگاه‏ ها، پاداش و حسنه بنويسيد؛ هر كه يك نهم شب را نماز بگزارد، خداوند ده خواسته برآورده شده را به او ارزانى فرمايد و در روز رستاخيز نامه كردارش را به دست راستش دهد؛ هر كه يك هشتم شب را نماز گزارد، خداى گرامى و بزرگ پاداش شهيد شكيباى راست نيّت را به او بدهد و شفاعت او درباره خانواده‏ اش پذيرفته شود؛ هر كه يك هفتم شب را نماز بگزارد، در روز برانگيخته شدن در حالى از گورش در آيد كه رخسارش هم چون ماه شب چهارده است تا سرانجام همراه امان يافتگان و آسودگان از پل صراط بگذرد، هر كه يك ششم شب را نماز گزارد، در زمره توبه ‏كاران نوشته شود و گناهان پيشين و پسين او بخشيده شود؛ هر كه يك پنجم شب را نماز گزارد، در بارگاه حضرت ابراهيم خليل عليه السّلام هم ‏نشين او گردد؛ هر كه يك چهارم شب را نماز گزارد، در صف نخستين رستگاران باشد تا آن گاه كه هم چون تندبادى از پل صراط بگذرد و بدون حسابرسى به بهشت در آيد؛ هر كه يك سوم شب را نماز بگزارد، هيچ فرشته‏ اى را ديدار نكند جز آن كه آن فرشته به جايگاه او در پيشگاه خداى گرامى و بزرگ حسرت می خورد و به او گفته شود كه از هر كدام از درهاى هشت گانه بهشت كه می خواهى به بهشت داخل شو؛ هر كه نيمى از شب را به نمازگزارى سپرى كند، پس اگر زمين هفتاد هزار بار لبريز از طلا گردد با پاداش او برابرى نكند و او را به خاطر اين كار پاداشى باشد كه برتر از آزاد كردن هفتاد بنده از نسل اسماعيل- عليه السّلام- است؛ هر كه دو سوّم شب را نماز گزارد، او را به اندازه انبوهى از شن، پاداش و حسنه است كه کم ترین پاداش آن، ده برابر سنگين ‏تر از كوه احد است؛ هر كه تمام شب را به نماز ايستد، در حالى كه كتاب خداى گرامى و بزرگ را تلاوت كند و ركوع‏ گزار و سجده‏ گزار و ذكرگو باشد، خداوند پاداشى به او ارزانى فرمايد كه کم ترينش آن است كه از گناهان بیرون آيد هم چون روزى كه از مادرش تولّد يافته بود و براى او به تعداد آن چه خدا آفريده پاداش و درجات نوشته شود و پيوسته در قبر او نورى باشد و گناه و حسد از دلش برگرفته شود و از عذاب قبر آسوده باشد و امان‏ نامه از آتش دوزخ به او داده شود و در زمره امان يافتگان برانگيخته شود و پروردگار پاك و منزّه به فرشتگانش می فرمايد: اى فرشتگان من! بنده ‏ام را بنگريد كه براى به دست آوردن خشنودى من شبى را زنده نگاه داشت. او را در فردوس جاى دهم و برای او در فردوس هزار شهر است كه در هر شهرى هر آنچه دل‏ ها خواهند و چشم‏ ها از آن لذّت ببرند، فراهم آمده و بزرگى و فزونى و تقرّبى كه براى او فراهم آورده ‏ام به هيچ ذهنى خطور نكند.[۲۳]

آثار نماز شب

در روایات اسلامی پیرامون فضیلت شب زنده داری و قیام به نماز تأکید فراوان شده و حضرات معصومین علیهم السّلام، آثار مهمّی را برای آن بر شمرده اند. به عنوان مثال از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده است: «صَلَاةُ اللَّيْلِ تُحَسِّنُ الْوَجْهَ وَ تُحَسِّنُ الْخُلُقَ وَ تُطَيِّبُ الرِّيحَ وَ تُدِرُّ الرِّزْقَ وَ تَقْضِي الدَّيْنَ وَ تَذْهَبُ بِالْهَمِّ وَ تَجْلُو الْبَصَرَ». نماز شب چهره و اخلاق را نیکو نموده و بدن را خوش بو می کند، رزق و روزی را زیاد نموده و دیون انسان را ادا می نماید، همّ و غمّ را برطرف کرده و بینائی انسان را جلا می دهد.[۲۴]

امام صادق علیه السّلام در باب تأثیر نماز شب و نقش بسزای آن در جلب رزق و روزی می فرمایند: «إِنَّ الرَّجُلَ لَيَكْذِبُ الْكَذِبَةَ فَيُحْرَمُ بِهَا رِزْقَهُ قُلْتُ وَ كَيْفَ يُحْرَمُ رِزْقَهُ فَقَالَ يُحْرَمُ بِهَا صَلَاةَ اللَّيْلِ فَإِذَا حُرِمَ صَلَاةَ اللَّيْلِ حُرِمَ الرِّزْقَ». مرد دروغ می گوید و به واسطه آن دروغ از رزق خود محروم می گردد، راوی روایت از حضرت سؤال می کند: چطور از رزق خود محروم می شود؟ حضرت در پاسخ می فرمایند: به خاطر دروغی که گفته است از نماز شب محروم می گردد و زمانی که از نماز شب محروم شد از رزق خود نیز محروم خواهد شد.[۲۵]

در روایتی دیگر حضرت صادق علیه السّلام ذیل آیه شریفه «إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ‏» می فرمایند: «صَلَاةُ الْمُؤْمِنِ بِاللَّيْلِ تَذْهَبُ بِمَا عَمِلَ مِنْ ذَنْبٍ بِالنَّهَارِ». نماز مؤمن در دل شب، گناهان روز او را از بین می برد.[۲۶] پس یکی دیگر از آثار نماز شب این است که صلاة اللّیل راهی است برای خلاصی از سنگینی معاصی و پاک شدن از آلودگی گناهانی که همان روز انجام می شود.

اثر دیگری که برای نماز شب در روایات آمده، سلامت بدن است. از مولای متّقیان امیر مؤمنان علی علیه السّلام حدیثی درباره قیام لیل روایت شده است که ذیل آن پرده از آثار دیگری از نماز شب (که خود یکی از بهترین مصادیق قیام لیل است) برمی دارد. حضرت می فرمایند: «قِيَامُ اللَّيْلِ مَصَحَّةٌ لِلْبَدَنِ وَ رِضَاءُ الرَّبِّ وَ تَمَسُّكٌ بِأَخْلَاقِ النَّبِيِّينَ وَ تَعَرُّضٌ لِرَحْمَةِ اللَّهِ تَعَالَى». شب زنده داری مایه سلامت بدن و رضای پروردگار و چنگ زدن به اخلاق انبیاء و متعرّض شدن به رحمت پروردگار (مشمول رحمت خدا شدن) است.[۲۷] همچنین امام صادق علیه السّلام می فرمایند: «عَلَيْكُمْ بِصَلَاةِ اللَّيْلِ فَإِنَّهَا سُنَّةُ نَبِيِّكُمْ وَ دَأْبُ الصَّالِحِينَ قَبْلَكُمْ وَ مَطْرَدَةُ الدَّاءِ عَنْ أَجْسَادِكُمْ». بر شما باد به نماز شب، همانا نماز شب سنّت نبیّ شما و شیوه صالحین قبل از شما و مایه دوری بیماری از بدن های شماست.[۲۸]

‏مرور آن چه در فضیلت و آثار شب زنده داری و نماز شب بیان شد، ما را به این حقیقت رهنمون می شود که می بایست یکی از ویژگی های اهل تقوا که به فرموده مولایمان امیرالمؤمنین علیه السّلام اهل فضیلتند، شب زنده داری و نماز شب باشد. آری اگر اهل تقوا اهل نماز شب و قیام لیل نباشند، چه کسی غیر از ایشان اهلیّت نماز شب را خواهد داشت؟!

حضرت امیر علیه السّلام در نامه ای به عثمان بن حنیف انصاری می فرمایند: «طُوبَى لِنَفْسٍ أَدَّتْ إِلَى رَبِّهَا فَرْضَهَا وَ عَرَكَتْ بِجَنْبِهَا بُؤْسَهَا وَ هَجَرَتْ فِي اللَّيْلِ غُمْضَهَا حَتَّى إِذَا غَلَبَ الْكَرَى عَلَيْهَا افْتَرَشَتْ أَرْضَهَا وَ تَوَسَّدَتْ كَفَّهَا فِي مَعْشَرٍ أَسْهَرَ عُيُونَهُمْ خَوْفُ مَعَادِهِمْ وَ تَجَافَتْ عَنْ مَضَاجِعِهِمْ جُنُوبُهُمْ وَ هَمْهَمَتْ بِذِكْرِ رَبِّهِمْ شِفَاهُهُمْ وَ تَقَشَّعَتْ بِطُولِ اسْتِغْفَارِهِمْ ذُنُوبُهُمْ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ».‏ خوشا به حال آن كس كه وظيفه واجبش را نسبت به پروردگارش ادا كرده، سختى و مشكلات را تحمّل نموده، خواب را در شب كنار گذارده، تا آن گاه كه بر او غلبه كند روى زمين دراز بكشد و دست زير سر بگذارد و استراحت كند، در ميان گروهى باشد كه از خوف معاد، چشم‏ هايشان خواب ندارد، پهلوهايشان براى استراحت در خواب گاهشان قرار نگرفته، همواره لب هايشان به ذكر پروردگار در حركت است، گناهانشان بر اثر استغفار از بين رفته «آنها حزب اللّه‏ اند، آگاه باشيد كه حزب اللّه رستگارانند».[۲۹]

و چه خوش سروده است شاعر شیرین سخن سعدی شیرازی:

ایها الناس! جهان جای تن آسائی نیست مرد دانا به جهان داشتن ارزانی نیست

خفتگان را چه خبر زمزمه مرغ سحر حَیَوان را خبر از عالم انسانی نیست

تا به این بیت می رسد:

شب مردان خدا روز جهان افروز است روشنان را به حقیقت شب ظلمانی نیست

آن چه بیان شد قسمتی از برنامه اهل تقوا بود در دل شب و برنامه ایشان تنها به نماز شب خاتمه نمی یابد. امّا این که در ادامه چگونه از خلوت انس با خدا بهره می برند، مطلبی است که ان شاء الله در شماره بعدی بدان می پردازیم.

پی نوشتها:

 


[۱] سوره بقره/آیه۲۱۲ (ترجمه انصاریان).

[۲] سوره آل عمران/آیه۱۴ (ترجمه انصاریان).

[۳] سوره انعام/آیه۱۲۲ (ترجمه مکارم).

[۴] سوره انعام/آیه۱۳۷ (ترجمه مکارم).

[۵] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏۲ ص ۱۳۶.

[۶] آيين بندگى و نيايش (ترجمه عدة الداعي) ص ۳۴۲.

[۷] الزهد ص ۴۸.

[۸] منهاج‏ البراعة في‏ شرح ‏نهج‏ البلاغة (الخوئي) ج ۱۲ ص ۱۲۲.

[۹] توضیح نهج البلاغة ج ۳ ص ۲۳۴.

[۱۰] منهاج‏ البراعة في‏ شرح ‏نهج‏ البلاغة (الخوئي) ج ۱۲ ص ۱۲۲.

[۱۱] الزهد ص ۴۹.

[۱۲] من لا يحضره الفقيه ج ‏۴ ص ۳۶۳.

[۱۳] اخلاق اسلامی در نهج البلاغه ج ۱ ص ۴۲۰.

[۱۴] مشكاة الأنوار في غرر الأخبار ص ۲۶۵.

[۱۵] سوره سجده/آیه۱۶و۱۷ (ترجمه مکارم).

[۱۶] سوره فتح/آیه۲۹ (ترجمه مکارم).

[۱۷] سوره زمر/آیه۹ (ترجمه مشکینی).

[۱۸] سوره مزمّل/آیه۶ (ترجمه مشکینی).

[۱۹] منهاج ‏البراعة في‏ شرح‏ نهج ‏البلاغة (الخوئي) ج ۱۲ ص ۱۲۳.

[۲۰] سوره اسراء/آیه۷۹ (ترجمه مکارم).

[۲۱] ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ص ۴۲.

[۲۲] منهاج ‏البراعة في‏ شرح‏ نهج ‏البلاغة (الخوئي) ج ۱۲ ص ۱۲۳.

[۲۳] ثواب الأعمال و عقاب الأعمال / ترجمه حسن زاده ص ۱۱۲و۱۱۳.

[۲۴] ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ص ۴۱.

[۲۵] همان.

[۲۶] همان ص ۴۲.

[۲۷] همان ص۴۱.

[۲۸] وسائل الشيعة ج ‏۸ ص ۱۴۹.

[۲۹] ترجمه‏ گويا و شرح‏ فشرده ‏اى ‏بر نهج ‏البلاغه ج ۳ ص ۱۱۶.

 

منبع:دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

مسلم زکی زاده

منبع اصلی مطلب : امام زمان (عج)
برچسب ها : نماز ,السّلام ,علیه ,حضرت ,انسان ,ایشان ,علیه السّلام ,صادق علیه ,امام صادق ,عليه السّلام ,خدای متعال ,‏نهج‏ البلاغة الخوئي ,مِنَ الدُّنْيَا إِ
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : شرح خطبه همّام-9


علیه ,السّلام ,انسان ,خدای ,تقوا ,ایشان ,علیه السّلام ,‏نهج ‏البلاغة ,خدای متعال ,ترجمه مکارم ,صادق علیه ,‏نهج ‏البلاغة المجلسي ,‏نهج ‏البلا

شرح خطبه همّام-8

:: شرح خطبه همّام-8
علیه ,السّلام ,انسان ,خدای ,تقوا ,ایشان ,علیه السّلام ,‏نهج ‏البلاغة ,خدای متعال ,ترجمه مکارم ,صادق علیه ,‏نهج ‏البلاغة المجلسي ,‏نهج ‏البلا

جهل در یک تقسیم بندی به دو قسم تقسیم می شود: ۱-جهل بسیط ۲-جهل مرکّب. جهل بسیط جهلی است که صاحب آن می داند که نسبت به چیزی علم ندارد، امّا در جهل مرکّب، صاحب جهل از نادانی خود خبر ندارد و همین امر منجر به پیچیدگی نادانی او می شود. چون تصوّر او این است که عالم است و از اطّلاع کافی برخوردار است. در این صورت تازه باید تلاش نمود تا او را از حالت جهل مرکّب خارج ساخته و به مرحله جهل بسیط وارد نمود، آن گاه اقدام به برطرف نمودن جهل بسیط کرد. بسیاری از ما در این تصوّر هستیم که پلّه های تقوا را یکی پس از دیگری طی نموده ایم و همچنان در حال سلوک الی الله هستیم. غافل از آن که تقوا منحصر در چند رکعت نماز و روزه و قدری تلاوت قرآن نیست و گستره آن خیلی وسیع تر و ظریف تر از آن است که بشر معمولی بخواهد بدان پی ببرد. خطبه متّقین حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام، انسان آزاده و طالب حقیقت را از خواب غفلت بیرون آورده و پرده های حجاب جهل مرکّب را از مقابل چشمان او کنار می زند. مطالعه این جملات آسمانی از لسان مبارک حجّت خدا و امام المتّقین امیرالمؤمنین علیه السّلام، دقایق و لطائف مهمّی را در مورد تقوای حضرت حق می آموزد که تازه انسان درمی یابد آن چه او در باره تقوا می پنداشته، در مقابل آنچه امیرالمؤمنین علیه السّلام می فرمایند، هیچ است. این جاست که با خروج از جهل مرکّب خویش، جان خود را در جریان علم امام قرار می دهد تا جهل بسیط خود را هم به نور علم مبدّل سازد. تاکنون با فرازهائی از خطبه متّقین آشنا شدیم و از دریای علوم الهی امیرالمؤمنین علیه السّلام بهره بردیم. حال به ویژگی دیگری از اهل تقوا می رسیم.

خلایق از ناحیه ایشان در امنیّتند

امام علیه السّلام می فرمایند: «وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ». همه از آزار و اذیّت ایشان در امانند.[۱]

در واقع اهل تقوا شرّ و اذیّتی ندارند تا بخواهد آزار ایشان دیگران را برنجاند. و این بدان جهت است که انگیزه و زمینه شرارت را در وجود خود ریشه کن نموده اند.

انگیزه شرارت

حال این سؤال پیش می آید که زمینه و انگیزه شرارت ها چیست؟ در روایتی از وجود نازنین حضرت صادق علیه السّلام این گونه می خوانیم: «حُبُ‏ الدُّنْيَا رَأْسُ‏ كُلِّ خَطِيئَةٍ». دوست داشتن دنیا، سرآمد تمام گناهان است.[۲] آری تمام خطاها و گرفتاری های بشر، ریشه در یک حقیقت دارد و آن چیزی نیست جز محبّت و دل بستگی به دنیای زود گذر فانی. تمام جنایاتی که در عالم اتّفاق می افتاد از جنگ ها و خون ریزی ها گرفته تا دل آزردگی ها و اتلاف آبروی دیگران، یا به جهت تحصیل مال و ثروت است و یا کسب شهرت و مقام و قدرت و یا شهوت رانی های حیوانی که حتّی انسان ها در این جهت گوی سبقت را از حیوانات ربوده اند. و تمامی این ها از شئونات و فروعات حبّ دنیا و دوری از پروردگار نشأت می گیرد. صفحات تاریخ پر است از جنایت های مستکبران حریصی که به دنبال مال و مقام و خواسته هایشان، تمام ارزش های انسانی را زیر پا گذارده و لکه ننگی بر دامن بشریّت گذاردند که هرگز پاک نخواهد شد. امثال هیتلرها و استکبارهای جهانی که به طمع کشورگشائی و دست یابی به منابع قدرت و ثروت، باعث ریخته شدن خون میلیون ها انسان بی پناه شدند و جمعیّت کثیری فقیر، یتیم، معلول و آواره را به جای گذاردند.

اهل تقوا بی رغبت نسبت به دنیا، مشتاق به لقاء الله

در جزوه ششم از همین مجموعه، ذیل عبارت: «وَ لَوْ لَا الْأَجَلُ الَّذِي كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ ...»، به تفصیل در مورد مضرّات حبّ دنیا و ثمرات دل نبستن به دنیا صحبت شد و بیان گردید که اهل تقوا شیفته و دلداده دنیا نیستند و اشتیاق به پاداش های الهی که در رأس آن رضای پروردگار متعال است و هم چنین خوف از عقاب و ناخشنودی خدای تعالی، سراسر مملکت جانشان را فرا گرفته و ایشان را از توجّه به دنیای دنیّ و زودگذر بازداشته است. پس ریشه شرارت و آزار در وجودشان خشکیده است و در حقیقت انگیزه و زمینه ای برای آزردن دیگران ندارند. به همین دلیل دیگران از آزار و اذیّت ایشان در امانند. در شرح نهج البلاغه ابن میثم آمده است: «كونُهُمْ مأمونى الشَرّ وَ ذلكَ أَنَّ مَبدَءَ الشُّرُورِ محبّةُ الدُّنيا وَ أباطيلِها وَ الْعارِفُونَ بِمعزَلٍ عَنْ ذلِكَ» این که از شرّ ایشان ایمنی وجود دارد بدان جهت است که ریشه و مبدأ شرور، محبّت دنیا و چیزهای باطلش می باشد و اهل معرفت از این محبّت به دورند.[۳] مرحوم آیت الله خوئی هم در منهاج البراعة به همین مطلب تصریح می کند و می گوید: «مبدأ شرور و مفاسد، همه اش حبّ دنیاست و حب دنیا رأس تمام خطاهاست و اهل تقوا در دنیا اهل زهد هستند و از دنیا روی گردانند، (و بدین وسیله) از شرّ و فساد آن کناره می گیرند».[۴] سیّد عبّاس موسوی در شرح این فراز از خطبه امام علیه السّلام می گوید: «در وجودشان شرّی نیست به جهت آن که تقوا قلب هایشان را طاهر و پاکیزه ساخته است به صورتی که مانند زمان تولّدشان صاحب قلبی مطهّر و پاک گشته اند که دیگران را نمی آزارد».[۵]

نکته ای که ذکر آن شایسته است این که وجود مقدّس امیرالمؤمنین علیه السّلام، ایمن بودن از اهل تقوا را مختصّ به انسان ها نفرموده بلکه به طور مطلق بیان می فرمایند که اهل تقوا برای دیگران آزاری ندارند. یعنی حتّی دیگر مخلوقات خدا مثل حیوانات و نباتات نیز از آزار ایشان در امانند. جوامع غربی که در آتش فقر معنویّت می سوزند و فریاد حمایت از محیط زیستشان گوش فلک را کر نموده است باید بیایند و پای منبر و کلاس درس حجّت خدا علیّ بن ابیطالب علیه السّلام زانوی ادب بزنند، و در سایه توحید و معنویّت از هر دری از علوم الهی بیاموزند. تربیت یافتگان دانشگاه قرآن و عترت که همان اهل تقوایند، آموخته اند که بدون ناظر و جریمه و با اتّکاء بر نظارت حضرت حق و شاهدان قیامت، نه تنها انسان آزاری نکنند، بلکه از آزردن دیگر موجودات نیز برحذر باشند. وقتی اهل تقوا برای موجوداتی غیر انسان آزار و زیانی ندارند، چگونه خواهد بود رفتار ایشان نسبت به انسان ها؟! سلیمان بن خالد از امام باقر علیه السّلام نقل می کند که فرمودند:‏ «يَا سُلَيْمَانُ أَ تَدْرِي مَنِ الْمُسْلِمُ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَنْتَ أَعْلَمُ قَالَ الْمُسْلِمُ‏ مَنْ‏ سَلِمَ‏ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَ يَدِهِ ثُمَّ قَالَ وَ تَدْرِي مَنِ الْمُؤْمِنُ قَالَ قُلْتُ أَنْتَ أَعْلَمُ قَالَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ مَنِ ائْتَمَنَهُ الْمُسْلِمُونَ عَلَى أَمْوَالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ الْمُسْلِمُ حَرَامٌ عَلَى الْمُسْلِمِ أَنْ يَظْلِمَهُ أَوْ يَخْذُلَهُ أَوْ يَدْفَعَهُ دَفْعَةً تُعَنِّتُهُ‏». اى سليمان! مي دانى مسلمان كيست؟ عرض كردم: فدایتان شوم شما بهتر مي دانید، فرمودند: مسلمان كسى است كه مسلمانان از زبان و دست او سالم باشند و سپس فرمودند: مي دانى مؤمن كيست؟ عرض كردم: شما داناتريد. فرمودند: مؤمن كسى است كه مسلمانان او را امین بر مال و جان خویش می دانند، و بر مسلمان حرام است كه به مسلمان ديگر ستم كند يا او را رها کند و یاری نرساند يا او را براند، راندنی كه او را به رنج و سختی اندازد.[۶] به فرموده امام باقر علیه السّلام، شرط مسلمان بودن آن است که مسلمانان از او در امنیّت باشند و مؤمن در مرتبه بالاتر از آن، کسی است که نه تنها مردم از شرّ او در امانند بلکه امین مردم در جان و مالشان نیز می باشد. حال حساب مؤمن متّقی چگونه خواهد بود؟! به طریق أولی در این راستا باید برتر از دیگران باشد. امام صادق علیه السّلام می فرمایند: «يَنْبَغِي‏ لِلْمُؤْمِنِ‏ أَنْ يَكُونَ فِيهِ ثَمَانُ خِصَالٍ: وَقُورٌ عِنْدَ الْهَزَاهِز، صَبُورٌ عِنْدَ الْبَلَاءِ، شَكُورٌ عَنْدَ الرَّخَاءِ، قَانِعٌ بِمَا رَزَقَهُ اللَّهُ، لَا يَظْلِمُ الْأَعْدَاءَ، وَ لَايَتَحَامَلُ الْأَصْدِقَاءَ، بَدَنُهُ مِنْهُ فِي تَعَبٍ وَ النَّاسُ مِنْهُ فِي رَاحَةٍ». سزاوار است كه مؤمن داراى هشت خصلت باشد: هنگام فتنه و آشوب ‏ها با وقار و سنگين، هنگام بلا و مصيبت شكيبا و هنگام رفاه و خوشى، شاكر و سپاس گو باشد، به آن چه خداوند روزيش گردانده قانع باشد، بر دشمنان خود ظلم نكند، خود را بر دوستان تحميل نكند، بدنش در سختى باشد ولى مردم از او در آسايش باشند. [۷]اهل ایمان حتّی نسبت به دشمنان خود ظلم و آزار ندارند و هیچ گاه باری بر دوش دوستان خود نمی شوند و به طور کلّی مردم از سوی ایشان در آسایشند. پس اهل تقوا در میان مؤمنین باید صاحب این رویه باشند، چراکه ایشان در میان مؤمنین، علاوه بر فضیلت ایمان، به زیور تقوا نیز آراسته شده اند. خلاصه کلام آن که از جانب متّقین فقط خیر صادر می شود و برای هیچ کس و هیچ چیز شرّی ندارند. امام صادق علیه السّلام فرمودند:«قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْخَلْقُ‏ عِيَالِي‏ فَأَحَبُّهُمْ إِلَيَّ أَلْطَفُهُمْ بِهِمْ وَ أَسْعَاهُمْ فِي حَوَائِجِهِمْ». خدای عزّ و جلّ می فرماید: مردم نانخور و خانواده من هستند، پس محبوب ترین ایشان نزد من، مهربان ‌ترین آن ها نسبت به مردم و کوشاترینشان در برآوردن حاجات مردم است.[۸] آری اهل تقوا طوری در مکتب قرآن و عترت تربیت یافته اند که آزارشان به کسی نمی رسد و بالاتر این که در راه خدمت به خلقِ خدا از همه کوشاترند. مرحوم الهی قمشه ای در این باره خوش سروده است:

نبیند هیچ کس زآنان جفائی جز این نبْوَد طریق پارسائی

نکو مردان تقوی پیشه در کار کنند اندیشه ناخوب، زِنهار

ز پاکان مِیْ نبیند هیچ کس شرّّ شر انگیزد رخ ناپاکْ گوهر[۹]

بدن های لاغر

«وَ أَجْسَادُهُمْ نَحِيفَةٌ». و بدن هایشان لاغر است.

در ادامه امیرالمؤمنین علیه السّلام به خصوصیّتی ظاهری از اهل تقوا اشاره می فرمایند که ریشه در حالات معنوی و روحانی ایشان دارد. بدن هایشان لاغر است امّا نه به خاطر بیماری، بلکه ریشه آن را باید در عشق و محبّت به خدای متعال جستجو کرد. در شروحی که بر نهج البلاغه و خطبه همّام نوشته شده است، به طور کلّی چند عامل برای لاغر و نحیف بودن اهل تقوا برشمرده اند که به آن ها اشاره می کنیم:

۱-کثرت تفکّر[۱۰]: تفکّر در آیات حضرت حق جلّ جلاله و نشانه های قدرت و جمال و جلال الهی به گونه ای ایشان را به خود مشغول ساخته که از غوطه ور شدن در لذّات دنیوی غافل گشته اند و تمام حواس ایشان اختصاص به ذات و صفات پروردگار یافته است. زمخشرى مى ‏گويد: زمانى على بن الحسين عليه السّلام به قصد وضو گرفتن دستشان را در آب فرو بردند، ثُمَّ رَفَعَ رَأسَهُ إلَى السَّماءِ وَ القَمَرِ وَ الكَواكِبِ، ثُمَّ جَعَلَ يُفَكِّرُ فِى خَلقِها حَتّى أَصبَحَ وَ أَذَّنَ المُؤذِّنُ وَ يَدُهُ فِى الماءِ، امام سرشان را به سمت آسمان و ماه و ستارگان بلند كرده و در آن ها به تفكّر پرداختند، تا آن كه صبح شده و در حالى كه مؤذن اذان مى ‏گفت، هنوز دست امام در آب بود.[۱۱]

۲-مقام خوف[۱۲]: در جزوه ششم در رابطه با مقام خوف بحث کردیم. یکی از آثار وضعی خوف بر جسم و جان انسان این است که مؤمن متّقی به خاطر ترسی که از مقام کبریائی حضرت حق دارد و عدم اعتماد به اعمالی که انجام داده و یا به خاطر ترس از معاصی و گناهانی که از او سر زده، قسمتی از گوشت بدنش آب شده و به مرور زمان لاغر می گردد.

۳-ریاضت های شرعی[۱۳]: اهل تقوا به جهت تربیت نفس و عدم وابستگی به لذایذ دنیوی، با تکیه به برنامه دین و سیره اهل بیت علیهم السّلام، به ریاضت های شرعی بیش از دیگران توجّه نشان می دهند. مِن جمله از روزه های مستحبّی غافل نمی شوند و در خوراک و پوشاک خود بر مبنای قناعت به قدر کفاف و سادگی طی طریق می نمایند و حاصل آن که از ابدانی لاغر و نحیف برخوردار خواهند بود که ثمره همین ریاضت های شرعی است. امام امیرالمؤمنین علیه السّلام در نامه ای به عثمان بن حنیف فرماندار بصره این چنین می فرمایند:

«فَمَا خُلِقْتُ لِيَشْغَلَنِي أَكْلُ الطَّيِّبَاتِ كَالْبَهِيمَةِ الْمَرْبُوطَةِ هَمُّهَا عَلَفُهَا أَوِ الْمُرْسَلَةِ شُغُلُهَا تَقَمُّمُهَا تَكْتَرِشُ مِنْ أَعْلَافِهَا وَ تَلْهُو عَمَّا يُرَادُ بِهَا أَوْ أُتْرَكَ سُدًى أَوْ أُهْمَلَ عَابِثاً أَوْ أَجُرَّ حَبْلَ الضَّلَالَةِ أَوْ أَعْتَسِفَ طَرِيقَ الْمَتَاهَة». من آفريده نشدم كه خوردن خوراكي هاى پاكيزه مرا به خود مشغول دارد، همچون حيوان پروارى كه تمام همّش، علف است، و يا همچون حيوان رها شده ‏اى كه شغلش چريدن و خوردن و پركردن شكم مي باشد. و از سرنوشتى كه در انتظار او است بى خبر است، آيا بيهوده يا مهمل و عبث آفريده شده‏ ام آيا بايد سررشته‏ دار ريسمان گمراهى باشم و يا در طريق سرگردانى قدم گذارم.[۱۴]

۴- کثرت عمل در راستای رضای خدا و قیام به واجبات الهی[۱۵]: رسیدگی به ایتام و مستمندان و باز کردن گره از زندگانی مردم و خدمت به خلق خدا، این ها همه قسمتی از وظایف و اعمال مؤمن است که در قبال دیگران باید انجام دهد، جدای از وظایف و واجبات شخصی و انفرادی، به هر حال اهتمام به تمام آن ها برای انجام هر چه بهتر تکالیف الهی، منجر به کاهیده شدن جسم و نحیف گردیدن بدن می گردد.

۵- بیداری و کثرت تهجّد در شب[۱۶]: شبِ مردان خدا بهترین زمان است برای خلوت با محبوب. زمانی که فارغ است از معاشرت هر کسی غیر از خالق منّان. همه در خواب اند و ایشان تازه زمان پر کشیدنشان فرا رسیده. با شور و شوق وصف ناپذیر به استقبال راز و نیاز با حضرت دوست می روند و به هنگامه روز در انتظار این ساعت اند تا به دور از هیاهو و ترس از خود نمائی به مناجات با معبود بپردازند. ساعاتی از نیمه شب و سحر را به تلاوت قرآن و نماز و دعا و تفکّر می پردازند و به جهت قیام به عبادت در دل شب و قناعت در خواب و استراحت، اندامشان رو به نحیف بودن می گذارد. به عنوان مثال شرح حال جوانی از انصار (حارثة بن مالک) در زمان رسول خدا صلّی الله علیه و آله در جزوه هفتم بیان گردید که اهل یقین بود و بیداری او در دل شب و روزه های او در ساعات روز، بدن او را لاغر و نحیف گردانیده و رنگ رخسارش را زرد نموده بود.

تذکّر

البته لاغر بودن بودن اهل تقوا حکم عامّی است که موارد خاصّ و استثنائی هم دارد. یعنی این بدان معنا نیست که هر انسانی که لاغر نیست لزوماً از اهل تقوا محسوب نمی شود و در مقابل هر فردی که لاغر و نحیف است حتماً جزء متّقین خواهد بود. چنان چه در شمایل برخی از ائمّه اطهار علیهم السّلام و یا اولیاء خدا نقل است که انسان های لاغری نبودند و یا بالعکس در میان ظالمین و افراد گمراه و مُفسِد، چهره هایی به چشم می خورند که لاغر و نحیف هستند. در واقع کلام امام علیه السّلام به علامتی از اهل تقوا اشاره دارد که معمولاً در میان ایشان هست ولی حکم کلّی نمی باشد تا در مورد همه ایشان صدق کند. چه بسا افرادی که به جهاتی همچون بیماری و یا استعداد چاقی و غیره، بدون آن که مبتلای به پرخوری و اسراف در خوراک باشند، دائم در حال افزایش وزن و چاقی بوده و امکان لاغر شدن برایشان فراهم نباشد. از سوی دیگر این فراز از خطبه امام علیه السّلام، همچنین می تواند اِشعار به این مطلب داشته باشد که همّ و غمّ اهل تقوا خلاصه در شکم نشده و اصولاً ایشان انسان های تن پرور و شکم باره نیستند. اگر از طیّبات و حلال خدا نوش جان می کنند نه به خاطر هوس رانی است بلکه به جهت نیرو گرفتن از نعم الهی در راستای اطاعت از پروردگار متعال است، و در همین طریق البته اهل قناعتند و از هر گونه افراط و تفریط دوری می کنند، که خدای متعال می فرماید: «يا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّي بِما تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ».‏ اى پيامبران! از غذاهاى پاكيزه بخوريد، و عمل صالح انجام دهيد، كه من به آن چه انجام مى ‏دهيد آگاهم‏.[۱۷]

مولا امیرالمؤمنین علیه السّلام در نهج البلاغه در مدح و توصیف یکی از دوستان خود این گونه می فرمایند: «كَانَ لِي فِيمَا مَضَى أَخٌ فِي اللَّهِ وَ كَانَ يُعَظِّمُهُ فِي عَيْنِي صِغَرُ الدُّنْيَا فِي عَيْنِهِ وَ كَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِهِ فَلَا يَشْتَهِي مَا لَا يَجِدُ وَ لَا يُكْثِرُ إِذَا وَجَدَ». در گذشته يك برادر خدايى (و دينى) داشتم (كه توصيفش چنين بود): آن چه او را در نظرم بزرگ جلوه مى ‏داد، كوچكى دنيا در نظر او بود. او از تحت حكومت شكمش خارج شده بود، آن چه نمى‏ يافت اشتهايش نداشت. و از آن چه مى ‏يافت زياد مصرف نمى ‏كرد.[۱۸]

تو سنگ تن مزن بر گوهر جان غبار جسم از آن گوهر بیفشان

تن آسائی روانت تار سازد فروزان شمع جان، تن گر گذارد[۱۹]

اهل تقوا، سبک بار در زندگی

«وَ حَاجَاتُهُمْ خَفِيفَة». و نيازمندى ‏هايشان اندك‏ است.

این کلام امام علیه السّلام حکایت از گوهر با ارزشی به نام «قناعت» در وجود متّقین دارد. اگر انسان با صفت قناعت خو گرفته باشد، به آن چه دارد و یا تحصیل آن برایش مقدور است، راضی می باشد و به همین دلیل است که همیشه احساس غنا و بی نیازی می کند. مرحوم علّامه مجلسی در شرح این فراز از کلام حضرت امیر علیه السّلام می نویسد: «و خفّةُ حاجاتِهِم لِقلَِّةِ الرغبةِ في الدُّنيا وَ تركِ اتّباعِ الهوى وَ قصرِ الأملِ وَ قناعتِهِم بِما رَزَقَهُمُ اللَّهُ». و سبک بودن نیازهای اهل تقوا به جهت کم رغبتی به دنیا، ترک تبعیّتشان از هوای نفس، کوتاه کردن آرزوها و قناعت نسبت به آن چه خدا به ایشان روزی کرده است، می باشد.[۲۰] در شرح نهج البلاغه نوّاب لاهیجی نیز آمده است: «درخواست ايشان به مردم بسيار سبك باشد زيرا كه قانع باشند و محتاج نباشند به كسى مگر به اندك».[۲۱]

قناعت

قناعت در لغت و اصطلاح، به معنای: به اندك اكتفا كردن و راضى بودن‏ به داده های خدای متعال است.[۲۲] در روایتی از امام باقر علیه السّلام می خوانیم: «إِيَّاكَ أَنْ تُطْمِحَ بَصَرَكَ‏ إِلَى مَنْ فَوْقَك‏». بپرهیز از این که (در امور دنیوی) چشمت را به بالادست خود بدوزی.[۲۳] نگاه به مرفّهین و مقایسه زندگی خود با افرادی که در امور دنیوی از انسان بالاتر هستند و از آسایش و رفاه بیشتری برخوردارند، روح قناعت را در انسان می میراند و به عکس نگاه به افرادی که در معیشت از ما پائین تر بوده و از رفاه کم تری برخوردارند و حتّی در سختی و فشار به سر می برند، باعث آن می گردد تا انسان به داشته های خود قانع بوده و آرزوهای دراز را از سر خویش به در کند. و نتیجه این مرام و مسلک آن است که نیازهای ایشان سبک، ساده و کم است و برای تأمین آن ها دست به هر کاری نزده و مایه آزار و اذیّت دیگران نمی شوند. بسیاری به خاطر فقدان روحیه قناعت در وجودشان، همیشه احساس نیاز می کنند و در راستای تأمین نیاز و دست یابی به آرزوهایشان مبتلای به گناهان عدیده ای همچون دزدی و حسادت و ... می گردند. عدّه ای آلوده به گناه نمی شوند ولی از حقوق دیگری باز می مانند. امام کاظم علیه السّلام فرمودند: «اجْتَهِدُوا فِي أَنْ يَكُونَ زَمَانُكُمْ أَرْبَعَ‏ سَاعَاتٍ‏ سَاعَةً لِمُنَاجَاةِ اللَّهِ وَ سَاعَةً لِأَمْرِ الْمَعَاشِ وَ سَاعَةً لِمُعَاشَرَةِ الْإِخْوَانِ وَ الثِّقَاتِ الَّذِينَ يُعَرِّفُونَكُمْ عُيُوبَكُمْ وَ يُخْلِصُونَ لَكُمْ فِي الْبَاطِنِ وَ سَاعَةً تَخْلُونَ فِيهَا لِلَذَّاتِكُمْ فِي غَيْرِ مُحَرَّمٍ وَ بِهَذِهِ السَّاعَةِ تَقْدِرُونَ عَلَى الثَّلَاثِ سَاعَاتٍ». تلاش کنید تا ساعات روزانه شما چهار قسمت شود، یک قسمت برای مناجات خدای متعال و قسمت دیگری برای امرار معاش و قسمت سوّم برای معاشرت با برادران و افراد مورد وثوق که به شما عیوبتان را تذکّر داده و نسبت به آن ها به شما آگاهی می دهند و در باطن با شما خلوص نیّت دارند (دو روئی ندارند) و چهارم قسمتی را برای لذّات حلال خود خالی کنید که به خاطر همین ساعت چهارم بر سه ساعت دیگر قدرت پیدا خواهید کرد.[۲۴] حال گروهی از مردم برای رسیدن به آرزوها و آمال خود به مال مردم دست درازی نمی کنند امّا تقریباً تمام ساعات روزانه خود را به امر معاش اختصاص داده و از سه ساعت دیگری که امام کاظم علیه السّلام فرموده اند، باز می مانند و این خود ظلم و اجحاف در حقّ خدا و خانواده و خود انسان است که انسان را از نیل به کمالات معنوی باز می دارد. پیشوای ششم حضرت امام صادق علیه السّلام می فرمایند: «مَكْتُوبٌ فِي التَّوْرَاةِ ابْنَ آدَمَ كُنْ كَيْفَ شِئْتَ كَمَا تَدِينُ تُدَانُ مَنْ رَضِيَ مِنَ اللَّهِ بِالْقَلِيلِ مِنَ الرِّزْقِ قَبِلَ اللَّهُ مِنْهُ الْيَسِيرَ مِنَ الْعَمَلِ وَ مَنْ رَضِيَ بِالْيَسِيرِ مِنَ الْحَلَالِ خَفَّتْ مَئُونَتُهُ وَ زَكَتْ مَكْسَبَتُهُ وَ خَرَجَ مِنْ حَدِّ الْفُجُورِ». در تورات (نسخه اصلی نه تحریف شده) نوشته شده است: ای فرزند آدم! هر طور که می خواهی باش، (امّا بدان) هر گونه که باشی با تو برخورد خواهد شد (مورد جزا قرار خواهی گرفت)؛ هر کس به روزی کم از خدا راضی شود، خدا عمل کم او را می پذیرد و هر کس به کمی از حلال رضایت دهد، مخارج و هزینه اش سبک و کسبش پاکیزه می گردد و از مرز عصیان و فسق و فجور خارج خواهد شد (نجات خواهد یافت).[۲۵] در روایتی دیگر از حضرت صادق علیه السّلام می خوانیم: «مَنْ قَنِعَ بِمَا رَزَقَهُ اللَّهُ فَهُوَ مِنْ أَغْنَى النَّاسِ». هر کس به آن چه خدای متعال روزیش کرده قناعت کند، پس او از بی نیاز ترین مردم است.[۲۶] طبق فرمایشات حضرات ائمّه اطهار علیهم السّلام انسان قانع در وجود خود احساس غنا و بی نیازی می کند و بدین جهت، جز در موارد اندکی که نوعاً همان ضروریّات زندگیست، نیازی ندارد و لذا همچون کسی خفیف المؤونه است و برای رسیدن به احتیاجات دنیوی حرص نمی زند و حقوق مختلف را پامال نمی کند. همیشه آرام است و خاطر خویش را از غم دنیا مکدّر نمی سازد. با چنین دل آرامی می توان لذّت مناجات حضرت حق جلّ جلاله را احساس کرد. رسول دو سرا افضل انبیاء محمّد مصطفی صلّی الله علیه و آله فرمودند که خدای عزّ و جلّ فرمود: «إِنَّ مِنْ أَغْبَطِ أَوْلِيَائِي عِنْدِي رَجُلًا خَفِيفَ الْحَالِ‏ ذَا حَظٍّ مِنْ صَلَاةٍ أَحْسَنَ عِبَادَةَ رَبِّهِ بِالْغَيْبِ وَ كَانَ غَامِضاً فِي النَّاسِ‏ جُعِلَ رِزْقُهُ كَفَافاً فَصَبَرَ عَلَيْه‏ ...». همانا یکی از دوستان من که سزاور ترین است نزد من برای این که به حال او غبطه خورند، مردی است که خفیف الحال (کسی که حظّ و بهره مادّی او از دنیا کم است) است؛ (در عوض) از نماز حظّ و بهره ای دارد، بسیار نیکو و زیبا در خفا به عبادت پروردگارش می پردازد و در میان مردم گم نام است؛ رزق و روزی او به اندازه کفافش قرار داده شده و او بر آن صبر می کند ... .[۲۷] (روزی) امام صادق علیه السّلام وارد حمّام شدند. صاحب حمّام به آن حضرت عرض کرد: اجازه می دهید برای شما حمّام را قُرُق کنیم؟ فرمودند: «لا إنَّ المُؤمنَ خَفیفُ المَؤونةِ»، نه، مؤمن خفیف المؤونة است (و زندگی ساده و بی تکلّفی دارد).[۲۸]

لذا در شرح این عبارت مولا علیه السّلام شارحین نهج البلاغه به همین نکته اشاره می کنند. از جمله در شرح نهج البلاغه ابن میثم آمده است: «نيازهاى آنان اندك است زيرا پرهيزگاران از خوراك و پوشاك و ديگر لوازم زندگى دنيا به اندازه‏ اى كه ضرورت دارد بسنده كرده ‏اند، و اين حدّ اقلّ نياز است».[۲۹] کتاب توضیح نهج البلاغه می نویسد: «(و حاجاتهم خفيفة) اذ المؤمنُ لا يرغب فى كثيرٍ مِنَ الدُّنيا حتّى تكونَ حاجتُهُ اليها كثيرةً». حاجات اهل تقوا سبک است چون مؤمن در بسیاری از امور دنیوی رغبت و میلی ندارد تا نیازش به دنیا زیاد باشد.[۳۰] سیّد عبّاس موسوی در شرح نهج البلاغه اش و مرحوم آیت الله خوئی در منهاج البراعة می گویند: «حاجات ایشان خفیف است چون بر ضروریّات دنیا اکتفاء نموده اند ...».[۳۱]

خدا را ندانست و طاعت نکرد که بر بخت و روزی قناعت نکرد

قناعت توانگر کند مرد را خبر کن حریص جهانگرد را

سُکونی بدست آور ای بی ثبات که بر سنگ گردان نروید نبات

مپرور تن اَر مرد رأی و هُشی که او را چو می ‌پروری می ‌کشی

اهل تقوا و عفّت نفس

«وَ أَنْفُسُهُمْ عَفِيفَةٌ». و ارواحشان عفيف و پاك است‏.

عفّت نفس در لغت به معنای: باز داشتن نَفْس از هر آن چیزی است که حلال نیست.[۳۲] در کتاب «مفردات الفاظ قرآن» در توضیح عفّت آمده است: « العِفَّة: حاصل شدن حالتى براى نفس و جان آدمى كه به وسيله آن از غلبه و تسلّط شهوت جلوگيرى مى ‏شود».[۳۳] چنان که خدای متعال در قرآن کریم می فرماید: «وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ...».‏ و كسانى كه امكانى براى ازدواج نمى‏ يابند، بايد پاكدامنى پيشه كنند تا خداوند از فضل خود آنان را بى‏ نياز گرداند ... .[۳۴] همچنین در شرح ملکه عفّت برخی گفته اند: «ملكه عفّت جنبه فضيلت نيروى شهوانى است و عبارت از حدّ وسط ميان خاموشى شعله شهوت، و بر افروختگى آن است كه فجور گفته مى ‏شود و هر دو زشت و از رذائل به شمار می روند».[۳۵] توضیح آن که: این گونه نیست که قوّه شهوت چیز زشت و پلیدی باشد و که بر انسان لازم باشد تمام عزم خود را جزم کند تا آن را سرکوب نماید، چراکه نیروی شهوت مخلوق خداست و خدای متعال آن را در نهاد تمام انسان ها حتّی انبیاء و اولیاء الهی به ودیعت نهاده است، و از آن جائی که آن چه خدا بیافریند، شرّ نیست و بی حکمت نمی باشد، پس حتماً وجود آن در انسان خیر است و او را در انجام بندگیش به درگاه خدا یاری خواهد نمود. اگر انسان شهوت را در مسیر بندگی پروردگار متعال و با برنامه او مدیریّت نماید، این شهوت برای او فضیلت بوده و مایه ترقّی او به مدارج قرب پروردگار خواهد شد و در غیر این صورت او را به گرداب معاصی و رذیلت ها کشانده و مایه انحطاطش خواهد بود. شهوت هنگامی فضیلت است که در حدّ میانه کنترل و بهره برداری شود. در حالتی ما بین خاموشی کامل و سرکوبی تمام- که دیگر انسان از آن بهره ای نگیرد و به کلّ مطرود گردد- و برافروختگی و افسار گسیختگی که هیچ حدّ و مرزی را نشناسد و حرمتی را نگه ندارد. این اندازه از شهوت که اسلام عزیز برای آن برنامه جامع و کاملی را ارائه داده است، همان حدِّ فضیلتِ شهوت است که «عفّت» نامیده می شود.

اهل تقوا صاحب نفسی عفیف هستند. عفّتی که ایشان را وادار به چشم پوشی از هوا و هوس و ارتکاب گناه می کند تا به جائی که معصیت با تمام زرق و برق ظاهری و پوشالیش، نه تنها در کام ایشان شیرین نیست و بلکه از هر تلخی تلخ تر و ناخوشایندتر است. و این نیست جز نتیجه استقامت ایشان در راه اطاعت از خدای متعال و استقامت در راه دین، چنان که خدای رحمان در قرآن کریم می فرماید: «إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ».‏ به يقين كسانى كه گفتند: «پروردگار ما خداوند يگانه است!» سپس استقامت كردند، فرشتگان بر آنان نازل مى ‏شوند كه: «نترسيد و غمگين مباشيد، و بشارت باد بر شما به آن بهشتى كه به شما وعده داده شده است‏».[۳۶]

فضیلت عفّت نفس

مولای متّقیان امیر مؤمنان علی علیه السّلام در حکمت ها و کلمات قصار نهج البلاغه، پیرامون اهمّیّت و فضیلتِ عفّت و پاکیزگی نفس می فرمایند: «مَا الْمُجَاهِدُ الشَّهِيدُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَعْظَمَ أَجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ لَكَادَ الْعَفِيفُ أَنْ يَكُونَ مَلَكاً مِنَ الْمَلَائِكَةِ». آن كه در راه خدا پيكار مي كند و كشته مي شود اجرش بيشتر از كسى نيست كه بر عفّت و پاك دامنى توانا است و آن را به كار مي برد، شخص عفيف و پاك دامن نزديك است فرشته ‏اى از فرشتگان باشد.[۳۷] چراکه جهاد در میدان نبرد و قتال با دشمنان دین خدا، با وجود سختی ها و زحمات فراوان، جراحات و نقص عضو و یا حتّی شهادت در این راه، از لسان ائمه هدی صلوات الله علیهم اجمعین جهاد اصغر نام گذاری شده است و در طرف دیگر جهاد با نفس و شیطان رجیم که به ظاهر خرجی ندارد، توسّط اهل بیت علیهم السّلام به جهاد اکبر نامیده شده است. پس مجاهد در جهاد اصغر در اجر و فضیلت با کسی که در میدان جهاد اکبر مبارزه می کند برابر نیست. حضرت على عليه السّلام فرمودند: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم گروهى را به جبهه اعزام داشتند، وقتى آنان برگشتند، فرمودند: خوشا به حال گروهى كه «جهاد كوچك» را انجام دادند، و اكنون «جهاد بزرگ تر» آنان باقى مانده است! كسى سؤال كرد: اى رسول خدا ! جهاد بزرگ تر كدام است؟ رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمودند: جهاد با نفس (و تمايلات نفسانى).[۳۸]

مرحوم علّامه مجلسی در توضیح عفّت نفسِ متّقین می گوید: «و العفّةُ كَفُّ النَّفسِ عَنِ المُحَرَّماتِ، بَلْ عَنِ الشُّبَهاتِ وَ المَكرُوهاتِ أيضاً». و عفّت باز داشتن نفس است از کارهای حرام، بلکه همچنین از شبهات و مکروهات.[۳۹] یعنی مرحوم علّامه مجلسی ترک شبهات و مکروهات را نیز داخل در عفّت نفس می داند.

از امام صادق علیه السّلام روایت است که فرمودند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بارها می فرمودند:‏ «أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ الْعَفَافُ». با فضیلت ترین عبادت عفّت است.[۴۰] آری اگر انسان اهل عفّت و پرهیز از محرّمات الهی نباشد، برترین طاعات و عبادات را هم اگر انجام دهد، به واسطه ارتکاب افعال حرام و ناپسند، اعمال خود را به باد فنا داده و خود را خسران زده و گرفتار خواهد نمود. مولای متّقیان علی علیه السّلام می فرمایند: «بِالْعَفَافِ‏ تَزْكُو الْأَعْمَالُ». به سبب عفّت است که اعمال آدمی پاک می گردد.[۴۱] و عمل تا پاک نشود به درگاه حضرت حقّ جلّ جلاله راه نیافته و مقبول نمی افتد، همان طور که قرآن کریم می فرماید: «... إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ وَ الَّذِينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئاتِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ وَ مَكْرُ أُولئِكَ هُوَ يَبُورُ». حقايق پاك [چون عقايد و انديشه‏ هاى صحيح‏] به سوى او بالا مى ‏رود و عمل شايسته آن را بالا مى ‏برد. و كسانى كه حيله ‏هاى زشت به كار مى ‏گيرند براى آنان عذابى سخت خواهد بود، و بى ‏ترديد حيله آنان نابود مى ‏شود.[۴۲] به قول مرحوم استاد آیت الله مجتهدی تهرانی: ثواب دان ما سوراخ است. از یک طرف اعمال واجب و مستحبّ انجام می دهیم، به زیارت مشاهد اهل بیت علیهم السّلام می رویم ولی از اثر این عبادات آن چنان که باید و شاید خبری نیست، چون از طرف دیگر با گناهانی هم چون غیبت و تهمت و ... همه را از کف می دهیم. پس عفّت نفس از درجه اهمیّت بالائی برخوردار است که بدون آن اعمال دیگر برای انسان ماندگار نخواهد بود.حضرت امیر علیه السّلام در روایتی می فرمایند: «مَنْ‏ عَفَّتْ‏ أَطْرَافُهُ حَسُنَتْ أَوْصَافُهُ». هر کس در کارها و شئون مختلف زندگیش بر مبنای عفاف باشد، اوصاف و خصلت های او زیبا خواهد بود.[۴۳]‏ با اتّکا به این کلام عرشی امیر کلام علی علیه السّلام، می توان به نقش کلیدی و محوریّت عفاف در حسن و نکوئی اوصاف انسانی پی برد.

یوسفِ پیامبر، نمونه والای عفّت و پاکی

خدای متعال در گذر تاریخ همواره نمونه های فراوانی برای عبرت گرفتن انسان در جلوی چشم و گوشش نهاده است تا ثمرات اطاعت و یا تبعات عصیان و نافرمانی حضرت حق را دیده و به هوش باشد. یکی از نمونه های ممتاز در بحث عفّت و پاکی که در قرآن به تفصیل از او سخن به میان آمده و حتّی سوره ای درباره ایشان نازل شده است، جناب یوسف نبی علی نبیّنا و آله و علیه السّلام است. او که در جمال و کمال، شهره آفاق بود و در عصر خود نظیر نداشت، ناخواسته از بسیاری از زنان مصر که دلشان از نور جمال خدای جمیل خالی بود و هوس و شهوت بر قلبشان فرمان روائی می نمود، دلبری می کرد و کانون جلب توجّه شهر شده بود. و از همه شیداتر زنی به نام زلیخا که یوسف ع در محل سکونت او مشغول کار بود و از کودکی تا به جوانیِ یوسف ع، او را رصد می کرد. عاقبت زلیخا که خود از زنان زیبا و اشراف مصر بود، عنان خود از کف داد و از او مطالبه گناه کرد، قرآن می فرماید: «وَ راوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِها عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوابَ وَ قالَتْ هَيْتَ لَكَ قالَ مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ».‏ و آن [زنى‏] كه يوسف در خانه ‏اش بود، از يوسف با نرمى و مهربانى خواستار كام‏ جويى شد، و [در فرصتى مناسب‏] همه درهاى كاخ را بست و به او گفت: پيش بيا [كه من در اختيار توام‏] يوسف گفت: پناه به خدا، او پروردگار من است، جايگاهم را نيكو داشت، [من هرگز به پروردگارم خيانت نمى ‏كنم‏] به يقين ستمكاران رستگار نمى ‏شوند.[۴۴] تحت شرایطی سخت عفّت به خرج داد و به خدای خویش پناهنده شد، «قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَ إِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلِينَ».‏ (يوسف) گفت: «پروردگارا! زندان نزد من محبوب تر است از آن چه اين ها مرا به سوى آن مى ‏خوانند! و اگر مكر و نيرنگ آن ها را از من باز نگردانى، به سوى آنان متمايل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود.[۴۵] و در مقابل هم خدای متعال او را از گناه نجات بخشید، «فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ». پروردگارش دعاى او را اجابت كرد؛ و مكر آنان را از او بگردانيد؛ چرا كه او شنوا و داناست.‏ [۴۶] استقامت یوسف ع تا به جائی بود که به خاطر این عفّت و پاکدامنی سال ها طعم تلخ زندان را تحمّل کرد و در حالی که بی گناه بود، سنواتی از عمر و جوانی خویش را در بند اسارت سپری نمود، «ثُمَّ بَدا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما رَأَوُا الْآياتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينَ». و بعد از آن كه نشانه ‏هاى (پاكى يوسف) را ديدند، تصميم گرفتند او را تا مدّتى زندانى كنند.[۴۷]

امّا نتیجه این عفّت و پاکی علاوه بر ارتقاء درجات اخروی و مقام قرب خدا، این شد که در دنیا نیز عزّتی به او داد که همه در مقابلش خضوع می کردند، قرآن می فرماید: «وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ يَتَبَوَّأُ مِنْها حَيْثُ يَشاءُ نُصِيبُ بِرَحْمَتِنا مَنْ نَشاءُ وَ لا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ».‏و اين گونه ما به يوسف در سرزمين (مصر) قدرت داديم، كه هر جا مى ‏خواست در آن منزل مى ‏گزيد (و تصرّف مى ‏كرد)! ما رحمت خود را به هر كس بخواهيم (و شايسته بدانيم) مي بخشيم؛ و پاداش نيكوكاران را ضايع نمى ‏كنيم‏.[۴۸]

بی عفّتی، دلیل سقوط برصیصای عابد

در تفاسیر مختلف ذیل آیه ۱۶ سوره حشر [كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّي بَرِي‏ءٌ مِنْكَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ-‏ كار آن ها همچون شيطان است كه به انسان گفت: كافر شو (تا مشكلات تو را حل كنم)!» امّا هنگامى كه كافر شد گفت: من از تو بيزارم، من از خداوندى كه پروردگار عالميان است بيم دارم]‏، جریان برصیصای عابد بیان شده است که بر خلاف حضرت یوسف ع به جهت لحظه ای بی عفّتی، از مقامات بالائی که داشت به چاه کفر و ذلّت سقوط کرد و به فرموده قرآن کریم از مخلّدین در آتش جهنّم شد. خلاصه جریان از این قرار است: برصیصا عابدی بود که طبق برخی از نقل ها[۴۹] ۷۰ سال یا ۲۲۰ سال خدا را عبادت کرده بود و در این مدّت به قدر چشم بر هم زدنی از خدا نافرمانی نکرده بود. شاگردان زیادی تربیت نموده بود که صاحب مقامات معنوی و کرامت بودند. تا به جائی خدا را عبادت کرده بود که ملائکه از عبادت او متعجّب شده بودند. امّا خدای متعال به ملائکه فرمود: «لِما ذا تَتَعَجَّبُونَ مِنهُ إنّى لَأعلَمُ مَا لا تَعلَمُونَ فَفى عِلمى انَّهُ يَكفُرُ وَ يَدخُلُ النّارَ اَبَداً» برای چه از او تعجّب می کنید، همانا من چیزی می دانم که شما نمی دانید، در علم من او کافر خواهد شد و برای همیشه داخل آتش جهنّم می گردد. برصیصا بر اثر کثرت عبادت خدا مستجاب الدعوه شد. بيماران و ديوانگان را نزد او مي آوردند، پس به دست او شفا يافته و خوب مي شدند تا اين كه زنى از اشراف را كه ديوانه شده بود، برادرانش نزد او آوردند، پس نزد او گذارده و رفتند، شيطان مرتّب او را وسوسه كرده و زن را براى او آرايش و زينت مي داد، تا آن كه عابد با او آميزش كرد، پس زن حامله شد و چون حملش ظاهر شد او را كشت و دفن نمود و چون اين كار را كرد، شيطان پيش يكى از برادرانش رفت و جريان را كاملاً توضيح داد و گفت: كه او را در فلان جا دفن كرده، كم كم خبر به گوش سلطان رسيد. پس پادشاه و مردم آمدند و او را از صومعه و ديرش پائين آورده و بازپرسى كردند، او جنايتى را كه كرده بود نزد ايشان اقرار كرد. سلطان فرمان داد تا او را دار بزنند. چون بالاى چوبه دار رفت، شيطان براى او مجسّم شده و گفت: من بودم كه تو را به اين مهلكه و بدبختى و رسوايى انداختم، آيا مرا در آن چه كه به تو مي گويم اطاعت مي كنى تا تو را از هلاكت نجات دهم؟ گفت: آرى، شیطان گفت: مرا يك بار سجده كن، گفت: چگونه سجده كنم در حالی که بالاى چوبه دارم؟! شیطان گفت: من با اشاره‏ هم قبول دارم، پس برصیصا با ايماء و اشاره سجده كرد و به خدا كفر ورزيد و كشته شد، پس آن قول اوست: (كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اكْفُرْ). (فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّي بَرِي‏ءٌ مِنْكَ) پس چون كفر ورزيد شيطان گفت: من از تو بيزارم.[۵۰] و در آخر قرآن کریم پایان کار او و شیطان رجیم را این گونه اعلام می دارد: «فَكانَ عاقِبَتَهُما أَنَّهُما فِي النَّارِ خالِدَيْنِ فِيها وَ ذلِكَ جَزاءُ الظَّالِمِينَ». ‏ سرانجام كارشان اين شد كه هر دو در آتش دوزخ خواهند بود، جاودانه در آن مى ‏مانند؛ و اين است كيفر ستمكاران.[۵۱]‏

غافل مشو كه مَركب مردان مرد را در سنگلاخ وسوسه پيها بريده اند[۵۲]

مقام صبر

«صَبَرُوا أَيَّاماً قَصِيرَةً أَعْقَبَتْهُمْ رَاحَةً طَوِيلَةً تِجَارَةٌ مُرْبِحَةٌ يَسَّرَهَا لَهُمْ رَبُّهُمْ».‏ براى مدتى كوتاه در اين جهان صبر و استقامت ورزيدند و راحتى بس طولانى بدست آوردند، تجارتى است پرسود كه پروردگارشان بر ايشان فراهم ساخته‏.

امیر کلام و مولای متّقیان علی علیه السّلام، در بیان اوصاف متّقین، به صفت صبر رسیده و مؤمنینی را که در دنیا اهل شکیبائی بودند، تاجران برنده ای می دانند که در مقابل کسبِ سعادت اخروی و راحت ابدی، بر مشکلات کوتاه دنیا صبر نموده اند و برای آسایش ظاهری و زودگذر دنیا، از سعادت جاودانه آخرت صرف نظر نکرده اند. مقام صبر جایگاه والائی است که در قرآن و عترت به طور ویژه ای بدان پرداخته شده است، به طوری که امام علیه السّلام درباره صبر این گونه سفارش می کنند: «عَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ فَإِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الْإِيمَانِ كَالرَّأْسِ‏ مِنَ‏ الْجَسَدِ وَ لَا خَيْرَ فِي جَسَدٍ لَا رَأْسَ مَعَهُ وَ لَا [خَيْرَ] فِي إِيمَانٍ لَا صَبْرَ مَعَهُ». بر شما باد به صبر، به درستی که صبر نسبت به ایمان همانند سر است نسبت به بدن و همان گونه که در بدن بدون سر خیری نیست، در ایمانی که در آن صبر و شکیبائی نباشد نیز خیری نیست.[۵۳]‏ این که حضرت می فرمایند خیری در ایمان ِ بدون صبر نیست یعنی بدون صبر ایمانی باقی نمی ماند تا از آن خیری صادر شود کما این که حضرت صادق علیه السّلام می فرمایند: «إِذَا ذَهَبَ الصَّبْرُ ذَهَبَ الْإِيمَان‏». هر گاه صبر برود ایمان هم از دست خواهد رفت.[۵۴]

اقسام صبر

صبری که در دنیا اهل تقوا با آن مأنوس هستند، در لسان روایات به چند قسم تقسیم می شود. وجود نازنین امیرالمؤمنین علی علیه السّلام در بیان اقسان صبر می فرمایند: «الصَّبْرُ عَلَى‏ ثَلَاثَةِ أَوْجُهٍ فَصَبْرٌ عَلَى الْمُصِيبَةِ وَ صَبْرٌ عَنِ الْمَعْصِيَةِ وَ صَبْرٌ عَلَى الطَّاعَةِ». صبر بر سه وجه است: ۱-یک قسم آن صبر بر مصیبت است ۲-قسم دیگر صبر در مقابل ارتکاب معصیت است ۳- و (آخرین قسم آن) صبر بر اطاعت خدای متعال است.[۵۵]

صبر بر مصیبت:

گاهی انسان مصائب و داغ عزیزانی را تجربه می کند که تحمّل آن برای او بسیار دشوار است. به فرموده قرآن کریم انسان در این موقعیّت مورد امتحان خداوند قرار گرفته است، «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ».‏ قطعاً همه شما را با چيزى از ترس، گرسنگى، و كاهش در مال ها و جان ها و ميوه‏ ها، آزمايش مى ‏كنيم؛ و بشارت ده به استقامت ‏كنندگان.[۵۶] حال تنها راه خروج پیروزمندانه از این امتحان، صبر است. انسان ها در مواجهه با مصائب، برخوردهای متفاوتی دارند. عدّه ای لب به شکوه و ناشکری به درگاه خدا باز کرده و خود را از اجر صابران محروم می کنند. امّا در این میان این صابران هستند که در همه حال شاکر درگاه خدایند و به او توکّل می کنند، و خوب می دانند که دنیا دار بلاست و با دیدن مصائب، به ساحت مقدّس پروردگار خود بدبین نمی شوند. قرآن کریم می فرماید: «... وَ بَشِّرِ الصّابِرینَ* الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ* أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ». ‏و بشارت ده به استقامت‏ كنندگان* آن ها كه هر گاه مصيبتى به ايشان مى ‏رسد، مى ‏گويند: «ما از آنِ خدائيم؛ و به سوى او باز مى ‏گرديم* اين ها، همان ها هستند كه الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده؛ و آن ها هستند هدايت ‏يافتگان.[۵۷] امام صادق علیه السّلام در روایتی پاداش مؤمنینی را که در مصائب و بلایا صبر پیشه می کنند این گونه بیان می فرمایند: «مَنِ ابْتُلِيَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ بِبَلَاءٍ فَصَبَرَ عَلَيْهِ كَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ أَلْفِ شَهِيدٍ». هر کس از مؤمنین که به بلائی مبتلا گردیده، اگر بر آن بلا صبر کند، مانند اجر هزار شهید برایش خواهد بود.[۵۸] با توجّه به این که خدای متعال اجر گران قدری برای شهدا در نظر گرفته و اهل بیت علیهم السّلام به دلیل مقام عصمتشان در گفتار خود هیچ گونه غلوّ و زیاده روی ندارند، می توان از این کلام امام صادق علیه السّلام تا حدودی با ارزش صبر و اهمّیّت آن آشنا شد.

صبر در مقابل ارتکاب معصیت: 

گروهی از مردم برای رسیدن به آمال و آرزوهایشان می خواهند راه چند ساله را یک شبه طی کنند. مثلاً ثروتی را که در حالت عادی با گذشت چند سال و زحمت فراوان به دست می آید، می خواهند از راهی غیر عادی و غیر شرعی، درمدّت زمانی بسیار کم تر و آسوده تر به دست آورند. چون در این مسیر، قادر به صبر و شکیبائی نیستند. در باره گناهان دیگر نیز چنین است. خدای متعال می فرماید: «وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِه ...». ‏ و كسانى كه امكانى براى ازدواج نمى‏ يابند، بايد پاكدامنى پيشه كنند تا خداوند از فضل خود آنان را بى‏ نياز گرداند.[۵۹] یعنی کسانی که امکان ازدواج ندارند باید در مقابل گناهان جنسی صبر نموده و عفّت به خرج دهند و دامان خود را آلوده ننمایند تا زمانی که خداوند کریم از فضل خود ایشان را بی نیاز کند. همان گونه که حضرت یوسف علی نبیّنا و آله و علیه السّلام در مقابل گناه آماده، شکیبائی کرد و خود را به عصیان پروردگار آلوده نساخت و پس از چندی خدای متعال او را در دنیا و آخرت صاحب مقام بزرگی کرد و زلیخا نیز به معجزه یوسف ع جوان گردید و به فرمان حضرت حقّ، به همسری یوسف در آمد.

منبع اصلی مطلب : امام زمان (عج)
برچسب ها : علیه ,السّلام ,انسان ,خدای ,تقوا ,ایشان ,علیه السّلام ,‏نهج ‏البلاغة ,خدای متعال ,ترجمه مکارم ,صادق علیه ,‏نهج ‏البلاغة المجلسي ,‏نهج ‏البلا

اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : شرح خطبه همّام-8


علیه ,السّلام ,ترجمه ,یقین ,سوره ,اندوه ,علیه السّلام ,الله علیه ,صلّی الله ,ترجمه مکارم ,خدای متعال ,أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ ,إِنَّ أَوْلِ

شرح خطبه همّام-7

:: شرح خطبه همّام-7
علیه ,السّلام ,ترجمه ,یقین ,سوره ,اندوه ,علیه السّلام ,الله علیه ,صلّی الله ,ترجمه مکارم ,خدای متعال ,أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ ,إِنَّ أَوْلِ

مقدّمه

«وَ آتاكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ». و از هر چيزى كه از او خواستيد، به شما داد؛ و اگر نعمت هاى خدا را بشماريد، هرگز آن ها را شماره نتوانيد كرد! انسان، ستمگر و ناسپاس است.]‏ «وَ هُوَ الَّذِي أَحْياكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ إِنَّ الْإِنْسانَ لَكَفُورٌ». و او كسى است كه شما را زنده كرد، سپس مى ‏ميراند، بار ديگر زنده مى ‏كند، امّا اين انسان بسيار ناسپاس است.[۲]‏

ماهی کوچکی به مادر خود گفت: آبی که این همه از آن دم می زنند و آن را مایه حیات می دانند چیست؟ کجاست؟ مادر که می دانست توضیح دادن درمورد آب و از خواصّ آن گفتن، ماهی کوچک را توجیه نخواهد کرد، تنها به این پاسخ بسنده کرد: روزی که از آب بیرون افتادی، آن روز خواهی دانست که آب چیست و چه فایده ای دارد.

شیعیان بنا به دستور قرآن که فرمود: «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ». آن چه را رسول خدا براى شما آورده بگيريد (و اجرا كنيد)، و از آن چه نهى كرده خوددارى نماييد؛ و از (مخالفت) خدا بپرهيزيد كه خداوند كيفرش شديد است‏.[۳]، از فرمان پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله مبنی بر تمسّک به قرآن و عترت -اهل بیت علیهم السّلام- تبعیّت نمودند و قرآن را به عنوان کتاب زندگی و عترت را به عنوان امام و راهنما و معلّمان وحی خویش پذیرفتند. امّا داستان بسیاری از شیعیان نیز داستانی شبیه آن ماهی کوچک است. در دنیای امروز که تمام جوامع انسانی، به خاطر فقر رهبر و راهنمائی الهی، که خود نیاز به دستگیری نداشته باشد و عاری از هر گونه خطا و گناه باشد، رنج می برند، شیعیان از نعمت هدایت و رهبریِ قرآن و عترت -که هر دو منصوب خدایند و دارای مقام عصمت- برخوردار هستند، به گونه ای که تا قیامِ قیامت، قرآن و امامی از عترت، ایشان را رهبری و حمایت می نماید تا به سر منزل مقصود و مقام عبودیّت نائل آیند. امّا افراد زیادی از جامعه شیعه و محبّین اهل بیت علیهم السّلام نسبت به نعمتی که در آن هستند و از آن برخوردارند، غافلند. نمونه بارز آن مهجوریّت و انزوای نهج البلاغه و کلمات نورانی امیرالمؤمنین علیه السّلام، در زندگی فردی و اجتماعی ما شیعیان است. نگاهی گذرا به آموزه های ما در خانواده و مراکز علمی مثل دانشگاه ها نشان می دهد که خیلی مواقع علم را درانحصار جوامع غربی می دانیم و به کلمات نورانی اهل بیت علیهم السّلام و قرآن کریم تنها به چشم عبادت و دعائی می نگریم که فقط در مقام مناجات با خدا کاربرد دارد و از آموزه های علمی تهی می باشد. گاهی مشاهده می شود گروهی از شیعیان حتّی در جستجوی توحید الهی، در منابعی خارج از قرآن و عترت جستجو می کنند و تنها به عنوان مؤیّدی برای کلام دیگران، به کلمات نورانی اهل بیت علیهم السّلام استناد می نمایند. غافل از این که برخی از مفاخر و استوانه های علمی فرقه ها و ادیان دیگر، با نوشتن شرح و تفسیر بر نهج البلاغه مولا امیرالمؤمنین علیه السّلام یا تحقیق و جستجو در زندگانی سراسر نور مولای متّقیان صلوات الله علیه، از گنجینه نایاب علم مولا بهره برده و در میان دانشمندان، نتیجه کار خود را به عنوان مدال افتخار، مایه فخر و مباهات خویش قرار می دهند. در توحید، خطابه های توحیدی مولا علی علیه السّلام در نهج البلاغه، غوغا می کند. چه کسی جز علیّ بن ابیطالب علیه السّلام که باب علم نبیّ مکرّم اسلام صلّی الله علیه و آله است، می تواند آن چنان در توحید الهی خطبه سرائی کند که هنوز بعد از ۱۴۰۰ سال، بزرگان و متفکّرین عالم، حیران جملات عمیق و در عین حال بلیغ ایشان هستند و در بیان و آثارشان این اعتقاد پیداست که: این عبارات، جملات انسان عادی نیست و تنها از کسی بر می آید که با عالم غیب در ارتباط باشد. ما در هر زمینه ای، با وجود مولایمان علی علیه السّلام از دیگران بی نیازیم و حتّی موظّفیم تا آموزه های حضرتش را به دیگر نقاط کره خاکی برسانیم تا نفوس مستعدّ و تشنه حقیقت، با زلال علم امام علیه السّلام سیراب شده، راه حق و راهنمای حقیقی را پیدا نمایند. همواره انسان فرهیخته در تلاش است تا مدارج کمال انسانی را بپیماید و در این راستا رهائی از امراض نفسانی و آلودگی های دل، و زیبنده شدن به اخلاق الهی حرف اوّل را می زند. خطبه متّقینِ علی بن ابی طالب ارواحنا له الفداء، بالاترین دستور العمل و راهکار، برای طیّ این مدارج است. این بیان را مقدّمه کردیم تا یادآور شویم، این کلمات، گوهری است نایاب که هیچ جای دیگر پیدا نمی شود. تا زنده ایم قدر نعمت بدانیم که هر گاه رفتیم و بار سفر بستیم، از دریای بی بدیل علم و معنویّت علوی محروم نمانده باشیم. برخی از علماء بزرگوار ما، با گریه و اشک دمادم فرازهای جملات نهج البلاغه را می خواندند، و آن قدر از فقرات آن سرمست می شدند که زبان از بیان شیدائیشان الکن و قاصر است.

اهل تقوا، ناظر به عظمت خدا

امام علیه السّلام در ادامه بیان اوصاف اهل تقوا، می فرمایند:

«عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِمْ». خالق و آفريدگار در روح و جانشان بزرگ جلوه كرده (به همين جهت) غير خداوند در نظرشان كوچك است.[۴]

آری، مرغ جانشان در آسمان معرفت و محبّت خدا تا به جائی اوج گرفته که جز پرودگار متعال، همه چیز را کوچک می بینند. همانند کسی که وقتی نظاره گر خورشید شد، دیگر نور هیچ چراغی برای او جلوه نمی کند و هر ضیائی در نظر او کوچک و حقیر است. امام صادق علیه السّلام می فرمایند: «مَنْ عَرَفَ اللَّهَ خَافَ اللَّهَ وَ مَنْ‏ خَافَ‏ اللَّهَ‏ سَخَتْ نَفْسُهُ عَنِ الدُّنْيَا». هر کس خدای متعال را به (اندازه ظرفیت خود) بشناسد، از او می ترسد و هر کس از خدا بترسد، دلش از دنیا کنده خواهد شد.[۵] معرفت و شناخت نسبت به صفات خداوند عزّ و جلّ هر قدر بیشتر باشد، به همان اندازه درک عظمت و جلال و جبروت حضرت حق بیشتر خواهد شد و آن جاست که انسان خود را و بلکه هر قدرتی را در مقابل قدرت و کبریائی بی انتهای خداوند، هیچ می بیند و خوف عصیان او، تمام وجودش را فرا می گیرد. و ثمره این خوف دل کندن از دنیائی است که جاذبه های دل فریبش تو خالی و نتیجه وابستگی به آن دوری و غفلت از پروردگار است، چنان که مولای متّقیان امیر مؤمنان علیه السّلام می فرمایند: «الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةُ عَدُوَّانِ مُتَعَادِيَانِ وَ سَبِيلَانِ مُخْتَلِفَانِ مَنْ أَحَبَّ الدُّنْيَا وَ وَالاهَا أَبْغَضَ الْآخِرَةَ وَ عَادَاهَا مَثَلُهُمَا مَثَلُ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ الْمَاشِي بَيْنَهُمَا لَا يَزْدَادُ مِنْ أَحَدِهِمَا قُرْباً إِلَّا ازْدَادَ مِنَ الْآخَرِ بُعْداً». دنیا و آخرت دو دشمن جنگاور و دو راه مختلفند. هر کس دنیا رادوست بدارد و دنباله روی آن باشد، آخرت نزد او مبغوض خواهد بود و با آن به دشمنی خواهد پرداخت. مَثَل دنیا و آخرت مَثَل مشرق و مغرب است و کسی که میان این دو در حرکت است، به یکی نزدیک نمی شود مگر آن که از دیگری دور می گردد.[۶] و نیز در جای دیگری حضرت می فرمایند: «وَ اللَّهِ مَا أَحَبَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ‏ أَحَبَ‏ الدُّنْيَا». به خدا قسم خدا را دوست نمی دارد کسی که به دنیا علاقه مند باشد.[۷] در باب ثمره ترس از خداوند، رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله خطاب به مولایمان امیرالمؤمنین علیه السّلام این گونه می فرمایند: «يَا عَلِيُّ مَنْ‏ خَافَ‏ اللَّهَ‏ عَزَّ وَ جَلَّ خَافَ مِنْهُ كُلُّ شَيْ‏ءٍ وَ مَنْ لَمْ يَخَفِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَخَافَهُ اللَّهُ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ء». ای علی! هر کس از خدای عزّ و جلّ بترسد، همه چیز از او می ترسد و هر آن کس که از خداوند متعال در هراس نباشد، خدای متعال او را به ترس از هر چیز مبتلا می سازد. یکی از نمونه های قرآنی این فقره از کلام مولا علیه السّلام و روایاتی که ذکر شد، جریان سَحَره فرعون است. هنگامی که آن ها معجزه حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السّلام را مشاهده کرده و دریافتند که او پیغمبر خداست، همه به سجده افتادند و ایمان آوردند: «فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّداً قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسى». ‏(موسى عصاى خود را افكند، و آنچه را كه آن ها ساخته بودند بلعيد) ساحران همگى به سجده افتادند و گفتند: ما به پروردگار هارون و موسى ايمان آورديم‏.[۸] در مقابل، فرعون که خود را شکست خورده و مفتضح می دید، در پاسخ به ایمان آوردن ساحران، آن ها را تهدید نمود و گفت: «قالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَ لَتَعْلَمُنَّ أَيُّنا أَشَدُّ عَذاباً وَ أَبْقى». ‏(فرعون) گفت: «آيا پيش از آن كه به شما اذن دهم به او ايمان آورديد؟! مسلّماً او بزرگ شماست كه به شما سحر آموخته است! به يقين دست ها و پاهايتان را به طور مخالف قطع مى‏ كنم؛ و شما را از تنه ‏هاى نخل به دار مى ‏آويزم؛ و خواهيد دانست مجازات كدام يك از ما دردناك تر و پايدارتر است‏.[۹] امّا ساحران که حالا دل هایشان به نور معرفت و ایمان نورانی شده بود، با اطمینان کامل و به دور از ترس و التماس، در پاسخ فرعونی که ادّعای خدائی داشت و بنا به ظاهر، صاحب قدرت و شوکت فراوان بود، این گونه پاسخ دادند: «قالُوا لَنْ نُؤْثِرَكَ عَلى‏ ما جاءَنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الَّذِي فَطَرَنا فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ إِنَّما تَقْضِي هذِهِ الْحَياةَ الدُّنْيا * إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنا لِيَغْفِرَ لَنا خَطايانا وَ ما أَكْرَهْتَنا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ وَ اللَّهُ خَيْرٌ وَ أَبْقى»‏. گفتند: «سوگند به آن كسى كه ما را آفريده، هرگز تو را بر دلايل روشنى كه براى ما آمده، مقدّم نخواهيم داشت! هر حكمى مى ‏خواهى بكن؛ تو تنها در اين زندگى دنيا مى‏ توانى حكم كنى! * ما به پروردگارمان ايمان آورديم تا گناهانمان و آن چه را از سحر بر ما تحميل كردى ببخشايد؛ و خدا بهتر و پايدارتر است.[۱۰]‏

کسانی که عمر خود را در کفر و خدمت به طاغوتی همچون فرعون گذرانده بودند و تا ساعاتی قبل از آن جرأت نافرمانی او را نداشتند، اینک به یک باره، این گونه با او سخن گفتند و مقابله نمودند. ببینید تأثیر معرفت و ایمان برقلب انسان چگونه است! امام صادق علیه السّلام در روایتی می فرمایند: «لَيْسَ شَيْ‏ءٌ إِلَّا لَهُ حَدٌّ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَمَا حَدُّ التَّوَكُّلِ قَالَ الْيَقِينُ قُلْتُ فَمَا حَدُّ الْيَقِينِ‏ قَالَ أَنْ لَا تَخَافَ مَعَ اللَّهِ شَيْئاً». چیزی نیست مگر آن که حدّ و مرزی دارد؛ (راوی می گوید:) عرض کردم: جانم فدای شما، حدّ و مرز توکّل چیست؟ امام علیه السّلام فرمودند: یقین است، عرض کردم: حدّ یقین چیست؟ حضرت فرمودند: آن است که، با خدا که هستی از هیچ چیز نترسی.[۱۱] چگونه ممکن است انسان به جز از خدای متعال، از هیچ چیز دیگر نترسد؟! پاسخ این سؤال را باید در ریشه و علّت ترس جستجو نمود. چرا از غیر خدا می ترسیم؟ از اشیاء یا افراد می ترسیم چون آن ها را مالک و مؤثّر در نفع و ضرر خویش می دانیم و دست خدا را کوتاهِ کوتاه. در صورتی که قرآن کریم خلاف آن را بیان می کند؛ می فرماید: «وَ إِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَ إِنْ يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ يُصِيبُ بِهِ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ». و اگر خداوند، (براى امتحان يا كيفر گناه،) زيانى به تو رساند، هيچ كس جز او آن را برطرف نمى ‏سازد؛ و اگر اراده خيرى براى تو كند، هيچ كس مانع فضل او نخواهد شد! آن را به هر كس از بندگانش بخواهد مى ‏رساند؛ و او غفور و رحيم است.[۱۲]‏ انسان از ناحیه خدای متعال، مأمور به انجام فرامین الهی و ترکِ نواهی اوست؛ و در آن چه پیش می آید، باید توکّل به خدا نموده و امر خود را به خدای تعالی واگذار کند. حال اگر ایمان به خدا و یقین به حکمت و یاری پروردگار داشته باشد، می داند که هر آن چه برایش اتّفاق بیفتد، تحت نظر و خواست حضرت حقّ است و چون خداوند متعال، حکیم علی الاطلاق است، تمامی حوادث و اموری که برای بنده رخ می دهد، همگی به خیر و صلاح اوست. گاهی خیرِ بنده در فقر، بیماری، غربت، اسارت و یا ... است و گاهی بالعکس خیر او در دارائی و سلامت و ... می باشد. جریان مؤمن آل فرعون در قرآن کریم شاهدی گویا بر این مدّعاست. در قرآن کریم آمده است که مؤمن آل فرعون- کهاز نزديكان فرعون بود و دعوت موسى ع را به توحيد پذيرفت ولى ايمان خود را آشكار نمى ‏كرد، زيرا خود را موظّف به حمايت حساب شده از موسى ع مى ‏ديد، و هنگامى كه مشاهده كرد با خشم شديد فرعون جان موسى ع به خطر افتاده است، مردانه قدم پيش نهاد و با بيانات مؤثّر خود توطئه قتل او را بر هم زد[۱۳]-در مقام پند و اندرز قوم خود این گونه با مردم سخن گفت: «وَ قالَ الَّذِي آمَنَ يا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشادِ». كسى كه (از قوم فرعون) ايمان آورده بود گفت: «اى قوم من! از من پيروى كنيد تا شما را به راه درست هدايت كنم‏.[۱۴] و پس از موعظه هائی سودمند و دلسوزانه، با عکس العمل نابخردانه آن ها رو به رو گردید و مشاهده نمود در مقابل دعوت آن ها به سمت هدایت و رستگاری، نه تنها دعوتش را نپذیرفتند بلکه با کمال بی شرمی، او را دعوت به کفر و گمراهی نمودند. لذا به آن ها گفت: «تَدْعُونَنِي لِأَكْفُرَ بِاللَّهِ وَ أُشْرِكَ بِهِ ما لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَ أَنَا أَدْعُوكُمْ إِلَى الْعَزِيزِ الْغَفَّارِ». مرا دعوت مى ‏كنيد كه به خداوند يگانه كافر شوم و همتايى كه به آن علم ندارم براى او قرار دهم، در حالى كه من شما را به سوى خداوند عزيز غفّار دعوت مى ‏كنم‏.[۱۵] و در پایان ایمان و توکّل خویش را نسبت به خدا، این گونه ابراز داشت: «فَسَتَذْكُرُونَ ما أَقُولُ لَكُمْ وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِباد». و به زودى آنچه را به شما مى ‏گويم به خاطر خواهيد آورد! من كار خود را به خدا واگذارم كه خداوند نسبت به بندگانش بيناست‏.[۱۶]

مؤمن آل فرعون برای نجات جان پیغمبر خدا حضرت موسی (علی نبیّنا و آله و علیه السّلام) و هدایت مردم، ایمان خود را –که تا قبل از آن کتمانش می کرد- آشکار نمود و جان خود را به خطر انداخت. به وظیفه خود عمل کرد و امر خود را به خدا واگذار نمود و در این راه، ترس سدّ راهش نشد. یقین و معرفت به ساحت قدس ربوبی باعث ترس از خدای متعال می شود و کسی که از خدا ترسید، خدا به او نظر رحمتی می کند که به واسطه آن از هیچ کس غیرِ خدا، نمی ترسد. در واقع کسی از غیر خدا هراس ندارد که غیر پروردگار در نظرش کوچک و حقیر است. البته تنها علم انسان به صفات خدا برای ترس از خدا کفایت نمی کند، بلکه باید آن چه را که دانسته، باور کند و در عمق جانش نفوذ نماید. به همین جهت اهل یقین آن چنان ترس از خدا دارند که خوف دیگری در وجودشان راه نمی یابد و طوری عمل می کنند که مورد رضای او قرار گیرند و در این مسیر، رضای غیر خدا را بر رضای پروردگار ترجیح نمی دهند.

نتیجه این که یقین و معرفت به پروردگار و به عبارت گویاتر، این که انسان صفات متعالی حضرت حق جلّ جلاله را باور کند، منتهی به این مطلب خواهد شد که عظمت خدا در وجودش جلوه کرده و غیر او را کوچک می بیند. خدای متعال را همه کاره عالَم می داند و دیگران را تنها وسیله و ابزاری بیش نمی بیند. ثمره این حالت این است که در مقام توکّل به خدا، این شخص از پیش تازان خواهد بود و در شدائد و سختی های زندگی، دلی آرام خواهد داشت و لحظه ای نسبت به ساحت مقدّس خدای متعال بد بین نخواهد شد و از طرف دیگر در خوشی ها و راحتی ها، از پروردگار عالم غفلت نخواهد ورزید. نسبت به بندگان خدا رئوف و مهربان است و با کسی به خاطر دنیا عداوت و کینه نخواهد داشت. نمونه های فراوانی از این دست در طول تاریخ زندگی کرده اند که قرآن و روایات از آن ها خبر می دهند. برترین مصداق و اسوه مصادیق عالم، وجود نازنین و مقدّس سیّد الشّهدا ابا عبد الله الحسین علیه السّلام است. یک نفر با هفتاد و دو تن سرباز به همراه اهل و عیال خویش، در مقابل ۳۰ هزار نفر گرگِ تا بُنِ دندان مسلّح که هیچ گونه رحمی در دل ندارند و بی شرمی و قساوت را به اوج رسانده اند. امّا امام علیه السّلام لحظه ای در مسیر خدا درنگ ننمود و هر لحظه که با گذشت زمان، غربت و تنهائی او به اوج می رسید و پشت سر هم داغ روی داغ می دید و بدن مبارکش از شدّت جراحت گلگون بود، چهره دل ربایش از شوق ملاقات پروردگار هر لحظه نورانی تر می شد و لبخند رضایتی دو لب مبارک و خشکش را زیباتر می نمود. تنها بود ولی آن قدر محکم بود که یک تنه، رعب و وحشت را به قلب لشکر دشمن افکند.

هر آن دل روشن از نور الهی است به چشمش هر دو عالم خاک راهی است

اهل تقوا و مراتب بالای یقین

«فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ». آن ها به كسى مى ‏مانند كه بهشت را با چشم ديده و در آن متنعّم است و هم چون كسى هستند كه آتش دوزخ را مشاهده كرده، و در آن معذّب است‏.

این فراز از خطبه مولا امیرالمؤمنین علیه السّلام به دو نکته اساسی اشاره دارد. یکی مرتبه یقینِ متّقین و دیگری مقام خوف و رجاء. در مورد خوف و رجاء در شماره های قبل، به قدر وسع و مجال صحبت شد و به بررسی آیات و روایات خوف و رجاء پرداختیم. در این جملات نیز حضرت برای بار دیگر به جایگاه خوف و رجاء در اهل تقوا اشاره می کنند و می فرمایند: گویا بهشت را می بینند و در آن متنعّمند و بدون فاصله حضرت از جهنّم و عذاب سخن گفته و می فرمایند: گویا جهنّم را مشاهده می کنند و در آن معذّبند. با وجود این که ایمان در نهادشان می جوشد و سلّول های بدنشان یک صدا از خدا می گوید، باز این باعث آن نگردیده که خود را ایمن از عذاب الهی و ختم به خیر شدنِ عاقبت خویش را حتمی بدانند. تنها خود را با یاد نعمت های بهشت سرخوش نمی دارند تا از عمل خویش غافل شوند، بلکه هم ردیف یاد بهشت و نعمت های بی شمار حضرت حقّ، از جهنّم و عذاب خدا هم یاد می کنند تا مراقب عمل خود بوده و ترس از عقاب خداوند، مانع از غفلت و سستی آن ها در راه طاعت پروردگار گردد. در منهاج البراعة راوندی –در شرح این فراز خطبه- آمده است: «امید آن ها به ثواب الهی به درجه کسی رسیده است که داخل در بهشت است و آن را دیده و مشمول نعمت های آن شده است و –از طرف دیگر- ترس ایشان از عذاب خدا به اندازه کسانی است که جهنّم را دیده اند و در آن معذّب هستند».[۱۷]

وامّا اهل تقوا، اهل یقین هستند. درجه ایمانشان به وعده و وعید های خداوند به جائی رسیده که نسبت به بهشت و دوزخ ذرّه ای تردید ندارند. مرحوم علّامه مجلسی در شرح این عبارت امام علیه السّلام می گوید: «رؤیتی که حضرت می فرمایند (کمن قد رآها) اشاره به نیروی یقین است، و تنعّم و عذاب (فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ- فَهُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ) یعنی شدّت رجاء و خوف که آن دو نیز از فروعات یقین محسوب می شود (یعنی ترس و امید از ثمرات یقین است).[۱۸]

تعریف یقین

علم به معنای عامّ آن به چند دسته تقسیم می شود: ۱-«وهم»: دانسته ای است که احتمال خلاف آن بیش از خودش می باشد، به عبارت دیگر، احتمال زیر پنجاه درصد را «وهم» یا «توهّم» می گویند.

۲-«شک»: دانسته ای است که احتمال آن و احتمال خلافش به یک میزان و مساوی است. یعنی احتمال هر دو طرف، پنجاه در صد است بدون کم و زیاد.

۳-«ظنّ» یا «گمان»: دانسته ای است که احتمال خلافش کم تر از خود آن دانسته است، و به عبارت بهتر، احتمال بالای پنجاه درصد ( که به صد در صد نمی رسد) را «ظنّ» یا «گمان» می گویند. نکته ای که سزاوار است اینجا بیان شود این است که، ظنّ و وهم در مقابل یکدیگر قرار دارند، یعنی اگر به وجود موضوعی وهم داشته باشیم بدین معناست که نسبت به نبود همان موضوع گمان داریم و بالعکس اگر نسبت به موضوعی ظنّ و گمان داشته باشیم به عدم آن موضوع وهم خواهیم داشت.

۴-«یقین»[۱۹]: دانسته ای است که اصلاً در آن احتمال خلاف نمی رود و به عبارت دیگر، قطعی و صد در صدی است.(اعتقاد جازم)

مراتب یقین

با تعریف یقین آشنا شدیم ولی باید این نکته را بدانیم که: دانش قطعی و جزمی برای همه صاحبان یقین، به یک شکل و اندازه نیست. از آن جائی که یقین دارای درجات و مراتب مختلفی است، هر کس که از این مراتب بهره بیشتری داشته باشد، میزان یقینش بیشتر خواهد بود. آن چه از مراتب یقین نزد علماء علم اخلاق مِن جمله مرحوم ملّا مهدی نراقی در جامع السّعادات، ثابت و مورد اتّفاق است، سه رتبه می باشد که خلاصه آن از قرار زیر است[۲۰]:

۱-علم اليقين، و آن عبارت است از اعتقاد ثابت جازم مطابق با واقع، كه از راه استدلال و برهان به دست می آید، مثل يقين به وجود آتش که از مشاهده دود حاصل می شود.

۲-عين اليقين، و آن عبارت است از ديدن و مشاهده مطلوب با چشم بصيرت و ديده درونى، و اين ديدار از حیث روشنى و جلا، از مشاهده با چشم بيرونى و سر، قوي تر است. اين مرتبه از يقين تنها از راه رياضت (شرعی) و پاك سازى باطن حاصل مى ‏شود. رسول خدا صلّی الله علیه و آله می فرمایند: «لَوْ لَا أَنَّ الشَّيَاطِينَ يَحُومُونَ عَلَى قُلُوبِ بَنِي آدَمَ لَنَظَرُوا إِلَى مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِِ وَ الْأَرْض‏» اگر شیاطین قلوب بنی آدم را احاطه نکرده بودند هر آینه ایشان به ملکوت آسمان ها و زمین می نگریستند.[۲۱] و مثال آن يقين به وجود آتش به خاطر ديدن خود آتش است. ابن ابی الحدید معتزلی در شرح این کلام امام امیرالمؤمنین علیه السّلام چنین می گوید: «اهل تقوا به خاطر شدّت یقین و مکاشفه ای که برایشان رخ می دهد همانند کسی هستند که بهشت را به چشم می بیند و در آن متنعّم است و یا کسی که دوزخ را می بیند و در آن معذّب می باشد، و شکّی نیست کسی که شاهد این دو حالت است، سابقه ای عظیم در عبادت و خوف و رجاء داشته و این مقامی بس بزرگ است و مانند آن است کلامی از علی علیه السّلام که در باره خودشان فرمودند: لَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقِيناً، یعنی اگر تمام پرده ها و حجاب ها برداشته شود بر یقین من افزوده نمی گردد.[۲۲]

ابن میثم شارح نهج البلاغه می گوید: «این کلام امام علیه السّلام اشاره به این مطلب دارد که عارف اگرچه با بدنش در این دنیاست ولی او با چشم بصیرتش احوالات بهشت و سعادتش و حالات جهنّم و شقاوتش را مشاهده می کند مانند کسی که با چشم سر بهشت را می بیند و در آن متنعّم است و یا مانند کسی که آتش جهنّم را مشاهده می کند و در آن معذّب است. و این مرتبه عین الیقین است ...».[۲۳]

خداوند متعال در سوره تکاثر می فرماید: «كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ * لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ * ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقِين».‏ نه چنين است، حقّاً اگر به طور يقين مى ‏دانستيد (چه حادثه بزرگى در پيش داريد هرگز به بازى دنيا از عالم آخرت غافل نمى ‏شديد) * البته (پس از مرگ) دوزخ را مشاهده خواهيد كرد * و سپس به چشم يقين آن دوزخ را مى ‏بينيد.[۲۴] روز قیامت يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِر (روزى كه رازها فاش مى‏ شود) است و هر آن چه بر دیدگان مستور بوده، آن روز آشکار می شود، آن جاست که همه دیدگان اهل محشر، دوزخ و جنّت را مشاهده خواهد کرد و آن چه را پیش از آن شنیده بود، حال با چشمان خود رؤیت می کند. امّا گروه اندکی از مردم، در دنیا و زمانی که بسیاری از انسان ها از حقیقت عالم غافلند، نه تنها به بهشت و دوزخ علم دارند بلکه آن ها را مشاهده نیز می کنند. آن ها کسانی هستند که در مراتب یقین، مرحله علم الیقین را پشت سر گذاشته، وارد مرتبه جدیدی از یقین شده اند که آن را عین الیقین گویند. مرتبه ای که در آن، آن چه را که قبل از آن بدان علم داشتند، حالا شهود می کنند. روزی امیرالمؤمنین علی علیه السّلام بر منبر کوفه خطبه می خواندند که ناگاه مردی به نام ذِعلِب از میان جمعیّت برخاست و صدا زد: «يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ هَلْ رَأَيْتَ رَبَّكَ؟» ای امیرالمؤمنین! آیا پروردگارت را دیده ای؟ حضرت امیر علیه السّلام فرمودند: «وَيْلَكَ يَا ذِعْلِبُ مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ» وای بر تو ای ذعلب! پروردگاری را که نبینم نمی پرستم. ذعلب عرض کرد: ای امیرالمؤمنین! چگونه خدا را دیده ای؟ حضرت فرمودند: «وَيْلَكَ يَا ذِعْلِبُ لَمْ تَرَهُ الْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَانِ» وای بر تو ای ذعلب! چشم ها با مشاهده بصری او را نمی بیند و لکن این قلب هاست (دل ها) ‏که با حقیقت ایمان خدا را رؤیت می کند.[۲۵] عین الیقین جایگاه والائی است که حتّی ابراهیم علیه السّلام که یکی از انبیاء بزرگ و مقرّب خدای تعالی است، از پروردگار عالم تقاضای این مرتبه را می نماید. خدای متعال در قرآن کریم می فرماید: «وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى» و (به خاطر بياور) هنگامى را كه ابراهيم گفت: خدايا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده مى ‏كنى؟

همان طور که از این آیه استفاده می شود، حضرت ابراهیم علیه السّلام از خدای متعال تقاضای دیدن احیاء اموات را می کند، ولی این درخواست بدان جهت نیست که او ایمان و یقین به وعده خدا در مورد زنده کردن مردگان در قیامت ندارد، چنان که ادامه آیه نیز همین مطلب را تصریح می کند تا عده ای به ایمان ابراهیم علیه السّلام شک نکنند. می فرماید: «قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى‏ وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي» فرمود: «مگر ايمان نياورده ‏اى؟!» عرض كرد: آرى، ولى مى ‏خواهم قلبم آرامش يابد.[۲۶]

ابراهیم علیه السّلام در ادامه پاسخ به سؤال پروردگار، علّت خواسته خود را، اطمینان یافتن قلب خویش بیان می دارد. پس در ابتدا او به زنده کردن مردگان توسّط خدای قادر متعال، ایمان (علم الیقین) داشته ولی مرتبه شهود و رؤیت (عین الیقین)، مرتبه ای بالاتر از علم است و یکی از اثرات آن آرامش وجود و اطمینان قلب است که به جهت مشاهده حقیقت برای انسان روی می دهد.

۳-حقّ الیقین، خداوند در قرآن کریم می فرماید: «وَ أَمَّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُكَذِّبِينَ الضَّالِّينَ * فَنُزُلٌ مِنْ حَمِيمٍ * وَ تَصْلِيَةُ جَحِيمٍ * إِنَّ هذا لَهُوَ حَقُّ الْيَقِين»‏. امّا اگر او از تكذيب ‏كنندگان گمراه باشد * با آب جوشان دوزخ از او پذيرايى مى ‏شود * و سرنوشت او ورود در آتش جهنّم است * اين مطلب حقّ و يقين است‏.[۲۷]

بالاترین مرتبه یقین، حقّ الیقین است. در این مرحله انسان حقیقت را می چشد و خود را بدان داخل ساخته و آن را در آغوش می گیرد. اگر مثال گذشته را در نظر بگیریم، در علم الیقین به واسطه دیدن دود، به وجود آتش پی برده می شد؛ در مرحله بعد که عین الیقین است خود آتش مورد رؤیت انسان قرار می گرفت؛ امّا در مرتبه سوّم یا حقّ الیقین، انسان پای خود را از آن هم فراتر نهاده و آتش را لمس می کند و یا این که خود وارد آتش می شود. امّا این مرتبه از یقین، به طهارت نفس والا (بیش از آن چه در عین الیقین دارد) و گسستگی از تعلّقات دنیوی و خطورات شیطانی نیازمند است که کم تر افرادی بدان راه می یابند. ملّا احمد نراقی به این جا که می رسد ابیاتی می آورد که بیان گر حال بسیاری از ماست:

وَ کَیفَ تَرَی لیلی بِعَینٍ تَرَی بِها سِواها وَ ما طَهَّرتَها بِالمَدامِعِ

وَ تَلتَذُّ مِنها بِالحَدیثِ وَ قَد جَرَی حَدیثٌ سِوَاها فِی خروقِ المَسامِعِ

ترجمه: چگونه مى ‏توانى با چشم آلوده به ديدن بيگانه، رخسار ليلا را ببينى و حال آن كه آن را با سيلاب اشك شستشو نداده‏اى!/ و چگونه مى ‏خواهى از شنيدن نام ليلا لذّت ببرى و حال آن كه سخن بيگانگان در گوش تو طنين انداز است.[۲۸]

قبلاً مشاهده شد در آیات سوره تکاثر (ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقِين)، خدای تعالی مشاهده عذاب را برای اهل عذاب، «عین الیقین» معرّفی می نماید. حال در آیاتی از سوره واقعه ملاحظه می کنیم که قرآن کریم ورود در آتش دوزخ و چشیدن آب جوشانِ آن را، برای تكذيب ‏كنندگان گمراه، «حقّ الیقین» معرّفی می کند.

آری اهل تقوا صاحب یقینی هستند که ایشان را از دیگران این گونه ممتاز می کند. همان طور که دانستیم کسب مراتب یقین تنها به افزودن دانسته ها و براهین نیست، بلکه با تقوا و طهارت نفس، رابطه عمیق و مستقیمی دارد، چنان که قرآن کریم می فرماید: «...و اتَّقُوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ». و از خدا بترسيد و خداوند هم به شما تعليم مصالح امور مى ‏كند و خدا به همه چيز داناست‏.[۲۹] در واقع به هر اندازه تقوای انسان بیشتر شود، به همان اندازه بر مراتب یقینش افزوده می گردد. یقین در انسان ها به یک اندازه نیست و در افراد مختلف متفاوت است. این موضوع در مورد انبیاء الهی نیز صدق می کند. در روایتی از امام صادق علیه السّلام می خوانیم: «الْيَقِينُ يُوصِلُ الْعَبْدَ إِلَى كُلِّ حَالٍ سَنِيٍّ وَ مَقَامٍ عَجِيبٍ كَذَلِكَ أَخْبَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلّی الله علیه و آله عَنْ عِظَمِ شَأْنِ الْيَقِينِ حِينَ ذُكِرَ عِنْدَهُ أَنَّ عِيسَى ع كَانَ يَمْشِي عَلَى الْمَاءِ فَقَالَ صلّی الله علیه و آله لَوْ زَادَ يَقِينُهُ لَمَشَى عَلَى الْهَوَاءِ فَدَلَّ بِهَذَا عَلَى أَنَّ الْأَنْبِيَاءَ مَعَ جَلَالَةِ مَحَلِّهِمْ مِنَ اللَّهِ كَانَتْ تَتَفَاضَلُ عَلَى حَقِيقَةِ الْيَقِينِ لَا غَيْرُ وَ لَا نِهَايَةَ بِزِيَادَةِ الْيَقِينِ عَلَى الْأَبَدِ وَ الْمُؤْمِنُونَ أَيْضاً مُتَفَاوِتُونَ فِي قُوَّةِ الْيَقِينِ وَ ضَعْفِه».‏ يقين، بنده را به هر حال بلند و مقام شگفت آورى مى ‏رساند. همچنين رسول اكرم صلّی الله علیه و آله هنگامى كه از حالات حضرت عيسى (ع) و از روى آب راه رفتن او صحبت ‏شد، در مقام عظمت مرتبه يقين فرمودند: اگر يقين او بیشتر می شد، روى هوا راه مى ‏رفت، از اين كلام شريف استفاده مى ‏شود كه مراتب و مقامات حضرات انبياء علیهم السّلام با جلالت و بزرگوارى هر يك از آنان، تنها به وسيله يقين نسبت به همديگر برترى و فضيلت پيدا مى‏ كند. و بايد متوجّه شد كه مراتب يقين و درجات آن نهایتی ندارد، و مؤمنین از جهت قوّت و ضعف یقین، متفاوت مى‏ باشند.[۳۰]

جوانی که اهل یقین بود

وقتی که مراتب یقین، محصولِ علم و عمل و تحصیل ملکات فضیله الهی باشد، دیگر سنّ و سال نمی شناسد. چه بسا افرادی با سنّ پائین به مراتبی از یقین دست می یابند که بسیاری از کهن سالان و افراد مسنّ که حتّی عمری را پای منبر و محراب گذرانده اند، از آن محرومند. یکی از افرادی که در سنّ جوانی مشمول این فراز از خطبه مولا امیرالمؤمنین علیه السّلام شده است، جوانی است از انصار[۳۱] که در زمان رسول خدا صلّی الله علیه و آله زندگی می کرد و آموزه های پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و انفاس قدسی حضرتش، چنان در جان او اثر کرده بود که به مراتب بالائی از یقین دست یافته بود. در کتاب شریف محاسن روایت شده است: رسول خدا صلّی الله علیه و آله نماز صبح را به جا آوردند و پس از آن به جوانی از انصار نگریستد که در مسجد چرت می زد و سرش به پائین متمایل می گردید، رنگ رخسارش زرد، جسمش نحیف و لاغر و چشمانش گود رفته بود. پس رسول خدا صلّی الله علیه و آله به او فرمودند: كَيْفَ أَصْبَحْتَ يَا فُلَانُ؟ فلانی چطور صبح کردی؟عرض کرد: أَصْبَحْتُ‏ يَا رَسُولَ‏ اللَّهِ‏ مُوقِناً ای رسول خدا! در حال یقین صبح نمودم. رسول خدا صلّی الله علیه و آله از کلام او تعجّب نموده و به او فرمودند: إِنَّ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ حَقِيقَةً فَمَا حَقِيقَةُ يَقِينِكَ؟ به درستی که برای هر چیزی حقیقتی (نشانه و علامتی) است، پس حقیقت (علامتِ) یقین تو چیست؟ جوان عرض کرد: ای رسول خدا! یقین من مرا به اندوه وا داشته و شبِ مرا به بیداری، و مرا به تشنگی روزه در ساعات گرم روز وادار نموده است. پس نفس من از دنیا و آن چه در آن است روی گردان شده تا به جائی که گویا به عرش پروردگارم می نگرم در حالی که برای حساب قیامت برپا شده و خلائق برای حساب و کتاب محشور شده اند و من در میان ایشان هستم و گویا به اهل بهشت می نگرم که در آن متنعّمند و یکدیگر را می شناسند و بر تخت ها تکیه داده اند و گویا به اهل آتش نگاه می کنم که در آن معذّبند و ناله می زنند و کمک می خواهند و گویا الآن صدای آتش را می شنوم که در گوشم زنگ می زند. پس رسول خدا صلّی الله علیه و آله به اصحابشان فرمودند: این جوان بنده ای است که خداوند قلبش را برای ایمان نورانی ساخته است. سپس حضرت به او فرمودند: بر همین حالت خود باقی بمان. جوان به پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله عرضه داشت: ای رسول خدا! از خدا بخواه تا شهادت در رکابت را روزیم کند. پس رسول خدا صلّی الله علیه و آله برایش دعا فرمودند و طولی نکشید که در یکی از غزوات نبیّ اکرم صلّی الله علیه و آله شرکت نمود و بعد از نه نفر، دهمین نفری بود که به شهادت رسید.[۳۲]

ملّا محسن فیض کاشانی در کتاب شریف «وافی»[۳۳] پس از ذکر این روایت، در شرح آن بیانی دارد که خلاصه آن از این قرار است: «و هذا التنوير الذي أشير به في الحديث إنما يحصل بزيادة الإيمان و شدة اليقين ... و این نورانیّت قلبی که در حدیث به آن اشاره شده است، تنها به واسطه کثرت ایمان و شدّت یقین حاصل می شود. این دو (کثرت ایمان و شدّت یقین) منتهی به این می گردند که صاحبشان بر حقائق اشیاء، چه محسوس و چه معقول آن اطّلاع پیدا می کند و حجاب ها از برای او کنار می رود، پس با عین الیقین اشیاء را می شناسد به گونه ای که شکّ و ریبی در آن نیست و بدین جهت قلبش اطمینان یافته و روحش آرام می گردد. و این معنای حکمت حقیقیی است که به هر کس داده شود، خیر کثیری به او داده شده است (اشاره به این آیه از قرآن کریم است که: «...وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً...» و آن كه به او حكمت داده شود، بى ‏ترديد او را خير فراوانى داده ‏اند.[۳۴]».

و چه خوش سروده است مرحوم الهی قمشه ای ذیل این عبارتِ امیرالمؤمنین علیه السّلام «فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا ...» :

تو را گر دیده جان باز بودی به گوشت زان جهان آواز بودی

قلوبی اندوهناک

«قُلُوبُهُمْ ‏مَحْزُونَة». قلب ‏هاشان پر از اندوه‏ است.

ویژگی دیگر اهل تقوا در بیان حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام، قلب و دل محزونِ اهل تقوا است. در رابطه با حزن و اندوه، در آیات و روایات دو دسته مطلب داریم که به ظاهر در مقابل یکدیگرند و با هم رابطه تضادّ دارند. دسته ای حزن و اندوه را مذمّت نموده و آن را از علائم اهل دنیا معرّفی می کنند و اهل آخرت را مبرّای از آن می دانند. دسته دوّم همچون عبارت حاضر از مولای متّقیان علی علیه السّلام، حزن و اندوه را سیره انبیاء و اولیاء دانسته و از علائم و صفات مؤمنین و اهل تقوا بر می شمارند. حال تکلیف چیست و حقیقت کدام است؟ آیا آیات قرآن و روایات ائمّه اطهار علیهم السّلام همدیگر را ردّ می کنند و ضدّ و نقیض یکدیگرند؟

خدای متعال عالم بکلّ شیء است و اوست خالق همه کون و مکان. از طرف دیگر انبیاء و اولیاء از جانب او تأیید شده اند و خدای متعال ایشان را معصوم از هر خطا و گناه و اشتباه قرار داده است. همچنین علم انبیاء و ائمّه اطهار از سوی خدای متعال و بدون تحصیل و آموختن به ایشان افاضه شده است. با این اوصاف هیچ گاه در آیات قرآن و روایات معصومین علیهم السّلام شاهد دو گانگی نیستیم. آن چه مهمّ است بررسی کامل و دقّت در آیات قرآن و فرمایشات معصومین علیهم السّلام است. با تأمّل و دقّت در آیات و روایات در می یابیم که حزن و اندوه با توجّه به ریشه و منشأ آن به دو دسته تقسیم می شود:

۱-حزن و اندوه به خاطر دنیا

منشأ بسیاری از حزن و اندوه هائی که برای مردم دنیا اتّفاق می افتد، مربوط به دنیا و حوادثی است که ریشه همه آن ها دنیاست. مثل کمبود هائی که برای انسان در مال و دارائیش پیش می آید. در معامله ای ضرر می کند و یا این که اموالش به سرقت برده می شود ویا مثلاً بر اثر عوامل طبیعی مانند سیل و زلزله و ... زندگیش از بین می رود. گاهی محقّق نشدن آمال و آرزوهای بلند دنیائیِ انسان، موجب حزن و اندوه او می گردد. مثل این که مدّت ها به دنبال پست و مقامی بوده و حالا دیگری آن را به دست آورده و یا این که طمع پول زیادی را در سر داشته و هر چه دویده به آن دست نیافته است و یا این که حسرت چهره زیبا و قد بلند و شهرت و آوازه او را به اندوه مرگباری مبتلا نموده است. چرا انسان در این موارد دچار حزن و اندوه می شود؟

مرحوم ملّا احمد نراقی در معراج السّعاده دلیل این حزن و اندوه را این گونه بیان می کند: «سبب حزن و أندوه از فوات مطالب و مقاصد دنيويّه، شدّت رغبت به مشتهيات طبع و خواهش ‏هاى نفس است. و توقّع بقا در متعلّقات عالم فنا و چشم داشت پايدارى در أمور سراى ناپايدار است. و اين صفت، دل را مى ‏ميراند و آدمى را از طاعت و عبادت باز مى‏ دارد».[۳۵] کوتاه سخن آن که وابستگی و تعلّقات دنیوی، سرسپردگی به خواسته های نفس انسانی و انتظار پایدار بودن داشته های دنیائی آن هم در عالمی که خود در پنجه نیستی به اسارت در آمده است –چنان که قرآن کریم می فرماید: «كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَه‏» همه چیز از بین خواهد رفت جز وجه خدای متعال.[۳۶]- این ها همه دلیل حزن و اندوه هائیست که از ناحیه دنیا عائد انسان می شود. قرآن کریم این گونه اندوه را در آیات مختلف و به أشکال گوناگون مورد مذمّت قرار داده است. خدای متعال در قرآن کریم می فرماید: «ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ * لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ». هيچ گزند و آسيبى در زمين [چون زلزله، سيل، طوفان و قحطى‏] و در وجود خودتان [چون بيمارى، رنج، تعب و از دست رفتن مال و ثروت‏] روى نمى ‏دهد مگر پيش از آن كه آن را به وجود آورديم در كتابى [چون لوح محفوظ] ثبت است، بى‏ ترديد اين [تقدير حوادث و فرمان قطعى به پديد آمدنش‏] بر خدا آسان است. * تا [با يقين به اين كه هر گزند و آسيبى و هر عطا و منعى فقط به اراده خداست و شما را در آن اختيارى نيست‏] بر آن چه از دست شما رفت، تأسّف نخوريد، و بر آن چه به شما عطا كرده است، شادمان و دل خوش نشويد، و خدا هيچ گردنكش خودستا را [كه به نعمت ها مغرور شده است‏] دوست ندارد.[۳۷]

هم چنین خدای کریم در سوره آل عمران می فرماید: «... لِكَيْلا تَحْزَنُوا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا ما أَصابَكُمْ وَ اللَّهُ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ». هيچ گاه به آنچه از دستتان رفته و به آنچه (از مصائب و ضرر) به شما رسيده غمگين نشويد، و خدا به آنچه مى ‏كنيد آگاه است‏.[۳۸]

همان گونه که در این آیات شریفه ملاحظه می گردد، خدای متعال تأسّف خوردن و اندوه را برای آسیب های جانی و مالی سزاوار نمی شمرد و حتّی شاد شدن برای به دست آوردن داده های دنیوی را مورد مذمّت و نکوهش قرار می دهد.

در شش جای مختلف از قرآن کریم، خدای متعال ترس و اندوه به خاطر امور دنیوی را برای انسان هایی با ویژگی هایی خاص منتفی می داند. آن شش موضع عبارتند از:

-«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ النَّصارى‏ وَ الصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ». كسانى كه (به پيامبر اسلام) ايمان آورده ‏اند، و كسانى كه به آئين يهود گرويدند و نصارى و صابئان [پيروان يحيى‏] هر گاه به خدا و روز رستاخيز ايمان آورند، و عمل صالح انجام دهند، پاداششان نزد پروردگارشان مسلّم است؛ و هيچ گونه ترس و اندوهى براى آن ها نيست. (هر كدام از پيروان اديان الهى، كه در عصر و زمان خود، بر طبق وظايف و فرمان دين عمل كرده ‏اند، مأجور و رستگارند.)[۳۹]

-«بَلى‏ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ». آرى، كسى كه روى خود را تسليم خدا كند و نيكوكار باشد، پاداش او نزد پروردگارش ثابت است؛ نه ترسى بر آن هاست و نه غمگين مى‏ شوند. (بنا بر اين، بهشت خدا در انحصار هيچ گروهى نيست.)[۴۰]

-«الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ لا يُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذىً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ». كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى ‏كنند، سپس به دنبال انفاقى كه كرده‏ اند، منّت نمى‏ گذارند و آزارى نمى ‏رسانند، پاداش آن ها نزد پروردگارشان (محفوظ) است؛ و نه ترسى دارند، و نه غمگين مى ‏شوند.[۴۱]

-«الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ». آن ها كه اموال خود را، شب و روز، پنهان و آشكار، انفاق مى ‏كنند، مزدشان نزد پروردگارشان است؛ نه ترسى بر آن هاست، و نه غمگين مى‏ شوند.[۴۲]

-«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ‏». كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند و نماز را برپا داشتند و زكات را پرداختند، اجرشان نزد پروردگارشان است؛ و نه ترسى بر آن هاست، و نه غمگين مى ‏شوند.[۴۳]

-«أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ‏». آگاه باشيد (دوستان و) اولياى خدا، نه ترسى دارند و نه غمگين مى ‏شوند![۴۴]

در کتاب «توضیح نهج البلاغة» درباره عبارت مولا علی علیه السّلام (قلوبهم محزونة) آمده است: «و هذا لا ينافي قوله تعالى: "أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ" لأنّ ذلك الحزن على الأمور الدّنيوية» این عبارت (قلوبهم محزونة)، منافاتی با این آیه شریفه "أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ" ندارد، به جهت آن که آن حزن و اندوهی که در آیه شریفه ذکر شده (و از اولیاء خدا سلب گردیده) حزن و اندوه بر امور دنیوی است.[۴۵]

نتیجه آیات شریفه ای که ذکر شد، این است که اولیاء خدا، ترس و اندوهی به دل راه نمی دهند، چراکه ریشه های ترس و اندوه در دل ایشان، به جهت دوستی و قرابتی که نسبت به خدای تعالی یافته اند، از میان رفته و دلبستگی و تعلّق خاطری جز پروردگار متعال ندارند تا ترس از دست دادنش جانشان را فرا گیرد و وجودشان را غم و اندوه آلوده سازد. و خاطر ایشان به دوستی خدای متعال شیرین و آسوده است زیرا این محبّت و قرابت، به موجود شریفی تعلّق گرفته که سرچشمه حیات است و برای ذات بلند مرتبه اش نیستی مفهومی ندارد؛ «هُوَ الْحَيُّ لا إِلهَ إِلاَّ هُو ...». زنده (واقعى) اوست؛ معبودى جز او نيست.‏[۴۶] پس دیگر دلیلی برای ترس و اندوه به جهت از دست دادن او وجود ندارد. و او وجود مقدّسی است که ملک آسمان ها و زمین از آنِ اوست، «لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما فِيهِنَّ وَ هُوَ عَلى‏ كُ منبع اصلی مطلب : امام زمان (عج)
برچسب ها : علیه ,السّلام ,ترجمه ,یقین ,سوره ,اندوه ,علیه السّلام ,الله علیه ,صلّی الله ,ترجمه مکارم ,خدای متعال ,أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ ,إِنَّ أَوْلِ

اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : شرح خطبه همّام-7


فرمودند ,قَالَ ,دنيا ,الدُّنْيَا ,آخرت ,اللَّهِ ,امام صادق ,عَبْدِ اللَّهِ ,زندگى دنيا ,خدای متعال ,مجموعة ورام ,عَنْ أَبِي عَبْدِ ,أَبِي عَبْد

شرح خطبه همّام-6

:: شرح خطبه همّام-6
فرمودند ,قَالَ ,دنيا ,الدُّنْيَا ,آخرت ,اللَّهِ ,امام صادق ,عَبْدِ اللَّهِ ,زندگى دنيا ,خدای متعال ,مجموعة ورام ,عَنْ أَبِي عَبْدِ ,أَبِي عَبْد

شماره ششم سلسله مباحث «اهل تقوا چگونه اند؟» را در حالی آغاز می کنم که به درگاه خداوند کریم شکر گذارم از این که رخصت داد تا به این جا از چشمه سار بی بدیل معرفت و نورانیّت مولایمان امیرالمؤمنین(ع) بهره گیریم و با مرور سطر هایی از علوم بی کران آن ولیّ خدا و حجّت راستین حق تعالی، بر شدّت علاقه و ولایتمان نسبت به آن بزرگوار بیافزائیم إن شاءالله. در مباحث گذشته از چشم پوشی از گناه و وقف قوه شنوائی انسان برای علم نافع و مقام رضا سخن به میان آمد. حال به فراز دیگری از خطابه شیوای مولای متّقیان(ع) می رسیم. امام(ع) می فرمایند:

«وَ لَوْ لَا الْأَجَلُ الَّذِي كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ». و اگر نبود اجل و سر آمد معيّنى كه خداوند براى آن‏ ها مقرّر داشت، روح هاى آنان حتّى يك چشم برهم زدن از شوق پاداش و از ترس كيفر در جسمشان قرار نمى‏ گرفت.

از کلام حضرت امیر(ع) در این فراز از خطبه استفاده می شود که اهل تقوا هیچ وابستگی ای نسبت به دنیا ندارند و آن چنان به حساب اعمال خود رسیدگی می کنند و سبک بار هستند که هر آینه آماده کوچ از این دنیا می باشند و ترسی از مرگ ندارند. به علاوه این که شوق زیارت حضرت حق و اولیاء خدا آن چنان ایشان را مشتاق نموده که اگر اجلی را که خداوند برای هر کسی مقدّر نموده است نمی بود، لحظه ای برای عبور از دنیا و انتقال به آخرت توقّف نمی کردند. حضرت صادق(ع) می فرمایند: «إِنَّ الْقَلْبَ إِذَا صَفَا ضَاقَتْ بِهِ الْأَرْضُ حَتَّى يَسْمُوَ». زمانى كه دل صفا پيدا كند، زمين برايش تنگ می شود، تا آنجا كه پرواز می كند.[۱] و از طرفی هرگز به خود غرّه نیستند و ترس از این دارند که در صورت توقّف در دنیا، مبادا مبتلای به معصیت خدای کریم شده و از درگاه احدیّت دور شوند. پس در واقع امام(ع) به دو مطلب اساسی اشاره می فرمایند: ۱-بی رغبتی نسبت به دنیا و اشتیاق به آخرت ۲-خوف و رجاء. برای روشن تر شدن این عبارت خطبه، به جهت استفاده بیشتر از کلام حضرت امیر(ع)، لازم است به شرح این دو نکته بپردازیم.

بی رغبتی نسبت به دنیا، اشتیاق به آخرت

دنیا به خودی خود حقیقتی دارد که چون مخلوق خداوند متعال است خیر است و نشانه ای بر وجود خداست. امّا رابطه انسان ها با دنیا می تواند به گونه های مختلفی باشد. آن چه برای همه درباره دنیا مشترک است، همان کلام رسول خدا(ص) است که فرمودند: «الدُّنْيَا مَزْرَعَةُ الْآخِرَة». دنیا مزرعه آخرت است.[۲] هر آن چه در دنیا بکاریم، نتیجه و ثمره آن را در آخرت برداشت خواهیم کرد. مرحوم ملّا مهدی نراقی در جامع السّعادات درباره حقیقت دنیا این گونه می نویسد: «ماهيّت و حقيقت دنيا در حقّ بندگان عبارت است از: آن چه پيش از مرگ براى آدمى در آن بهره و وسيله شهوت و حظّ و غرض و لذّتی هست، و لذّتى كه در حال كنونى خود، پيش از وفات دارد، نسبت به او دنياست. و براى بنده دو علاقه و ارتباط در آن ها هست، يكى ارتباط قلبى كه دوست داشتن آن هاست و ديگرى ارتباط به بدن كه اشتغال به اصلاح و پرورش آن است تا از آن بهره‏ بردارى كند. امّا همه آن چه انسان به آن ميل و رغبت دارد، مذموم نيست، زيرا آن چه آدمى در دنيا به آن ميل دارد اگر ثمره و نتيجه آن بعد از مرگ برايش بماند- يعنى علم نافع و عمل صالح- در حقيقت متعلّق به آخرت است، و آن را به اين اعتبار دنيا می نامند كه نزديك است و در دسترس، و هر يك از عالِم و عابد از علم و عبادت خود لذّت مى ‏برد و حتّى براى ایشان لذّت بخش ‏ترين چيزهاست، اگر چه حظّ و بهره‏ اى زودرس در دنياست، ليكن از دنيای مذموم محسوب نمی شود، بلكه در حقيقت از آخرت به شمار مى ‏رود، هر چند از حيث اين كه محسوس و مشهود است از دنيا محسوب مى‏شود. زيرا هر چه در قلمرو حس و مشاهده است از عالم شهادت (محسوس)- يعنى دنيا- است و از اين رو پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم نماز را از دنيا شمرده و فرمودند: «حُبِّبَ إِلَيَّ مِنْ‏ دُنْيَاكُمْ‏ ثَلَاثٌ‏ الطِّيبُ وَ النِّسَاءُ وَ قُرَّةُ عَيْنِي فِي الصَّلَاةِ». سه چيز از دنياى شما نزد من محبوب است: بوى خوش، و زنان، و روشنى چشم من در نماز است.[۳] با اين كه نماز از اعمال آخرت است. پس دنياى مذموم عبارت است از: حظّ و بهره عاجل و زودرس كه نه از اعمال آخرت است و نه وسيله ‏اى براى آن، و آن جز لذّت بردن از گناهان و بهره بردن از چيزهاى مباحى كه زائد بر مقدار ضرورت است نيست».‏[۴] البته ناگفته نماند که کار و تلاش در طلب رزق و روزی بسیار با فضیلت است و روایات زیادی بر این حقیقت دلالت می کند، حتّی کسب درآمدی بیش از اندازه ضرورت و نیاز انسان، به انگیزه توسعه دادن در زندگی خانواده و دست گیری از بندگان گرفتار خدا، بسیار ممدوح و پسندیده است، چنان چه امام باقر(ع) فرمودند: «مَنْ طَلَبَ الدُّنْيَا اسْتِعْفَافاً عَنِ‏ النَّاسِ‏ وَ سَعْياً عَلَى أَهْلِهِ وَ تَعَطُّفاً عَلَى جَارِهِ لَقِيَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ وَجْهُهُ مِثْلُ الْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ». هر كس كه براى بى‏ نيازى از مردم، و در رفاه قرار دادن خانواده خود، و نيكى كردن به همسايه، به كسب روزى بپردازد، روز قيامت در حالى خداى عزّ و جلّ را ملاقات مى ‏كند كه صورتش هم چون ماه شب چهاردهم می درخشد.[۵] پیرامون حبّ دنیا و به تبع آن دوری از آخرت و یا بغض دنیا و به دنبال آن اشتیاق به آخرت آیات و روایات زیادی در قرآن کریم و منابع حدیثی وجود دارد که با مطالعه آن ها ارزش این صفت اهل تقوا بسیار بهتر درک می شود و عمق کلام حضرت امیرالمؤمنین(ع) بیشتر نمایان می گردد.

حبّ دنیا در آئینه آیات قرآن

۱-«أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْحَياةَ الدُّنْيا بِالْآخِرَةِ فَلا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ». اين ها همان كسانند كه آخرت را به زندگى دنيا فروخته ‏اند؛ از اين رو عذاب آن ها تخفيف داده نمى ‏شود؛ و كسى آن ها را يارى نخواهد كرد.]

۲-«زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا الْحَياةُ الدُّنْيا وَ يَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ اللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ». ‏زندگى دنيا براى كافران زينت داده شده است، از اين رو افراد باايمان را (كه گاهى دستشان تهى است)، مسخره مى ‏كنند؛ در حالى كه پرهيزگاران در قيامت، بالاتر از آنان هستند؛ (چرا كه ارزش هاى حقيقى در آن جا آشكار مى ‏گردد، و صورت عينى به خود مى ‏گيرد؛) و خداوند، هر كس را بخواهد بدون حساب روزى مى‏ دهد.]

۳-«زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ*قُلْ أَ أُنَبِّئُكُمْ بِخَيْرٍ مِنْ ذلِكُمْ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ». محبّت امور مادى، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسب هاى ممتاز و چهارپايان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است؛ (تا در پرتو آن، آزمايش و تربيت شوند؛ ولى) اين ها (در صورتى كه هدف نهايى آدمى را تشكيل دهند،) سرمايه زندگى پست (مادى) است؛ و سرانجام نيك (و زندگىِ والا و جاويدان)، نزد خداست.* بگو: «آيا شما را از چيزى آگاه كنم كه از اين (سرمايه‏هاى مادى)، بهتر است؟» براى كسانى كه پرهيزگارى پيشه كرده ‏اند، (و از اين سرمايه ‏ها، در راه مشروع و حقّ و عدالت، استفاده مى ‏كنند،) در نزد پروردگارشان (در جهان ديگر)، باغ هايى است كه نهرها از پاىِ درختانش مى ‏گذرد؛ هميشه در آن خواهند بود؛ و همسرانى پاكيزه، و خشنودى خداوند (نصيب آن هاست). و خدا به (امورِ) بندگان، بيناست.]

۴-«...مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الدُّنْيا وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الْآخِرَةَ ...». بعضی از شما خواهان دنیا هستید و برخی دیگر طالب آخرت.]

۵-«...وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ». و زندگى دنيا، چيزى جز سرمايه فريب نيست.‏[۱۰]

۶-«وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ‏ يَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ». ‏زندگى دنيا، چيزى جز بازى و سرگرمى نيست! و سراى آخرت، براى آن ها كه پرهيزگارند، بهتر است! آيا نمى ‏انديشيد؟[۱۱]

۷-«وَ ذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ ذَكِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِما كَسَبَتْ لَيْسَ لَها مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيٌّ وَ لا شَفِيعٌ وَ إِنْ تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لا يُؤْخَذْ مِنْها أُولئِكَ الَّذِينَ أُبْسِلُوا بِما كَسَبُوا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَمِيمٍ وَ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْفُرُون‏». و رها كن كسانى را كه آيين (فطرى) خود را به بازى و سرگرمى گرفتند، و زندگى دنيا، آن ها را مغرور ساخته، و با اين (قرآن)، به آن ها يادآورى نما، تا گرفتار (عواقب شوم) اعمال خود نشوند! (و در قيامت) جز خدا، نه ياورى دارند، و نه شفاعت ‏كننده ‏اى! و (چنين كسى) هر گونه عوضى بپردازد، از او پذيرفته نخواهد شد؛ آن ها كسانى هستند كه گرفتار اعمالى شده ‏اند كه خود انجام داده ‏اند؛ نوشابه ‏اى از آب سوزان براى آن هاست؛ و عذاب دردناكى به خاطر اين كه كفر مى ‏ورزيدند (و آيات الهى را انكار) مى‏كردند.[۱۲]

۸-«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ما لَكُمْ إِذا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَ رَضِيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ الْآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلاَّ قَلِيل‏». اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد! چرا هنگامى كه به شما گفته مى ‏شود: «به سوى جهاد در راه خدا حركت كنيد!» بر زمين سنگينى مى‏ كنيد (و سستى به خرج مى‏ دهيد)؟! آيا به زندگى دنيا به جاى آخرت راضى شده ‏ايد؟! با اين كه متاع زندگى دنيا، در برابر آخرت، جز اندكى نيست![۱۳]

۹-«فَلا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ بِها فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كافِرُونَ‏». و (کثرت) اموال و اولاد آن ها، تو را در شگفتى فرو نبرد؛ خدا مى‏ خواهد آنان را به وسيله آن، در زندگى دنيا عذاب كند، و در حال كفر بميرند.[۱۴]

۱۰-«إِنَّ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ آياتِنا غافِلُونَ* أُولئِكَ مَأْواهُمُ النَّارُ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ‏». آن ها كه ايمان به ملاقات ما (و روز رستاخيز) ندارند، و به زندگى دنيا خشنود شدند و بر آن تكيه كردند، و آن ها كه از آيات ما غافلند* (همه) آن ها جايگاهشان آتش است، به خاطر كارهايى كه انجام مى‏ دادند.[۱۵]

۱۱-«اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ وَ فَرِحُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلاَّ مَتاع‏». خدا روزى را براى هر كس بخواهد (و شايسته بداند) وسيع، براى هر كس بخواهد (و مصلحت بداند،) تنگ قرار مى‏ دهد؛ ولى آن ها [كافران‏] به زندگى دنيا، شاد (و خوشحال) شدند؛ در حالى كه زندگى دنيا در برابر آخرت، متاع ناچيزى است‏.‏[۱۶]

۱۲-«الَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَياةَ الدُّنْيا عَلَى الْآخِرَةِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ يَبْغُونَها عِوَجاً أُولئِكَ فِي ضَلالٍ بَعِيدٍ». همان ها كه زندگى دنيا را بر آخرت ترجيح مى ‏دهند؛ و (مردم را) از راه خدا باز مى ‏دارند؛ و مى ‏خواهند راه حق را منحرف سازند؛ آن ها در گمراهى دورى هستند.[۱۷]

۱۳-«ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَياةَ الدُّنْيا عَلَى الْآخِرَةِ وَ أَنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ». اين به خاطر آن است كه زندگى دنيا (و پست را) بر آخرت ترجيح دادند؛ و خداوند افراد بى ‏ايمان (لجوج) را هدايت نمى‏ كند.[۱۸]

۱۴-«مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ وَ مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصِيبٍ».‏ كسى كه زراعت آخرت را بخواهد، به كشت او بركت و افزايش مى ‏دهيم و بر محصولش مى ‏افزاييم؛ و كسى كه فقط كشت دنيا را بطلبد، كمى از آن به او مى‏ دهيم امّا در آخرت هيچ بهره‏ اى ندارد.[۱۹]

۱۵-«وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى». ‏ و هرگز چشمان خود را به نعمت هاى مادّى، كه به گروه‏ هايى از آنان داده‏ ايم، ميفكن! اين ها شكوفه‏ هاى زندگى دنياست؛ تا آنان را در آن بيازماييم؛ و روزى پروردگارت بهتر و پايدارتر است‏.[۲۰]

۱۶-«وَ ما أُوتِيتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَمَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ زِينَتُها وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ أَبْقى‏ أَ فَلا تَعْقِلُونَ* أَ فَمَنْ وَعَدْناهُ وَعْداً حَسَناً فَهُوَ لاقِيهِ كَمَنْ مَتَّعْناهُ مَتاعَ الْحَياةِ الدُّنْيا ثُمَّ هُوَ يَوْمَ الْقِيامَةِ مِنَ الْمُحْضَرِينَ». آن چه به شما داده شده، متاع زندگى دنيا و زينت آن است؛ و آن چه نزد خداست بهتر و پايدارتر است؛ آيا انديشه نمى‏ كنيد؟!* آيا كسى كه به او وعده نيكو داده ‏ايم و به آن خواهد رسيد، همانند كسى است كه متاع زندگى دنيا به او داده ‏ايم، سپس روز قيامت (براى حساب و جزا) از احضارشدگان خواهد بود؟[۲۱]

۱۷-«ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ». اين زندگى دنيا چيزى جز سرگرمى و بازى نيست؛ و زندگى واقعى سراى آخرت است، اگر مى ‏دانستند.‏[۲۲]

۱۸-«يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ». اى مردم! وعده خداوند حقّ است؛ مبادا زندگى دنيا شما را بفريبد، و مبادا شيطان شما را فريب دهد و به (كَرَم) خدا مغرور سازد.[۲۳]

۱۹-«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ‏». اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد! اموال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل نكند! و كسانى كه چنين كنند، زيانكارانند.[۲۴]

۲۰-«إِنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ‏». اموال و فرزندانتان فقط وسيله آزمايش شما هستند؛ و خداست كه پاداش عظيم نزد اوست‏.[۲۵]

این ها تنها گوشه ای از آیاتی است که در قرآن کریم درباره دلبستگی و محبّت دنیا و به عبارت قرآنی آن: ترجیح دنیا بر آخرت، مطرح گردیده است، که به خاطر رعایت اختصار کلام، از طرح مابقی آن خودداری شد. امّا همین تعداد آیاتی که مذکور شد، حاوی اطّلاعات گسترده ای است که به برخی از آن ها اشاره می کنیم:

مطابق آیات کریمه ای که بیان شد، مردم در برخورد با دنیا به دوگروه تقسیم می شوند: ۱-گروهی که خواهان دنیا هستند و ۲-گروهی که طالب آخرت می باشند. امّا دسته ای که خواهان دنیا هستند، کسانی می باشند که آخرت خویش را با زندگی دنیا معامله می کنند و آخرت را در ازای تحصیل دنیا می فروشند. امّا چرا آخرتی را که دار القرار است و زندگی در آن جاودانه و حقیقی می باشد، در مقابل زندگی دنیا که موقّت و زودگذر است و تنها به منزله محل آزمایش و یا ابزار آزمایش است، معامله می کنند؟! آیا این معامله منطقی و عقلائی است؟! پاسخ این است که این نوع معامله (معامله سرای جاودانه با متاع اندک و زودگذر) به هیچ وجه عاقلانه نیست امّا زندگی دنیا برای دنیازدگان زینت داده شده و باعث فریب ظاهر بینان می شود و ایشان را مانند کودکانِ بازی گوش، مشغول به بازی و سرگرمی می نماید و این چنین می شود که آن ها از یاد خدا غافل می گردند و حجاب های ظلمت روی عقل و بصیرتشان را می پوشاند و فراموش می کنند که زندگی دنیا عمری هم چون عمر یک شکوفه دارد و کوتاه است و این سرای آخرت است که برای آن ها می ماند و زندگی واقعی و همیشگی بشر در آن جا بر پا خواهد شد. لذا به فرموده قرآن کریم دچار گمراهی خاصّی می شوند که اگر در این مسیر ادامه دهند هرگز هدایتی نخواهند یافت و در آخرت در عذابشان تخفیف داده نشده، یاوری نخواهند داشت. و نتیجه آن این است که هیچ نصیب و بهره ای از آخرت نخواهند داشت.

اینک زمان آن فرا رسیده تا با مراجعه به جملات نورانی اهل بیت عصمت و طهارت(ع)، ثقلین (قرآن و عترت) را کامل نموده و از هر دو میراث پیغمبر اکرم(ص) کسب معرفت و علم نمائیم.

حبّ دنیا در روایات اهل بیت(ع)

۱-«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) مَرَّ عَلَى شَاةٍ مَيْتَةٍ فَقَالَ أَ تَرَوْنَ هَذِهِ الشَّاةَ هَيِّنَةً عَلَى صَاحِبِهَا قَالُوا نَعَمْ قَالَ وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ الدُّنْيَا أَهْوَنُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ هَذِهِ عَلَى صَاحِبِهَا وَ لَوْ كَانَتِ الدُّنْيَا تَزِنُ عِنْدَ اللَّهِ جَنَاحَ بَعُوضَةٍ مَا سَقَى كَافِراً مِنْهَا شَرْبَةَ مَاءٍ». رسول خدا(ص) به مردار گوسفندى برخوردند، فرمودند: آيا مى ‏بينيد كه اين گوسفند چقدر براى صاحبش بى ‏ارزش است؟ گفتند: آرى يا رسول الله، فرمودند: به خدايى كه جان من به دست قدرت اوست، اين دنيا در پيشگاه خدا از اين لاشه گوسفند براى صاحبش كم ارزش تر است، و اگر دنيا به قدر پر پشه ‏اى در پيشگاه خدا ارزش داشت، به هيچ كافرى جرعه آبى از آن نمى نوشاند.[۲۶]

۲-قَالَ رسول الله(ص):‏ «الدُّنْيَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَ جَنَّةُ الْكَافِر». رسول خدا(ص) فرمودند: دنیا زندان مؤمن است و بهشت کافر.[۲۷]

۳-قَالَ رسول الله(ص):‏ «مَنْ أَحَبَّ دُنْيَاهُ أَضَرَّ بِآخِرَتِهِ وَ مَنْ أَحَبَّ آخِرَتَهُ أَضَرَّ بِدُنْيَاهُ فَآثِرُوا مَا يَبْقَى عَلَى مَا يَفْنَى‏». رسول خدا(ص) فرمودند: هر کس دنیایش را دوست بدارد به آخرتش ضرر زده است و هر کس آخرتش را دوست داشته باشد به دنیایش ضرر زده است (دنیائی که او را از خدا غافل کند)، پس آن چه را که باقی است بر فانی مقدّم کنید.[۲۸]

۴-قَالَ رسول الله(ص):‏ «حُبُ‏ الدُّنْيَا رَأْسُ‏ كُلِ‏ خَطِيئَةٍ وَ مِفْتَاحُ كُلِّ سَيِّئَةٍ وَ سَبَبُ إِحْبَاطِ كُلِّ حَسَنَةٍ». رسول خدا(ص) فرمودند: محبّت دنیا سرآمد تمام گناهان است و كليد همه بدي ها و سبب نابودی هر خوبى است‏.[۲۹]

۵-قَالَ بَعْضُهُمْ:‏ «كُنْتُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَرَأَيْتُهُ يَدْفَعُ عَنْ نَفْسِهِ شَيْئاً فَقُلْتُ يَا رَسُولُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ وَ آلِكَ مَا الَّذِي تَدْفَعُ عَنْ نَفْسِكَ قَالَ هَذِهِ الدُّنْيَا مُثِّلَتْ لِي فَقُلْتُ لَهَا إِلَيْكِ عَنِّي فَرَجَعَتْ فَقَالَتْ إِنَّكَ إِنْ فَلَتَ‏ مِنِّي لَمْ يُفْلِتْ عَنِّي مَنْ بَعْدَك». یکی از اصحاب می گوید: ‏در خدمت رسول خدا(ص) بودم، ديدم چيزى را از خودش دور مى ‏سازد، عرض كردم: يا رسول الله- درود خدا بر تو و خاندان تو باد- چه چيز را از خود دور مى ‏كنيد؟ فرمودند: اين دنيا برای من مجسّم شد، گفتم: از من دور شو! برگشت. گفت: اگر چه تو از دست من نجات يافتى، امّا پس از تو ديگران از دست من خلاص نخواهند شد.[۳۰]

۶-قَالَ رسول الله(ص):‏«الدُّنْيَا دَارُ مَنْ لَا دَارَ لَهُ وَ مَالُ مَنْ لَا مَالَ لَهُ لَهَا يَجْمَعُ مَنْ لَا عَقْلَ لَهُ وَ عَلَيْهَا يُعَادِي مَنْ لَا عِلْمَ لَهُ وَ عَلَيْهَا يَحْسُدُ مَنْ لَا ثِقَةَ لَهُ‏ وَ لَهَا يَسْعَى مَنْ لَا يَقِينَ لَه‏». رسول خدا فرمودند: دنيا خانه كسى است كه خانه ندارد، و ثروت كسى است كه مالى ندارد، كسى كه مال دنيا را جمع مى ‏كند نادان است، و كسى كه ناآگاه است به خاطر دنيا دشمنی مى ‏ورزد، و آن كه اطمينان قلب ندارد، به خاطر دنيا حسد مى ‏ورزد، و هر كه یقین ندارد، برای دنيا تلاش (بیش از حدّ) می کند (و حرص می زند).[۳۱]

۷-قَالَ رسول الله(ص):‏ «مَنْ أَصْبَحَ وَ الدُّنْيَا أَكْبَرُ هَمِّهِ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْ‏ءٍ وَ أَلْزَمَ قَلْبَهُ أَرْبَعَ خِصَالٍ هَمّاً لَا يَنْقَطِعُ عَنْهُ أَبَداً وَ شُغُلًا لَا يَنْفَرِجُ مِنْهُ أَبَداً وَ فَقْراً لَا يَبْلُغُ غِنَاهُ أَبَداً وَ أَمَلًا لَا يَبْلُغُ مُنْتَهَاهُ أَبَداً». هر كه شبى را بگذراند و بيش از هر چيز به فكر دنيا باشد، از رحمت خدا بهره‏ اى ندارد، و دلش را چهار خصلت فرا می گيرد: غمى كه هرگز جدايى نپذيرد، و آن گرفتارى كه هرگز برطرف نشود و آن تنگدستى كه هرگز به بى ‏نيازى نرسد، و آرزويى كه هرگز به سامان نرسد.[۳۲]

۸-قِيلَ‏ مَكْتُوبٌ فِي صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ(ع): «يَا دُنْيَا مَا أَهْوَنَكِ عَلَى الْأَبْرَارِ الَّذِينَ‏ تَزَيَّنْتِ وَ تَصَنَّعْتِ لَهُمْ إِنِّي قَذَفْتُ فِي قُلُوبِهِمْ بُغْضَكِ وَ الصُّدُودَ عَنْكِ‏ وَ مَا خَلَقْتُ خَلْقاً أَهْوَنَ عَلَيَّ مِنْكِ كُلُّ شَأْنِكِ صَغِيرٌ وَ إِلَى الْفَنَاءِ تَصِيرِينَ قَضَيْتُ عَلَيْكِ يَوْمَ خَلَقْتُكِ أَنْ لَا تَدُومِي لِأَحَدٍ وَ لَا يَدُومُ أَحَدٌ لَكِ وَ إِنْ بَخِلَ بِكِ صَاحِبُكِ وَ شَحَّ عَلَيْك».‏ آورده‏ اند كه در صحف حضرت ابراهيم نوشته شده است: اى دنيا، با اين كه خود را ساخته و آرايش كرده ‏اى، چه قدر، در نظر نيكان پست و خوارى! من كينه تو را بر دل آنان افكنده، و از تو بر حذر داشته ‏ام، و هيچ مخلوقى را پست‏تر از تو- در نزد خود- نيافريده ‏ام، تمام جنبه ‏هاى تو ناچيز و در معرض فناست، روزى كه تو را آفريدم، چنان قرار دادم كه بر كسى پايدار نمانى و كسى هم در تو پايدار نماند، و اگر كسى در مورد تو بخل ورزد، با تو باشد و حريص تر شود.[۳۳]

۹- قَالَ عِيسَى علی نبیّنا وآله و(ع):‏ «لَا يَسْتَقِيمُ حُبُّ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ فِي قَلْبِ مُؤْمِنٍ كَمَا لَا يَسْتَقِيمُ الْمَاءُ وَ النَّارُ فِي إِنَاءٍ وَاحِد». حضرت عيسى علی نبیّنا و آله و(ع) مى‏ فرمایند: دوستى دنيا و آخرت يك جا در دل مؤمن استوار نمى‏شود، همان طورى كه آب و آتش در يك ظرف جمع نمی شوند.[۳۴]

۱۰-«مَرَّ عِيسَى ع بِقَرْيَةٍ فَإِذَا أَهْلُهَا مَوْتَى فِي الْأَفْنِيَةِ وَ الطُّرُقِ فَقَالَ لَهُمْ يَا مَعْشَرَ الْحَوَارِيِّينَ إِنَّ هَؤُلَاءِ مَاتُوا عَنْ سَخْطَةٍ وَ لَوْ مَاتُوا عَنْ غَيْرِ ذَلِكَ لَتَدَافَنُوا فَقَالُوا يَا رُوحَ اللَّهِ وَدِدْنَا لَوْ عَلِمْنَا خَبَرَهُمْ فَسَأَلَ رَبَّهُ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ إِذَا كَانَ اللَّيْلُ فَنَادِهِمْ يُجِيبُوكَ فَلَمَّا كَانَ اللَّيْلُ أَشْرَفَ عَلَى نَشَزٍ ثُمَّ نَادَى يَا أَهْلَ الْقَرْيَةِ فَأَجَابَهُ مُجِيبٌ لَبَّيْكَ يَا رُوحَ اللَّهِ فَقَالَ مَا حَالُكُمْ وَ مَا قِصَّتُكُمْ قَالَ بِتْنَا فِي عَافِيَةٍ وَ أَصْبَحْنَا فِي الْهَاوِيَةِ قَالَ وَ كَيْفَ ذَلِكَ قَالَ لِحُبِّنَا الدُّنْيَا وَ طَاعَتِنَا أَهْلَ الْمَعَاصِي قَالَ وَ كَيْفَ كَانَ حُبُّكُمُ الدُّنْيَا قَالَ حُبُّ الصَّبِيِّ لِأُمِّهِ إِذَا أَقْبَلَتْ فَرِحْنَا وَ إِذَا أَدْبَرَتْ حَزِنَّا وَ بَكَيْنَا...». حضرت عيسى(ع) به روستايى گذر كردند، ديدند، تمام مردم آن جا ميان حياط منزل و كوچه ‏ها مرده ‏اند، رو به حواريون كرده و فرمودند:‏ اين مردم به دليل خشم خدا مرده ‏اند و اگر به دليل ديگرى مرده بودند، يك ديگر را دفن مى‏ كردند. عرض كردند: يا روح الله! دوست داشتيم كه از جريان اينان آگاه مى ‏شديم. حضرت عيسى از خداوند درخواست نمودند، و خداوند به او وحى فرمود: به هنگام شب آنان را صدا بزن، تو را پاسخ خواهند داد، وقتى كه آخر شب شد، حضرت عيسى(ع) صدا زدند: اى مردم روستا! صدايى آمد: بله يا روح الله! عيسى(ع) پرسيدند: حال شما و داستان شما چيست؟ عرض كرد: ما شب تندرست و خوش خوابيديم، و صبح خود را در هلاكت ديديم، فرمودند: چطور این گونه شد؟ گفت: به خاطر علاقه ما به دنيا و پيروى از گنهكاران بود. فرمودند: علاقه شما به دنيا چگونه بود؟ گفت: مانند علاقه كودك به مادرش، هر گاه دنيا به ما رو مى‏ كرد خوشحال، و هر گاه پشت مى ‏كرد محزون و گريان بوديم.[۳۵]

۱۱-قال مولانا امیرالمؤمنین علی(ع): «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَأَخْرِجُوا حُبَ‏ الدُّنْيَا مِنْ قُلُوبِكُم‏». مولای ما امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: اگر خدا را دوست می دارید پس محبّت دنیا را از دلتان بیرون کنید.[۳۶]

۱۲- قال امیرالمؤمنین علی(ع): «حُبُ‏ الدُّنْيَا يُفْسِدُ الْعَقْلَ وَ يُصِمُّ الْقَلْبَ عَنْ سَمَاعِ الْحِكْمَةِ وَ يُوجِبُ أَلِيمَ الْعِقَابِ». امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: محبّت دنیا عقل را فاسد می کند و گوش دل را از شنیدن حکمت کَر می نماید و منجر به عقابی دردناک می گردد.[۳۷]

۱۳-قال علیّ بن ابی طالب(ع): «كَما أَنَّ الشَّمسَ وَ اللَّيلَ لا يَجتَمِعانِ كَذلِكَ ‏حُبُّ اللّهِ وَ حُبُّ‏ الدُّنيا لا يَجتَمِعانِ». حضرت امیر(ع) فرمودند: همان طور که خورشید و شب با هم جمع نمی شوند همچنین محبّت خدا و حبّ دنیا نیز با یک دیگر اجتماع نمی کنند.[۳۸]

۱۴- قَالَ رسول الله(ص): «يَأْتِي فِي آخِرِ الزَّمَانِ نَاسٌ مِنْ أُمَّتِي يَأْتُونَ الْمَسَاجِدَ يَقْعُدُونَ فِيهَا حَلَقاً ذِكْرُهُمُ الدُّنْيَا وَ حُبُّ الدُّنْيَا لَا تُجَالِسُوهُمْ فَلَيْسَ لِلَّهِ بِهِمْ حَاجَةٌ». رسول خدا(ص) فرمودند: در آخر الزّمان مردمی از امّت من می آیند که به مساجد آمده دور هم می نشینند. ذکرشان دنیا و محبّت دنیاست. با ایشان هم نشین نشوید که خداوند نیازی به این افراد ندارد.[۳۹]

۱۵-عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: «جُعِلَ الشَّرُّ كُلُّهُ فِي بَيْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتَاحُهُ حُبَّ‏ الدُّنْيَا وَ جُعِلَ الْخَيْرُ كُلُّهُ فِي بَيْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتَاحُهُ الزُّهْدَ فِي الدُّنْيَا». از امام صادق(ع) روایت است که فرمودند: تمام شرّ در خانه ای قرار دارد و کلیدش حبّ دنیا است و تمام خیر (نیز) در خانه ای جمع شده که کلیدش زهد در دنیا می باشد.[۴۰]

۱۶-قال امیرالمؤمنین(ع): «إِذَا شَرِبَ الْقَلْبُ حُبَّ الدُّنْيَا لَمْ تَنْجَعْ فِيهِ كَثْرَةُ الْمَوَاعِظِ كَالْجَسَدِ الَّذِي إِذَا اسْتَحْكَمَ فِيهِ الدَّاءُ لَمْ يَنْجَعْ فِيهِ كَثْرَةُ الدَّواءِ». هرگاه قلب حبّ دنیا را بنوشد دیگر مواعظ زیاد (هم) در او کارگر نیست مانند بدنی که بیماری در او نهادینه شده و استحکام یافته که دیگر کثرت دوا هم مداوایش نمی کند.[۴۱]

۱۷-قال الله تعالی: «يَا أَحْمَدُ لَوْ صَلَّى الْعَبْدُ صَلَاةَ أَهْلِ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ صَامَ صِيَامَ أَهْلِ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ طَوَى مِنَ الطَّعَامِ مِثْلَ الْمَلَائِكَةِ وَ لَبِسَ لِبَاسَ الْعَارِي ثُمَّ أَرَى فِي قَلْبِهِ مِنْ حُبِ‏ الدُّنْيَا ذَرَّةً أَوْ سُمْعَتِهَا أَوْ رِئَاسَتِهَا أَوْ حُلْيَتِهَا أَوْ زِينَتِهَا لَا يُجَاوِرُنِي فِي دَارِي وَ لَأَنْزِعَنَّ مِنْ قَلْبِهِ مَحَبَّتِي وَ عَلَيْكَ سَلَامِي وَ مَحَبَّتِي». خدای متعال به رسول گرامیش(ص) فرمود: يا احمد! اگر بنده به اندازه‏ ى اهل آسمان و زمين نماز بخواند و روزه بگيرد و مانند فرشتگان غذا نخورد و مانند افراد برهنه‏ بى‏لباس باشد، بعد در دل او ذرّه ‏اى دوستى دنيا را يا شهرت بين مردم يا حبّ‏ رياست يا زينت دنيا را ببينم، او را وارد بهشت نخواهم كرد و دوستى خود را از دل او جدا خواهم ساخت و بر تو اى محمّد سلام و رحمت من باد.[۴۲]

۱۸-عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: «مَنْ كَثُرَ اشْتِبَاكُهُ بِالدُّنْيَا كَانَ أَشَدَّ لِحَسْرَتِهِ عِنْدَ فِرَاقِهَا». از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمودند: هر کس اتّصالش به دنیا زیاد باشد (به دنیا وابستگی پیدا کند)، به هنگام مرگ و جدا شدن از دنیا بیشتر حسرت خواهد خورد.[۴۳]

۱۹-عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: «مَا فَتَحَ اللَّهُ عَلَى عَبْدٍ بَاباً مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا إِلَّا فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِ مِنَ الْحِرْصِ مِثْلَه‏». از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمودند: خدای متعال بر بنده ای دری از امور دنیوی باز نمی کند مگر این که به همراه آن دری از حرص نیز مانند آن می گشاید.[۴۴]

۲۰-سُئِلَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهما السّلام: «أَيُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ قَالَ مَا مِنْ عَمَلٍ بَعْدَ مَعْرِفَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَعْرِفَةِ رَسُولِهِ(ص) أَفْضَلَ مِنْ بُغْضِ الدُّنْيَا فَإِنَّ...». از امام سجّاد(ع) سؤال شد: کدام عمل نزد خداوند برتر است؟ حضرت فرمودند: بعد از معرفت خدای عزّ و جلّ و معرفت رسول او(ص) هیچ چیز افضل از بغض دنیا نیست.[۴۵]

زهد طریق اشتیاق به آخرت

در آیات و روایات بر این مبنا تأکید شده است که راه جلوگیری از دلبستگی به دنیا و یا حتّی مداوای آن و نتیجتاً تمایل به جهان آخرت و لقای پرودگار، پیش گرفتن طریق زهد در زندگی دنیا می باشد. امّا تعاریف و تفاسیر متفاوت و مختلفی درباره زهد از گوشه و کنار به گوش می رسد که بسیاری از آن ها ریشه در نظرات شخصی و ذوقی افرادی است که کارشناس فن نیستند. واقعیّت آن است که باید برای آشنائی و شناخت زهد در دنیا، مثل همیشه به قرآن و عترت مراجعه کنیم تا با حقیقت آن آشنا شویم. قرآن کریم آیاتی دارد که اگر چه لفظ زهد در آن ها به صراحت نیامده امّا مضمون آیه اشاره مستقیم به معنای زهد دارد. از همین دسته است آیه۲۲و۲۳ سوره حدید که خدای متعال می فرماید: «ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ* لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُور». هيچ مصيبتى (ناخواسته) در زمين و نه در وجود شما روى نمى ‏دهد مگر اين كه همه آن ها قبل از آن كه زمين را بيافرينيم در لوح محفوظ ثبت است؛ و اين امر براى خدا آسان است* اين به خاطر آن است كه براى آن چه از دست داده ‏ايد تأسّف نخوريد، و به آن چه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشيد؛ و خداوند هيچ متكبّر فخرفروشى را دوست ندارد.

زهد در دنیا به معنای بی رغبتی به امور دنیوی و رفع وابستگی های زمینی است به گونه ای که اثر آن در انسان طبق فرموده قرآن کریم این است که برای آن چه از امور دنیوی از دست داده محزون نمی شود و نسبت به چیزی که از دنیا تحصیل کرده شادمان نمی گردد. به خلاف خیال و زعم بعضی ها که زهد را ژنده پوشی و نامرتّب زندگی کردن و فقط نان خالی خوردن تعریف می کنند. برای این که بیشتر با حقیقت زهد آشنا شویم باید روایات این باب را مطالعه کنیم.

زهد در روایات ائمّه اطهار(ع)

اهمیّت و جایگاه زهد

حفص بن غیث از امام صادق(ع) روایت می کند که حضرت فرمودند: «جُعِلَ الْخَيْرُ كُلُّهُ فِي بَيْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتَاحُهُ الزُّهْدَ فِي الدُّنْيَا ثُمَّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) لَا يَجِدُ الرَّجُلُ حَلَاوَةَ الْإِيمَانِ فِي قَلْبِهِ حَتَّى لَا يُبَالِيَ مَنْ أَكَلَ الدُّنْيَا ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) حَرَامٌ عَلَى قُلُوبِكُمْ أَنْ تَعْرِفَ حَلَاوَةَ الْإِيمَانِ حَتَّى تَزْهَدَ فِي الدُّنْيَا». همه خير در خانه‏ ای نهاده شده و كليدش زهد و بى ‏رغبتى به دنيا قرار داده‏ شده است. سپس فرمودند که: رسول خدا(ص) فرمودند: مرد شيرينى ايمان را در قلبش نمي يابد، تا آن كه باکی نداشته باشد از این که چه کسی دنیا را می خورد (چرا که تفکّر و دل مشغولی نسبت به این امور انسان را از فراغت دل برای تمرکز در امور دینی و اخروی، باز می دارد) آن گاه امام صادق عليه السّلام فرمودند: درک شیرینی ایمان بر قلب های شما حرام است تا زمانی که در دنیا زاهد شوید.[۴۶]

همان طور که ملاحظه می شود در این روایت اهمّیّت و جایگاه زهد به خوبی تبیین شده است. زهد کلید گشایش تمام خیرات است، یعنی اگر انسان بهره ای از زهد نداشته باشد قادر نخواهد بود به دیگر خیرات دسترسی پیدا کند. و از طرفی برای وابسته نشدن به لذّات دنیا و فریفته و مسحور آن ها نشدن، باید انسان لذّتی برتر از آن را (ضدّ این لذّات که همان لذّت ایمان و امور اخروی است) درک کرده باشد. امام صادق(ع) در این روایت می فرمایند برای درک شیرینی ایمان، راهی به جز تحصیل زهد در دنیا وجود ندارد. پس دل بریدن از دنیا و اشتیاق به آخرت و لقاء پروردگار طریقی است که جز با مرکب زهد طی نخواهد شد.

تعریف زهد

حضرت صادق(ع) در تعریف زهد فرمودند: «الزُّهْدُ مِفْتَاحُ بَابِ الْآخِرَةِ وَ الْبَرَاءَةُ مِنَ النَّارِ وَ هُوَ تَرْكُكَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ يَشْغَلُكَ‏ عَنِ‏ اللَّهِ‏ مِنْ غَيْرِ تَأَسُّفٍ عَلَى فَوْتِهَا وَ لَا إِعْجَابٍ فِي تَرْكِهَا وَ لَا انْتِظَارِ فَرَجٍ مِنْهَا وَ لَا طَلَبِ مَحْمَدَةٍ عَلَيْهَا وَ لَا عِوَضٍ مِنْهَا بَلْ تَرَى فَوْتَهَا رَاحَةً وَ كَوْنَهَا آفَةً وَ تَكُونُ أَبَداً هَارِباً مِنَ الْآفَةِ مُعْتَصِماً بِالرَّاحَةِ وَ الزَّاهِدُ الَّذِي يَخْتَارُ الْآخِرَةَ عَلَى الدُّنْيَا وَ الذُّلَّ عَلَى الْعِزِّ وَ الْجَهْدَ عَلَى الرَّاحَةِ وَ الْجُوعَ عَلَى الشِّبَعِ وَ عَاقِبَةَ الْآجِلِ عَلَى مَحَبَّةِ الْعَاجِلِ وَ الذِّكْرَ عَلَى الْغَفْلَةِ وَ يَكُونُ نَفْسُهُ فِي الدُّنْيَا وَ قَلْبُهُ فِي الْآخِرَة»ِ. زهد كليد درب جهان آخرت و خلاص شدن از آتش است. زهد آن است كه: هر آن چيزى را كه تو را از ياد پروردگار متعال مشغول كند، ترك كنى، و براى اين ترك كردن تأسّف نخورى، و در اين عمل دچار عُجب و خود بينى نشوی، و بدین واسطه انتظار گشایشی نداشته باشی (چراکه برخی به واسطه انجام کار خیر و ثواب، توقّع گشایش و فرج در امور خود دارند و به قول معروف از خدای متعال طلبکار می شوند که طبق این روایت این توقّع با مقام زهد سنخیّت ندارد)، و توقّع مدح و ستایشی برای کار خود نداشته باشی و عوض و جایگزینی برای آن نخواهی، بلكه ترك دنيا را وسيله آسايش و خوشى خود ديده و دنیا را آفت برای خویش بدانی و برای همیشه از این آفت فراری باشی در حالی که به آسایش (ترک دنیا) چنگ می زنی. پس زاهد آن كسى است كه آخرت را بر عيش دنيوى مقدّم کند، و بى ‏اسمى و كم عنوانى را بر مقام و عزّت ظاهرى ترجيح دهد، و مجاهده و كوشش و مخالفت نفس را بر راحتى و عيش اختيار كند، و حالت گرسنگى را به جای پر خورى و سيرى بر گزیند، و عافيت و خوشى آينده (آخرت) را مقدّم بشمارد بر محبّت دنیائی که نقد است و حاضر و یاد خدا را به جای غفلت از او اختیار کند و نفس و جسمش در دنیا باشد در حالی که قلب و دل او در آخرت است.[۴۷]

تعریف حقیقی زهد و معیارهای واقعی آن، همان است که حضرت صادق(ع) در این روایت می فرمایند و با این تعریف، پوچ بودن و بی اساس بودن تعاریفی از زهد، که بعضاً مایه انزجار و دل زدگی انسان می شود، به خوبی آشکار می گردد.

فضیلت، آثار و نتایج زهد

۱-عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: «مَنْ زَهِدَ فِي الدُّنْيَا أَثْبَتَ اللَّهُ الْحِكْمَةَ فِي قَلْبِهِ وَ أَنْطَقَ بِهَا لِسَانَهُ وَ بَصَّرَهُ عُيُوبَ الدُّنْيَا دَاءَهَا وَ دَوَاءَهَا وَ أَخْرَجَهُ مِنَ الدُّنْيَا سَالِماً إِلَى دَارِ السَّلَامِ». از امام صادق(ع) روایت است که فرمودند: هر کس در دنیا زاهد باشد خداوند حکمت را در قلبش ثابت می کند و زبانش را به حکمت ناطق می سازد و او را نسبت به عیب های دنیا، دردها و دوایش بصیر می سازد و او را از دنیا به دار السّلام به سلامتی خارج می سازد.[۴۸]

۲-قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع): «إِنَّ مِنْ أَعْوَنِ الْأَخْلَاقِ عَلَى الدِّينِ الزُّهْدَ فِي الدُّنْيَا». حضرت امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: یاری کننده ترین اخلاق بر دین خدا، زهد در دنیا می باشد.[۴۹]

۳-قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع):‏ «إِنَّ عَلَامَةَ الرَّاغِبِ فِي ثَوَابِ الْآخِرَةِ زُهْدُهُ فِي عَاجِلِ زَهْرَةِ الدُّنْيَا أَمَا إِنَّ زُهْدَ الزَّاهِدِ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا لَا يَنْقُصُهُ مِمَّا قَسَمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ فِيهَا وَ إِنْ زَهِدَ وَ إِنَّ حِرْصَ الْحَرِيصِ عَلَى عَاجِلِ زَهْرَةِ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا لَا يَزِيدُهُ فِيهَا وَ إِنْ حَرَصَ فَالْمَغْبُونُ مَنْ حُرِمَ حَظَّهُ مِنَ الْآخِرَةِ».اميرالمؤمنين عليه السّلام فرمودند: علامت مشتاق به ثواب آخرت بى‏ رغبتى نسبت به شكوفه (زیبا و بى ‏ثبات) دنياى نقد است، همانا بى‏رغبتى زاهد در این دنيا، از آن چه خداى عزّ و جلّ برايش در این دنيا قسمت كرده کم نمی کند، اگر چه زاهدانه رفتار نماید، و حرص شخص حريص بر شكوفه دنياى نقد، برايش کثرت و زیادی دارائی نياورد، اگر چه حرص زند، پس مغبون كسى است كه از بهره آخرت خود محروم ماند.[۵۰]

مولای متّقیان امیر مؤمنان علی(ع) در روایت بالا به حقیقتی اشاره می فرمایند که علّت و ریشه حرص زدن در انباشتن مال دنیا و آلوده شدن به آن در بسیاری از انسان هاست که عبارت است از توهّم این که هر چه انسان در کسب درآمد و دارائی حریص تر باشد رزق و روزیش افزایش می یابد و در غیر این صورت دچار فقر و نقصان در زندگی می گردد. امّا طبق فرمایش حضرت این گونه نیست بلکه اگر انسان برای کسب روزی تلاش کند ولی حریص نباشد و برای ثروت اندوزی دست به هر کاری نزند و دلبسته ی دنیای زود گذر نگردد، این زهد او در دنیا از روزی مقدّری که خدای متعال برایش معیّن فرموده ذرّه ای کم نخواهد کرد و در طرف مقابل هم حرص زدن و زیاده خواهیِ غیر صواب، چیزی به روزی مقدّرِ او نخواهد افزود ولو شخص حریص از ساعت عبادت و کسب علم و زمان تفریح و استراحت خود در کنار خانواده کسر کند تا به جمع مال دنیا بپردازد.

۴-عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: «إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً زَهَّدَهُ فِي الدُّنْيَا وَ فَقَّهَهُ فِي الدِّينِ وَ بَصَّرَهُ عُيُوبَهَا وَ مَنْ أُوتِيَهُنَّ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ قَالَ لَمْ يَطْلُبْ أَحَدٌ الْحَقَّ بِبَابٍ أَفْضَلَ مِنَ الزُّهْدِ فِي الدُّنْيَا وَ هُوَ ضِدٌّ لِمَا طَلَبَ أَعْدَاءُ الْحَقِّ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مِمَّا ذَا قَالَ مِنَ الرَّغْبَةِ فِيهَا...». از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمودند: هر گاه خداوند خیر بنده ای را بخواهد او را در دنیا زاهد و در دین فقیه و دانا قرار می دهد و عیوب دنیا را به او می نمایاند و به هر کس که این امور داده شود، خیر دنیا و آخرت داده شده است و فرمودند: احدی حقیقتی را در طریقی که برتر از زهد در دنیا باشد طلب نکرد و زهد ضدّ آن چیزی است که دشمنان حقیقت خواهان آن هستند. عرض کردم: فدایت شوم از چه طریقی دشمنان حق به دنبال مطلوبشان می روند؟ حضرت فرمودند: از رغبت و اشتیاق در دنیا... .[۵۱]

۵- قَالَ (عبد الله بن قاسم) وَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع): «يَقُولُ‏ إِذَا تَخَلَّى الْمُؤْمِنُ مِنَ الدُّنْيَا سَمَا وَ وَجَدَ حَلَاوَةَ حُبِّ اللَّهِ وَ كَانَ عِنْدَ أَهْلِ الدُّنْيَا كَأَنَّهُ قَدْ خُولِطَ وَ إِنَّمَا خَالَطَ الْقَوْمَ حَلَاوَةُ حُبِّ اللَّهِ فَلَمْ يَشْتَغِلُوا بِغَيْرِهِ». عبد الله بن قاسم می گوید: شنيدم امام صادق عليه السلام مي فرمودند: چون مؤمن از دنيا كناره گیری کند، رفعت پيدا می كند و شيرينى محبت خدا را در خود می یابد، و نزد اهل دنيا گویا دیوانه است (دنیا پرستان دیوانه اش می شمارند)، در صورتى كه شيرينى محبّت خدا با ایشان آميخته شده است که در نتیجه آن به چيز ديگری مشغول نمی شوند.[۵۲]

۶-عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ الْحَذَّاءِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ(ع): «حَدِّثْنِي بِمَا أَنْتَفِعُ بِهِ فَقَالَ يَا أَبَا عُبَيْدَةَ أَكْثِرْ ذِكْرَ الْمَوْتِ فَإِنَّهُ لَمْ يُكْثِرْ إِنْسَانٌ ذِكْرَ الْمَوْتِ إِلَّا زَهِدَ فِي الدُّنْيَا». از ابی عبیده حذّاء روایت شده که گفت: به امام باقر(ع) عرض کردم: حدیثی برایم بفرم منبع اصلی مطلب : امام زمان (عج)
برچسب ها : فرمودند ,قَالَ ,دنيا ,الدُّنْيَا ,آخرت ,اللَّهِ ,امام صادق ,عَبْدِ اللَّهِ ,زندگى دنيا ,خدای متعال ,مجموعة ورام ,عَنْ أَبِي عَبْدِ ,أَبِي عَبْد

اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : شرح خطبه همّام-6


خدای ,اللَّهِ ,است، ,سوره ,خداوند ,حضرت ,خدای متعال ,قرآن کریم ,خدای تعالی ,عَبْدِ اللَّهِ ,عَنْ أَبِي ,أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ,عَنْ أَبِي عَبْدِ ,

شرح خطبه همّام-5

:: شرح خطبه همّام-5
خدای ,اللَّهِ ,است، ,سوره ,خداوند ,حضرت ,خدای متعال ,قرآن کریم ,خدای تعالی ,عَبْدِ اللَّهِ ,عَنْ أَبِي ,أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ,عَنْ أَبِي عَبْدِ ,

در جزوه قبل، مباحث مربوط به تواضع را به اندازه وسع و مجالی که داشتیم به پایان رساندیم و اینک وقت آن فرا رسیده تا گوش جانمان را به ادامه کلام مولایمان بسپاریم و از اقیانوس بی کران علم الهی که در سینه ولیّ خدا، امام حق، امیرالمؤمنین علی(ع) موج می زند، بهره ها گیریم. حال که سفره ای بدین وسعت و این گونه پرنعمت و پر بار، پهن است و ظرف های وجود ما در برابرش بسیار کوچک و ناچیز، دست های گدائی خود را به آستان ولیّمان بلند کرده و برای کسب توشه ی بیشتر از این آستان مقدّس، عاجزانه از او می خواهیم: يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِين‏. «اى عزيز! ما و خاندان ما را ناراحتى فرا گرفته، و متاع كمى با خود آورده ‏ايم؛ پيمانه را براى ما كامل كن؛ و بر ما تصدّق و بخشش نما، كه خداوند بخشندگان را پاداش مى ‏دهد».[۱]

چشم و گوشی مبرّای از گناه

پس از بحث تواضع، حضرت(ع) به دو صفت دیگر از اوصاف اهل تقوا اشاره می فرمایند: «غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِم‏ وَ وَقَفُوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ النَّافِعِ لَهُم». چشمان خويش را از آن چه خداوند بر آن ها تحريم نموده، پوشيده ‏اند و گوش‏هاى خود را وقف شنيدن علم و دانش سودمند ساخته ‏اند.

«غَضُّوا» از ریشه «غضّ» در اصل به معنای کم کردن است و هنگامی که در مورد چشم به کار می رود، معنای فرو افکندن می دهد، یعنی سر را به زیر اندازد و نگاه نکند که ما در تعبیرات فارسی به جای آن چشم پوشی به کار می بریم. خداوند در قرآن کریم می فرماید: قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ * وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُن‏.... به مؤمنان بگو چشم هاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگيرند، و عفاف خود را حفظ كنند؛ اين براى آنان پاكيزه ‏تر است؛ خداوند از آن چه انجام مى‏ دهيد آگاه است‏ * و به زنان با ايمان بگو چشم هاى خود را (از نگاه هوس‏ آلود) فرو گيرند، و دامان خويش را حفظ كنند... .[۲]

«وَقَفُوا» از ریشه «وقف» در لغت به معنای متوقّف ساختن است ؛ ولی گاه به معنای اصطلاحی فقهی یعنی چیزی را برای چیزی وقف کردن یا از آن گسترده تر، چیزی را اختصاص به چیزی دادن، به کار می رود. بنا براین هر گاه در دو جمله بالا معانی حقیقی کلمه را در نظر بگیریم مفهومش آن است که آن ها نگاه به صحنه های حرام نمی کنند و پیوسته گوش به علم نافع می دهند و اگر معنای وسیع و کنایی آن ها را در نظر بگیریم، مفهوم جمله اوّل این است که آن ها از همه محرّمات چشم پوشی و صرف نظر می کنند و گوش های آن ها وقف بر علم نافع و سودمند است (گویا در تمام عمر گوش هایشان را تنها برای دریافت این گونه علوم به کار گرفته اند).[۳]

نعمت چشم و گوش

انسان موجودی اجتماعی است و به اقتضاء این صفت ذاتی، نیاز دارد تا با جهان اطراف خود ارتباط برقرار کند و اساساً خدای متعال آفرینش را به گونه ای خلق کرده که تمام موجودات و بالأخصّ انسان برای رفع نیازمندی های خود و رسیدن به کمال، باید به دیگر مخلوقات خداوند مراجعه نمایند و با ایجاد ارتباط مناسب با آن ها به رفع نیازهای خود بپردازند. و امّا این نیازها هم شامل امور مادی می شود و هم معنوی. در امور معیشتی و دنیوی شاهد این مطلب هستیم که در هر امری به متخصّص و به قول معروف کاربلد آن امر مراجعه می کنیم تا نیازمان را برطرف سازد؛ مثل این که برای تهیه نان به نانوا، برای معالجه به دکتر و اطبّا و ... مراجعه می نمائیم. در امور معنوی نیز در ابتدای امر نیاز به یک راهنما و معلّم داریم تا معارف دینمان را به ما بیاموزد و پس از آن با به کار بستن آموخته ها و عمل به آن ها مدارج قرب حضرت حق را بپیمائیم و در مسیر سلوک إلی الله به فرموده بزرگان، باز هم به استاد راه و معلّم اخلاق نیازمندیم تا راه را از چاه به ما بنماید و در این مسیر راهنمایمان باشد. در انجام بسیاری از مناسک و اعمال دینی سفارش به جماعت شده و اجر و پاداش آن در حال جماعت، بی حدّ و حصر بیش از حالت انفرادی انجام آن عمل می باشد. مثل نماز های واجب که فضیلت به جا آوردنشان به صورت جماعت، قابل شمارش نیست. کما این که روزی جبرئیل به محضر رسول خدا(ص) شرفیاب شد و به ایشان عرض کرد که اگر امّت تو نماز خود را به جماعت بخوانند چه ثواب ها که برایشان ثبت می گردد، و پس از آن به بیان ثواب نماز جماعت پرداخت و در ابتدا از جماعت دو نفره شروع نمود تا به جائی که به جماعت بیش از ده نفر رسید، آن گاه عرض کرد: «...و إِذَا زَادَ عَلَى الْعَشَرَةِ فَلَوْ صَارَ بِحَارُ الْأَرْضِ وَ السَّمَاوَاتِ كُلُّهَا مِدَاداً وَ الْأَشْجَارُ أَقْلَاماً وَ الثَّقَلَانِ وَ الْمَلَائِكَةُ كُتَّاباً لَمْ يَقْدِرُوا أَنْ يَكْتُبُوا ثَوَابَ رَكْعَةٍ وَاحِدَة...». ...و هرگاه بیش از ده نفر شوند، اگر دریاهای زمین و آسمان ها جوهر می گردید و درختان قلم می شدند و جنّ و انس و ملائکه نویسنده بودند، نمی توانستند حتّی ثواب یک رکعت از این نماز جماعت را بنویسند... .[۴]

حال با قدری تأمّل در می یابیم که برای ارتباط با دیگران و کسب مایحتاج روحی و جسمیان، پرکاربرد ترین و اساسی ترین وسیله، همین دو موهبت الهی یعنی «چشم و گوش» هستند. اگر این دو نعمت از انسان گرفته شود دیگر چیزی برایش باقی نمی ماند، چراکه بیشترین داده ها و معلومات بشر از طریق همین دو ابزار کاربردی حاصل می شود و به عبارت دقیق تر، این دو در رشد عقل و علم انسان، دارای نقشی کلیدی و حیاتی هستند و به همین جهت است که افراد کر و کور همیشه لال نیز می باشند هر چند زبانشان سالم و بی عیب باشد. آری از آن جائی که ایشان نسبت به دنیای اطرافشان تقریباً تصوّر درستی ندارند و از دانستن دامنه گسترده کلمات و حروف بی نصیبند، باوجود این که حتّی شاید زبان سالمی داشته باشند، امّا نمی توانند از آن بهره ای ببرند و از سخن گفتن به زبان ما محرومند. این جاست که انسان تا حدّی به اهمّیّت این موهبت الهی پی می برد و به تبع آن باید شکرگذار خداوند متعال باشد.

شکرانه نعمت چشم وگوش

خدای متعال در قرآن کریم می فرماید: وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون‏. و خداوند شما را از شكم مادرانتان خارج نمود در حالى كه هيچ چيز نمى ‏دانستيد؛ و براى شما، گوش و چشم و عقل قرار داد، تا شكر نعمت او را به جا آوريد![۵]

امّا شکر نعمت چگونه به جا آورده می شود؟ امام صادق(ع) در این باره می فرمایند: «شُكْرُ النِّعْمَةِ اجْتِنَابُ‏ الْمَحَارِمِ‏ وَ تَمَامُ الشُّكْرِ قَوْلُ الرَّجُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين‏». شکر نعمت اجتناب از محرّمات الهی است و تمام شکر، این کلام مرد است که بگوید: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين.[۶] مولای ما امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: « لَيْسَ فِي الْبَدَنِ شَيْ‏ءٌ أَقَلَّ شُكْراً مِنَ الْعَيْنِ فَلَا تُعْطُوهَا سُؤْلَهَا فَتَشْغَلَكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل...». در بدن چیزی کم شکرتر از چشم نیست، پس هرآن چه خواست به او ندهید که در غیر این صورت شما را از یاد خدای مشغول ساخته و باز می دارد.[۷]‏ امام مجتبی(ع) در حدیث زیبائی می فرمایند: «إِنَّ أَبْصَرَ الْأَبْصَارِ مَا نَفَذَ فِي الْخَيْرِ مَذْهَبُهُ وَ أَسْمَعَ الْأَسْمَاعِ مَا وَعَى التَّذْكِيرَ وَ انْتَفَعَ بِهِ أَسْلَمُ الْقُلُوبِ مَا طَهُرَ مِنَ الشُّبُهَاتِ». همانا بیناترین دیده ها، دیده ای است که نظر و دید آن در مسیر خیر باشد و شنواترین گوش ها، گوشی است که تذکّرات و پندها را بگیرد و از آن ها نفع ببرد و سالم ترین قلب ها، قلبی است که از شبهات پاکیزه باشد.[۸] از حضرت باقر العلوم(ع) روایت شده است که فرمودند: «كُلُ‏ عَيْنٍ‏ بَاكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ غَيْرَ ثَلَاثٍ عَيْنٍ سَهِرَتْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ عَيْنٍ فَاضَتْ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ‏ وَ عَيْنٍ غُضَّتْ‏ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ». تمام چشم ها روز قیامت گریانند غیر از سه چشم: ۱-چشمی که در راه خدا بیدار بماند ۲-و چشمی که از ترس خدا اشک بریزد ۳-و چشمی که از محرّمات الهی پوشیده شود.[۹]

آری شکرانه نعمت چشم و گوش و تمامی نعمت های خدای متعال آن است که آن ها را همان جایی که مورد رضای اوست استفاده کنیم و در مسیر معصیت خداوند تعالی آن ها را فرسوده نسازیم که اگر خدای نکرده آن ها را مبتلای به گناه کردیم در واقع چشم حقیقت بین و گوش حق شنوی خود را از بین برده ایم و کور و کر شده ایم اگرچه به خیال خود و در نظر اهل دنیا بینا و شنوا باشیم. به این حقیقت در قرآن کریم به صراحت اشاره شده است. خدای متعال در قرآن کریم می فرماید: وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى‏ وَ أَضَلُّ سَبِيلا. امّا كسى كه در اين جهان (از ديدن چهره حق) نابينا بوده است، در آخرت نيز نابينا و گمراه تر است![۱۰] ودر جای دیگری می فرماید: وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُون‏. به يقين، گروه بسيارى از جنّ و انس را براى دوزخ آفريديم؛ آن ها دل هایی [عقل هایی] دارند كه با آن (انديشه نمى ‏كنند، و) نمى ‏فهمند؛ و چشمانى كه با آن نمى ‏بينند؛ و گوش هايى كه با آن نمى‏ شنوند؛ آن ها همچون چهارپايانند؛ بلكه گمراه تر! اينان همان غافلانند (چرا كه با داشتن همه ‏گونه امكانات هدايت، باز هم گمراهند).[۱۱]

و امّا برعکس اگر در مقابل نعمت ها، اهل شکر و سپاس باشیم، خدای متعال وعده داده است که در ازای شکر بنده، بر نعمت های او می افزاید: وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ *وَ قالَ مُوسى‏ إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَمِيدٌ. و (همچنين به خاطر بياوريد) هنگامى را كه پروردگارتان اعلام داشت: اگر شكرگزارى كنيد، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود؛ و اگر ناسپاسى كنيد، مجازاتم شديد است!*و موسى (به بنى اسرائيل) گفت: اگر شما و همه مردم روى زمين كافر شويد، (به خدا زيانى نمى ‏رسد؛ چرا كه) خداوند، بى ‏نياز و شايسته ستايش است![۱۲]

آلودگی چشم و گوش، بیماری دل

قرآن کریم نسبت به یکی از شگردهای ابلیس ملعون در گمراهی انسان، به اهل ایمان هشدار داده و می فرماید: يا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِي الْأَرْضِ حَلالاً طَيِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِين‏. اى مردم! از آن چه در زمين است، حلال و پاكيزه بخوريد! و از گام هاى شيطان، پيروى نكنيد! چه اين كه او، دشمن آشكار شماست‏.[۱۳] و در جای دیگر می فرماید: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ وَ مَنْ يَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّيْطانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ... . اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از گام هاى شيطان پيروى نكنيد! هر كس پيرو شيطان شود (گمراهش مى‏ سازد، زيرا) او به فحشا و منكر فرمان مى ‏دهد... .[۱۴]

غفلت و دست و پا زدن در گناه، بیماری و مصیبتی است که جامعه بشری از دیرباز به آن مبتلا بوده و امروزه بیش از پیش بدان گرفتار است. و این بدان جهت است که ما انسان ها به آموزه ها و سفارشات قرآن کریم گوش فرا نمی دهیم. قرآن کریم می فرماید شیطان دشمن آشکار شماست و در طریق گمراهی شما دفعی عمل نمی کند، بلکه بسیار آرام و شمرده گام بر می دارد، تا ما دچار غفلت و فراموشی از این دشمن آشکار شویم و وقتی چشم باز کنیم که دیگر کار از کار گذشته و خنده های مستانه او ما را عذاب می دهد. امروزه که امکانات و ابزار ارتباط جمعی از قبیل شبکه های مجازی و ماهواره ای، به راحتی قابل دسترسی است و به عنوان ابزاری شناخته می شود که در بعضی موارد گریزی از استعمال آن ها نمی باشد، فضا برای فعّالیّت شیاطین انس و جنّ بسیار گسترده شده است و به نسبت آن هوشیاری و توجّه انسان مؤمن نیز باید بالا برود. اگر در مراقبت از چشم و گوش خود ذرّه ای کوتاهی کنیم، در دام گام های شیطان گرفتار خواهیم شد و آن خبیث، به قدری آرام ما را به سمت ضلالت می کشاند که تا مدّت ها متوجّه انحراف خود نخواهیم شد و وقتی می فهمیم که دیگر گناه صفحه دلمان را سخت و تاریک ساخته و احتمال بازگشت را به حدّاقلّ رسانده است. عادی شدن و کوچک وانمود کردن بسیاری از گناهانِ چشم و گوش، نتیجه تبعیّت از خطوات و گام های شیطان لعین است و ثمره آن دوری از علماء و اهل تقوا و بی میلی نسبت به عبادات و امور معنوی است و در مقابل تمایل به شهوات و گناهان را بسیار زیاد می کند. حال هر چه در این راستا پیش برویم، زمینه فعّالیّت شیطان و گمراهی ما بیشتر می شود و به تبع آن از لذّت مناجات با معبود و توسّل و ارتباط با اولیاء خدا باز می مانیم و از معارف و اسرار الهی محروم می گردیم و هر لحظه در جستجوی گمشده خویش به اشتباه رفته، در دام ابلیسی خبیث گرفتار می آییم. نگاه ها و شنیده های آلوده و شیطانی، آئینه جانمان را تاریک ساخته و قلبی را که جایگاه خدای بی کران است، مبدّل به خانه شیاطین می سازد و بدین ترتیب وجودمان سراسر بیماری و ظلمت می گردد. از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمودند: «النَّظَرُ سَهْمٌ‏ مِنْ‏ سِهَامِ إِبْلِيسَ مَسْمُومٌ وَ كَمْ مِنْ نَظْرَةٍ أَوْرَثَتْ حَسْرَةً طَوِيلَة». نگاه حرام تیری از تیرهای ابلیس است؛ مسموم است و چه بسیار نگاهی که حسرتی طولانی از خود به جای خواهد گذاشت.[۱۵] همچنین آن امام همام فرمودند: «إِيَّاكُمْ وَ النَّظِرَةَ فَإِنَّهَا تَزْرَعُ‏ فِي‏ الْقَلْبِ‏ الشَّهْوَةَ وَ كَفَى بِهَا لِصَاحِبِهَا فِتْنَةً». از نگاه حرام برحذر باشید که در قلب شهوت می رویاند و از جهت فتنه بودن، برای صاحبش کافی است.[۱۶] برای هر فردی معمولاً در طول زندگانیش پیش می آید که به جهت ابتلاء به برخی بیماری ها، از چشیدن طعم غذاها محروم می شود و حتّی تمایلی به خوردن بهترین و لذیذترین غذاها نیز ندارد. این بدان معنا نیست که تمام غذاها نامطلوب و بد مزه هستند، بلکه این بی میلی به غذا یکی از آثار سوء آن بیماری است که که بدان مبتلا شده است. در امور معنوی نیز قضیه از همین قرار است. چه می شود که انسان نسبت به مناجات با خالق و معبود خود، کسی که هر چه دارد از لطف و مهربانی او دارد و از جهت زیبایی و کمال و مهربانی تنها موجودی است که مافوقی ندارد و تمام فضیلت ها از وجود او سرچشمه می گیرد، این چنین بی توجّه است و در مقام ستایش و سخن گفتن با او، این گونه کسالت می ورزد و سستی دارد؟! چرا دلمان برای خواندن نماز و ارتباط با حضرت حق تنگ نمی شود و چرا با اشتیاق و رغبت به استقبال نماز و مناجات نمی رویم؟! در حالی که اولیاء خدا همچون حضرت سیّد الشّهدا اباعبدالله الحسین(ع) به نماز عشق می ورزیدند و حتّی در اوج جنگ و پیکار و جهاد فی سبیل الله در روز عاشورا نیز نمازشان از وقت فضیلت آن به تأخیر نیفتاد. چشم و گوش انسان ورودی های وجود انسانند و اگر از طریق آن ها آلودگی و گناه وارد وجود انسان شود، او را بیمار می کند و وقتی که بیمار شد، آن گاه طعم و لذّت عبادت را نخواهد چشید. به قول شاعر:

ز دست دیده و دل هر دو فریاد/ که هر چه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز فولاد/ زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

پس اگر خواهان قلبی پاک و ضمیری مصفّا هستیم و اگر طالب انوار خدای متعال و ارتباط با اولیاء خدا می باشیم، گام نخست این است که از طریق چشم و گوش و سایر اعضا و جوارحمان، به جای ظلمتِ گناه و نافرمانی، نور اطاعت و بندگی را به قلبمان رسوخ دهیم و در این راستا سهم چشمان ما، به فرموده علمای دین این است که از نگاه حرام و یا حتّی نگاهی که خوف و ترس گناه در آن برود پرهیز کنیم.

فقط علم نافع

امیر کلام مولا علی بن ابی طالب(ع) در ادامه سخنان شیوای خود و در بیان اوصاف پرهیزکاران به مطلبی اشاره می فرمایند که بسیار مهمّ و اساسی است. برای انسانی که طالب خروج از زندگی حیوانی و ورود به حیات طیّبه و انسانی است، لازم است که گوش خود را وقف علم کند و از استماع هر آن چیزی که بر دانسته های او نمی افزاید پرهیز نماید. تازه همین هم کفایت نمی کند؛ چرا که هر علم و دانشی با مقام تقوا و پرهیزکاری سنخیّت و تناسب ندارد. چه بسیار دانسته هایی که صاحب خود را به ورطه هلاکت می کشاند و یا این که نه تنها هیچ سودی برای او ندارد بلکه باعث تضییع عمر او و از دست دادن فرصت ها نیز می شود. و از آن جائی که به فرموده مولا امیر المؤمنین(ع) : «الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَاب». فرصت مانند حرکت ابرها می گذرد.[۱۷] ‏[۱۸] و مؤمن زرنگ و باهوش است و از فرصت ها به بهترین وجه استفاده می کند –قال علیٌّ(ع) : «الْمُؤْمِنُ‏ كَيِّسٌ‏ عَاقِلٌ»، مؤمن زیرک و عاقل است.[۱۹]- لذا حضرت می فرمایند: اهل تقوا گوش خود را تنها به شنیدن علم نافع اختصاص داده اند.

علم نافع و ضرورت انتخاب علوم نافع بر حسب اولویّت

علم نافع دارای معنای وسیع و گسترده ای است و به طور کلّی به هر دانشی اطلاق می شود که به نحوی در منفعت فرد و یا جامعه دخیل باشد و به عبارت ساده تر هر علمی که رافع نیاز مردم باشد و برای فرد و جامعه مفید باشد، تحت عنوان علم نافع قرار می گیرد.[۲۰] جناب آیت الله سیّد محمّد ضیاءآبادی (حفظه الله) در کتاب: «در جستجوی علم دین» می فرمایند: «هر انسان عاقل منصفی می داند که با این عمرهای کوتاه و محدود بودن امکانات لازم همچون آمادگی نیروهای جسمی و روحی برای تحصیل علم و تنگی وقت و زمان تحصیل و عدم دست یابی به اساتید فنون مختلف و پیش آمدن انواع حوادث و موانع بسیار و ... هیچ گاه یک بشر عادی نمی تواند تمام علوم و فنون را به دست آورده و جامع جمیع فضائل گردد و لذا ناگزیر باید در مقام انتخاب و ترجیح برخی از علوم بر آید و آن علمی را که به حال او نافع تر و تحصیل آن لازم تر است، در رتبه اوّل اولویّت قرار دهد و خود را صرفاً به تحصیل و تکمیل آن مشغول سازد و تا به قدر کافی از آن علم برخوردار نشده است، به غیر آن نپردازد و بدیهی است که در بین علوم، آن چه مربوط به حیات ابدی انسان و تأمین کننده سعادت جاودانه ی آدمی است، دارای اهمیّت و اولویّت قطعی است و تحصیل آن نسبت به سایر علوم، أوجب و ألزم است ...».[۲۱]

امام موسی بن جعفر(ع) درباره لازم ترین و سزاوار ترین علم این گونه می فرمایند: «أَوْلَى الْعِلْمِ بِكَ مَا لَا يَصْلُحُ لَكَ الْعَمَلُ إِلَّا بِهِ وَ أَوْجَبُ الْعِلْمِ عَلَيْكَ مَا أَنْتَ مَسْئُولٌ عَنِ الْعَمَلِ بِهِ وَ أَلْزَمُ‏ الْعِلْمِ‏ لَكَ‏ مَا دَلَّكَ عَلَى صَلَاحِ قَلْبِكَ وَ أَظْهَرَ لَكَ فَسَادَهُ وَ أَحْمَدُ الْعِلْمِ عَاقِبَةً مَا زَادَكَ فِي عَمَلِكَ الْعَاجِلِ فَلَا تَشْغَلَنَّ بِعِلْمِ مَا لَا يَضُرُّكَ جَهْلُهُ وَ لَا تَغْفُلَنَّ عَنْ عِلْمِ مَا يَزِيدُ فِي جَهْلِكَ تَرْكُهُ». سزاوارترين علمى كه بايد به دنبالش باشى آن علمى است كه بدون آن عملت خراب مى ‏شود و واجب ‏ترين علم آن است كه فرداى قيامت در مورد عمل بدان از تو سؤال خواهند كرد و لازم ترين علم آن است كه صلاح و فساد قلب و جانت را به تو بنماياند و پسنديده‏ ترين عاقبت و سرانجام را علمى دارد كه موجب ازدياد اعمال نيك دنياى تو شود، پس مبادا وقت و عمر خود را صرف آموختن چيزى كنى كه اگر ندانى ضررى به حال تو ندارد و مبادا از علمى كه تركش موجب ازدياد جهلت مى ‏گردد غافل بمانى.‏[۲۲]

البته این بدان معنا نیست که از امور معیشتی خود غافل شویم، چراکه در مذهب حقّه شیعه، علماء بر این مطلب اتّفاق نظر دارند که اشتغال به کلّیه صنوفی که نظام جامعه مسلمین برای امرار معاش خود به آن ها نیازمند است، واجب کفائی است و باید عدّه ای برای رفع نیاز مردم به آن ها اقدام بورزند ولی با حفظ این نکته که از علوم الهی که سعادت دنیا و آخرتشان در گرو آن است، غافل نشوند. امّا متأسّفانه امروز شاهد خلاف این مبنا هستیم. اصل را رها کرده ایم و خود را تمام وقت در خدمت دنیا نهاده ایم. حضرت زین العابدین(ع) در دعای مکارم الاخلاق (دعای بیستم) از صحیفه سجّادیّه به این مصیبت اشاره کرده و از آن به خدای متعال پناه می برند و طلب توفیق نموده، به درگاه الهی عرضه می دارند: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اكْفِنِي مَا يَشْغَلُنِي الِاهْتِمَامُ بِهِ، وَ اسْتَعْمِلْنِي بِمَا تَسْأَلُنِي غَداً عَنْهُ، وَ اسْتَفْرِغْ‏ أَيَّامِي‏ فِيمَا خَلَقْتَنِي لَه‏ ...». خدایا بر محمّد و آلش درود فرست و از [پرداختن به] کاری که کوشش در انجام دادن آن مرا [از کار اصلیم] باز می دارد، بی نیازم کن و مرا به کاری وادار که فردا [روز قیامت] درباره آن از من سؤال خواهی کرد و روزهای [عمرم] را برای [به دست آوردن] آن چه که برای آن خلقم کردی، فارغ ساز [تا به آن مشغول گردم و به غیر آن نپردازم].

یکسان در بلا و آسایش

«نُزِّلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِي الْبَلَاءِ كَالَّتِي نُزِّلَتْ فِي الرَّخَاءِ».در بلا و آسايش حالشان يكسان است (و تحوّلات آن ها را دگرگون نمى ‏سازد).

حضرت امیر(ع) در بیان ویژگی بعدی اهل تقوا، دریچه دیگری از علم و حقایق عالم را به روی طالبان حقیقت و نور باز می نمایند؛ و آن این است که متّقین در بلا و آسایش تغییر نمی کنند و همواره آرام هستند.

آزمایش سنّت الهی

خداوند در مواضع متعدّدی از قرآن کریم به این حقیقت تصریح می فرمایند که: دنیا محلّ آزمایش انسان هاست و در این آزمایشات، علاوه بر جنبه اختبار و امتحان، ثمرات فراوان دیگری نیز نهفته است؛ مِن جمله این که در سختی ها و آزمایش هاست که استعدادها و ظرفیّت ها، خود را نمایان می سازند و یا این واقعیّت که: امتحان خود یکی از مراحل یادگیری و آموختن است. برای خیلی از ما اتّفاق افتاده که برخی از مطالبی را که در ایّام تحصیل نفهمیده ایم، در ایّام امتحانات و یا حتّی سر جلسه امتحان متوجّه شده و آموخته ایم و به طور کلّی تکرار و مروری که به جهت آماده شدنِ برای امتحان حاصل می شود، خود مرحله ای از آموختن محسوب می گردد. وجه دیگر فوائد آزمایش و بلا این است که در اوج سختیِ امتحانات خدای متعال گاهی پیش می آید که دیگر از دست هیچ کس حتّی نزدیک ترین افراد هم کاری ساخته نیست، و در این هنگام است که حالت انقطاع از خلق و اتّصال به خالق برای انسان پیش می آید که این حالت شاید بالاترین ثمرات امتحان و بلایا باشد. او در آن شرایط درک می کند که جز الله کسی قادر بر کلّ شیء نیست و تمام قدرت به دست کریمانه اوست. همچنین می فهمد که همیشه این خداست که برای او می ماند و در تمامی حالات و اوقات می تواند به او تکیه کند. در اوج بلاست که دستان خداوند مهربان به روی بندگان فراموش کار و گریز پا، باز می شود و در حالتی که بنده ی بیچاره، از همه کس و همه چیز قطع امید کرده است، بارقه ای از نورِ خدا در دلش سو سو می زند و او را به بازگشت به آغوشی گرم و مهربان و همیشگی می خواند؛ و آن جاست که خدای متعال بنده عاصی خود را در آغوش می گیرد، و او با استقبال خالق خویش، آرام می شود. قرآن کریم به این نکته اشاره نموده است، آن جا که می فرماید: فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ يُشْرِكُونَ‏ هنگامى كه سوار بر كشتى شوند، خدا را با اخلاص مى ‏خوانند (و غير او را فراموش مى ‏كنند)؛ امّا هنگامى كه خدا آنان را به خشكى رساند و نجات داد، باز مشرك مى ‏شوند.[۲۳] و یا در جای دیگر می فرماید: وَ إِذا غَشِيَهُمْ مَوْجٌ كَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ ما يَجْحَدُ بِآياتِنا إِلاَّ كُلُّ خَتَّارٍ كَفُورٍ و هنگامى كه (در سفر دريا) موجى همچون ابرها آنان را بپوشاند (و بالا رود و بالاى سرشان قرار گيرد)، خدا را با اخلاص مى‏ خوانند؛ امّا وقتى آن ها را به خشكى رساند و نجات داد، بعضى راه اعتدال را پيش مى‏ گيرند (و به ايمان خود وفادار مى ‏مانند، در حالى كه بعضى ديگر فراموش كرده راه كفر پيش مى ‏گيرند)؛ ولى آيات ما را هيچ كس جز پيمان ‏شكنان ناسپاس انكار نمى ‏كنند.[۲۴] از این آیات استفاده می شود که در بلاها، فطرت خدا جوی بشر-…فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّه‏... ...اين فطرتى است كه خداوند، انسان ها را بر آن آفريده؛ دگرگونى در آفرينش الهى نيست‏... .[۲۵]- ، متوجّه خالق خود می شود و از اعماق وجود خود، او را می خواند. امّا پس از آن و در ایّام رفاهِ بعد از سختی، عدّه ای در مسیر خدا خواهند ماند و عدّه ای باز هم خدای مهربان و منجی خویش را فراموش خواهند کرد.

خدای متعال درسوره عنکبوت می فرماید: أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ *وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ‏ آيا مردم گمان كردند همين كه بگويند: «ايمان آورديم»، به حال خود رها مى ‏شوند و آزمايش نخواهند شد؟!* ما كسانى را كه پيش از آنان بودند آزموديم (و اين ها را نيز امتحان مى ‏كنيم)؛ بايد علم خدا درباره كسانى كه راست مى‏ گويند و كسانى كه دروغ مى‏ گويند تحقّق يابد.[۲۶] و در جای دیگر می فرماید: وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ قطعاً همه شما را با چيزى از ترس، گرسنگى، و كاهش در مال ها و جان ها و ميوه ‏ها، آزمايش مى ‏كنيم؛ و بشارت ده به استقامت ‏كنندگان.[۲۷]‏ همچنین می فرماید: وَ قَطَّعْناهُمْ فِي الْأَرْضِ أُمَماً مِنْهُمُ الصَّالِحُونَ وَ مِنْهُمْ دُونَ ذلِكَ وَ بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّيِّئاتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ ‏و آن ها را در زمين به صورت گروه‏ هايى، پراكنده ساختيم؛ گروهى از آن ها صالح، و گروهى ناصالحند. و آن ها را با نيكى ‏ها و بدى ‏ها آزموديم، شايد بازگردند.[۲۸]

پس با توجّه به آیاتی که ذکر شد و همچنین آیات متعدّد و فراوان دیگری که در این زمینه در قرآن کریم موجود است، حقیقت امتحان و آزمایش برای همه انسان ها ثابت و حتمی است و این سنّت خداوند است و سنّت او هیچ گاه تغییر نمی کند، ... فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلاً هرگز براى سنّت خدا تبديل نخواهى يافت، و هرگز براى سنّت الهى تغييرى نمى ‏يابى.[۲۹]‏ امّا بشر در مقابل این سنّت تخلّف ناپذیر الهی، واکنش های متفاوتی از خود نشان می دهد. بسیاری از ما انسان ها دهان به گلایه و شکوه گشوده، به زمین و زمان ناسزا می گوئیم، حالت اضطراب و پریشانی از درون به وجودمان فشار می آورد، عصبی می شویم، دیگران را مقصّر می دانیم، گرفتاری های خود و اشتباهاتمان را به پای شانس و اقبال می گذاریم، حتّی در این راستا ممکن است مبتلای به گناهان عدیده و بزرگی همچون: دروغ، تهمت، یأس و ناامیدی، غیبت، فحّاشی، سوء ظنّ، کفران نعمت و ناشکری و ... شویم و در تمام این حالات، نعمت های خدای متعال را در حقّ خودمان فراموش کرده و در نهایت انگشت اتّهام را به سمت حضرت حقّ بلند می نمائیم و جسارت را به جائی می رسانیم که معبود خویش را مورد انتقاد قرار داده و به ساحت مقدّسش جسارت ها می کنیم. امّا به فرموده حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) عکس العمل اهل تقوا در مقابل شدائد و سختی ها به گونه ای دیگر است. حالت ایشان در بلایا و سختی ها، با حالتشان در گشایش و رفاه، هیچ تفاوتی ندارد. در امتحانات خدای و حتّی در اوج سختی و مشقّت، لحظه ای از یاد خدا غافل نمی شوند و در تمامی لحظات به خداوند متعال پناه می برند و از او مدد می خواهند، در عین این که خود نیز از تلاش و تکاپو خسته نشده و دست نمی کشند. و از طرف دیگر گاهی رفاه و آسایش نیز وسیله امتحان خدای متعال است، چنانچه قرآن کریم در این باره می فرماید: وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ و بدانيد اموال و اولاد شما، وسيله آزمايش است؛ و (براى كسانى كه از عهده امتحان برآيند،) پاداش عظيمى نزد خداست‏.[۳۰] و چه بسیارند متموّلین، ثروتمندان و اهل پست و مقامات، که اموال و قدرتشان، ایشان را از خدای تعالی غافل نموده است و مستی دنیا زدگی با ایشان کاری نموده که خود را بی نیاز از خدا می بینند؛ به همین دلیل در حال ثروت و رفاه دنیائی خود، نسبت به حضرت حق، حالت التجاء و نیازی ندارند و خود را از ارتباط با خداوند محروم نموده اند. برای تمام آن چه که ذکر شد در قرآن و روایات و تاریخ، نمونه های فراوانی موجود است. مانند پیغمبر خدا حضرت ایّوب علی نبیّنا و آله و علیه السّلام که دارای مال و فرزندان بسیار بود و به جهت امتحان الهی، همه را از دست داد و حتّی به شدّت بیمار شد، ولی لحظه ای از ذکر و یاد ولی نعمت خود، خدای متعال غافل نگشت و لب به گلایه و شکایت نگشود و همیشه شاکر درگاه الهی بود؛ و در مقابل چه بسیار افراد ضعیف النّفسی که به جهت فقر و مریضی و یا سختی های دیگر، دست به گناهان بزرگ می زنند و از آن جائی که موارد آن بسیار زیاد است، دیگر نیازی به ذکر مصداق و نمونه نیست. و در جهت عکس آن، قارون ها و فرعون ها و امثال ایشان هستند، که صاحب قدرت و اموال وسیع و بی نظیری بودند. قرآن کریم می فرماید: إِنَّ قارُونَ كانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ فَبَغى‏ عَلَيْهِمْ وَ آتَيْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ‏ قارون از قوم موسى بود، امّا بر آنان ستم كرد؛ ما آن قدر از گنج ها به او داده بوديم كه حمل كليد هاى آن براى يك گروه زورمند مشكل بود! (به خاطر آوريد) هنگامى را كه قومش به او گفتند: «اين همه شادى مغرورانه مكن، كه خداوند شادى‏ كنندگان مغرور را دوست نمى‏ دارد.[۳۱] ولی مال و مقام آن ها موجب طغیانشان در برابر خداوند شد، چنانچه قرآن کریم می فرماید: وَ قارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مُوسى‏ بِالْبَيِّناتِ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ وَ ما كانُوا سابِقِينَ‏ و «قارون» و «فرعون» و «هامان» را نيز هلاك كرديم؛ موسى با دلايل روشن به سراغشان آمد، امّا آنان در زمين برترى جويى كردند، ولى نتوانستند بر خدا پيشى گيرند.[۳۲] در مقابل این طایفه، شایسته است شخصیّت امّ المؤمنین حضرت خدیجه کبری(س) را مِن باب نمونه نام برد. همان بزرگواری که صاحب تجارتی عظیم و دارائی بسیاری بود که همه را در راه خدا و رسول او(ص)، انفاق کرد و در عین حال تا حدّی به پیغمبر خدا(ص) عشق می ورزید، که بعد از رحلت جانگدازش، هر گاه نزد پیغمبر اکرم(ص) از او یاد می شد، اشک از دیدگان رسول دو سرا(ص) بر گونه های مبارکشان جاری می گردید. ام سلمه می گوید: نزد رسول خدا(ص) نامی از خدیجه بردیم، آن حضرت گریستند و فرمودند: «خَدِيجَةُ وَ أَيْنَ مِثْلُ‏ خَدِيجَةَ؟» خدیجه و کجاست مثل خدیجه؟! او مرا تصديق كرد در زمانی كه همه مردم مرا تكذيب مي كردند، مرا بر اظهار دين مبين امداد کرد و با مال و دارائی خود اعانت نمود، و حق تعالى امر فرموده بود كه من او را بشارت دهم به خانه ای در بهشت، كه قصب آن از زمرد باشد، كه در او نه سختی و تعب باشد و نه چيزى زشت.[۳۳]

آرامش در بلا

حال این سؤال به ذهن مبادرت می کند که: چرا اهل تقوا در اوج شدائد و سختی ها، باز هم مثل زمان گشایش و رفاه که با یاد خدای تعالی آرام و دل خوشند، به راه خویش ادامه می دهند؟! سرّ این همه آرامش و اطمینان چیست؟!

پاسخ این سؤال در دو کلمه خلاصه می شود: مقام «تسلیم و رضا». اهل تقوا در برابر مقدّرات الهی، نه تنها سر تسلیم فرو می آورند بلکه راضی به رضای حق تعالی نیز می باشند. جناب آیت الله مکارم شیرازی حفظه الله در کتاب شریف پیام امام امیرالمؤمنین(ع) در این رابطه می فرمایند: « (اهل تقوا) در حال نعمت مست و مغرور نمی شوند و در بلا و مشکلات بی تابی و جزع ندارند؛ در همه حال راضی به رضای خدا و تسلیم در برابر اراده او هستند. به یقین از تلاش و کوشش برای مبارزه با مشکلات و فراهم کردن اسباب نعمت ها فرو گذار نمی کنند؛ ولی آن جا که از تحت اراده آن ها بیرون است، جز تسلیم و رضا عکس العملی نشان نمی دهند؛ زیرا از یک سو می دانند خداوند حکیم است و مهربان؛ از هر کس حتّی از مادر مهربان تر و جز آن چه که مصلحت بنده با ایمان اوست، مقدّر نمی فرماید. از سوی دیگر می دانند بی تابی در برابر بلا و حوادث ناگوار نه تنها مشکلی را حل نمی کند، بلکه اجر و پاداش آن ها را بر باد می دهد و گاه بر مشکلات نیز می افزاید و سبب یأس و نومیدی و انفعال در برابر هر حادثه ای می شود».[۳۴]

مقام رضا

حضرت صادق عليه السّلام فرمودند: «رضا آن است كه انسان از چيزى راضى باشد خواه آن چيز مطلوب او باشد و يا نامطلوب، و رضا شعاعى است از نور معرفت و شخص راضى كسى است كه از خواسته ‏ها و تمايلات خود دست بردارد و در مقابل خواسته خدا إعمال نظر نكند و تسليم خواسته خدا باشد، شخص راضى در حقيقت كسى است كه خدا از او راضى باشد، و رضا اسمى است كه جميع مراتب عبوديّت و بندگى در او جمع است، و معنى رضا سرور قلب است. از پدرم امام محمد باقر شنيدم كه فرمود: تعلّق و وابستگى به چيزى كه موجود و حاضر است شرك مى ‏باشد و دل بستن به آنچه كه مفقود است كفر مى‏ باشد و اين دو (يعنى‏ تعلّق به چيز موجود و مفقود) از روش و طريق رضا بيرون است و تعجّب مى‏ كنم از كسى كه ادّعاى بندگى مى‏ كند با اين وصف به مقدّرات خدا نيز اعتراض مى ‏كند. چگونه بندگى با اعتراض سازگار است. اشخاص راضى و با معرفت، از اعتراض به كار خداوند حكيم منزه ‏اند و هيچ گاه از حكيم ايراد نمى ‏گيرند.»[۳۵]

مرحوم ملّا مهدی نراقی۱ در کتاب گران قدر جامع السّعادات درباره مقام «رضا» می فرمایند: «ضدّ سخط (نا خشنودى) رضاست، و آن ترك اعتراض و ناخشنودى باطنى و ظاهرى در گفتار و كردار است، و اين صفت از ثمرات محبّت و لوازم آن است، زيرا محبّ هر چه را كه از محبوب وى صادر شود نيكو مى ‏شمارد، و نزد صاحب مرتبه رضا، فقر و غنا، و رنج و راحت، و بقاء و فنا، و عزّت و ذلّت، و تندرستى و بيمارى، و مرگ و زندگانى يكسان است، و يكى را بر ديگرى ترجيح نمى‏ دهد، و هيچ كدام بر دل او گران نيست، زيرا همه را صادر از خداى سبحان مى ‏داند، و دوستى او در دلش استوار شده به گونه ‏اى كه افعال او را دوست دارد، و خواست او را بر خواهش خود ترجيح مى ‏دهد، و به آن چه از او مى ‏رسد راضى است. روايت است كه: «سنّ يكى از صاحبان مرتبه رضا به هفتاد رسيد، و در اين مدّت نگفت كه كاش فلان چيز چنين نبود و فلان چيز چنان بود». و به يكى از ايشان گفتند: «از آثار رضا در خويش چه يافتى؟ گفت: در من بوئى از رضا نيست، و با وجود اين اگر خدا مرا پلى سازد بر جهنّم، و همه خلايق از آن بگذرند و به بهشت درآيند، و سپس مرا به دوزخ افكند، و جهنّم را از من پر كند، اين حكم او را دوست دارم، و به قسمت او خشنودم، و هرگز به خاطرم نمى‏ گذرد كه چرا چنين است و كاش چنين نبود، چرا بهره من اين شد و نصيب ديگران آن». صاحب مرتبه رضا همواره در آرامش و راحت و سرور و بهجت است، زيرا هر چيزى را به چشم رضا مى ‏نگرد، و در هر چيز به نور رحمت الهى و سرّ حكمت ازلى نظر مى‏ كند، گوئى هر چيزى بر وفق مراد و خواهش او روى مى‏ دهد، و فايده رضا در دنيا آسايش خاطر براى عبادت و راحت از غم و اندوه است، و در آخرت رضوان خدا و نجات از خشم اوست. رضا به قضاى الهى برترين مقامات دين و شريف ترين مراتب مقرّبان و عظيم ترين درهاى رحمت خداست، و هر كه از آن درب داخل شود به بهشت درآيد. خداى سبحان مى ‏فرمايد: رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ خدا از ايشان خشنود است و ايشان از خدا خشنودند.[۳۶]» [۳۷] مرحوم ملّا احمد نراقی (فرزند ملّا مهدی نراقی) در کتاب گران قدرشان «معراج السّعاده» می فرمایند: «و همچنان که از بعضی از اخبار مذکوره مستفاد می شود، معلوم می شود که از ثمرات مرتبه رضا آن است که موجب رضای خدای -تعالی- از بنده می شود، و آن اعظم سعادت دو جهانی است و هیچ نعمتی در بهشت از آن بالاتر نیست. چنان که خدای –تعالی- می فرماید: وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَر [و مسكن‏ هاى پاكيزه ‏اى در بهشت هاى جاودان (نصيب آن ها ساخته) و (خشنودى و) رضاى خدا، (از همه اين ها) برتر است].[۳۸] و در بعضی از احادیث وارد است که: «خدای –تعالی- در بهشت بر مؤمنین تجلّی می کند و می فرماید: سؤال کنید از من آن چه می خواهید. می گویند: پروردگارا رضای تو را می طلبیم». و از این که در بهشت بعد از تجلّی نور الهی که ما فوق جمیع مراتب است رضای الهی را طلبیده اند معلوم می شود مرتبه رضا افضل جمیع مراتب است». ذیل این روایت مرحوم ملّا محسن فیض کاشانی می فرمایند: «فَسؤالُهُم الرّضا بعدَ النَّظَرِ نهایةُ التَّفضیلِ... این که مؤمنین در بهشت بعد از نگاه به تجلّی خداوند از او رضایتش را درخواست می کنند، نهایت برتری است، چراکه بالاتر از نگاه به تجلّی خدای متعال رتبه ای نداریم و مؤمنین رضای حضرت حق را تنها به این جهت درخواست کردند که چون رضا سبب دوام و استمرار نگاه به تجلّی خدای متعال است، گویا این دوام نظر غایت الغایات (نهایت آرزوی) ایشان است و رضا، سبب دوام پیدا کردنِ رفع حجاب. و خدای تعالی می فرماید: لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها وَ لَدَيْنا مَزِيد هر چه بخواهند در آن جا براى آن ها هست، و نزد ما نعمت هاى بيشترى است (كه به فكر هيچ كس نمى‏ رسد).[۳۹] بعضی از مفسّرین در باره این آیه گفته اند: در زمان «مزید» از جانب خدای متعال سه تحفه برای اهل بهشت می آورند که شبیه آن در بهشت وجود ندارد، اوّلین آن ها: هدیه خداوند است که نزد بهشتیان شبیه آن در بهشت موجود نیست و این همان کلام خداوند تعالی است: فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ... هيچ كس نمى ‏داند چه پاداش هاى مهمّى كه مايه روشنى چشم هاست براى آن ها نهفته شده است ... .[۴۰] دوّم: سلام بر ایشان از جانب پروردگارشان که بالاتر از هدیه خداوند است و این همان قول خدای تعالی است: سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِيم بر آن ها سلام (و درود الهى) است اين سخنى است از سوى پروردگارى مهربان.[۴۱] و سوّم: خدای تعالی می فرماید: إنّی عَنکُم راضٍ، من از شما راضیم. پس آن برتر از سلام و هدیه پروردگار متعال است و این همان کلام خداوند است که می فرماید: وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَر و (خشنودى و) رضاى خدا، (از همه اين ها) برتر است.[۴۲] و این فضیلت رضای خدای تعالی است که ثمره (مرتبه) رضای بنده می باشد.[۴۳]

عاشقم بر لطف و بر قهرش به جدّ/ بو العجب من عاشق این هر دو ضدّ

ناخوش او خوش بود بر جان من/ جان فدای یار دل رنجان من[۴۴]

اهمیّت و فضیلت «رضای به مقدّرات الهی» در آئینه روایات

۱-عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: «بَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) فِي بَعْضِ أَسْفَارِهِ إِذَا لَقِيَهُ رَكْبٌ فَقَالُوا السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ(ص) فَقَالَ مَا أَنْتُمْ قَالُوا نَحْنُ مُؤْمِنُونَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ فَمَا حَقِيقَةُ إِيمَانِكُمْ قَالُوا الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ التَّفْوِيضُ إِلَى اللَّهِ وَ التَّسْلِيمُ لِأَمْرِ اللَّهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) عُلَمَاءُ حُكَمَاءُ كَادُوا أَنْ يَكُونُوا مِنَ الْحِكْمَةِ أَنْبِيَاءَ فَإِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ فَلَا تَبْنُوا مَا لَا تَسْكُنُونَ وَ لَا تَجْمَعُوا مَا لَا تَأْكُلُونَ وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ». از امام باقر(ع) روایت شده است که فرمودند: رسول خدا(ص) در سفری با قافله ای ملاقات کردند. ایشان به حضرت سلام کردند. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: شما کیستید؟ عرض کردند: ما مؤمن هستیم ای رسول خدا(ص). حضرت فرمودند: حقیقت ایمان شما چیست؟ عرض کردند: رضایت به قضا و حکم الهی، واگذار کردن امور به خدا و تسلیم امر خدا شدن. رسول خدا(ص) فرمودند: اینان از علماء و حکماء هستند. نزدیک است که از (شدّت) حکمت از انبیاء الهی گردند. پس اگر در آن چه که می گوئید صادق هستید، نسازید آن چه را که در آن ساکن نمی شوید و آن چه را که نمی خورید جمع نسازید و بپرهیزید از خدائی که به سوی او باز می گردید.[۴۵]

۲-قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ‏: «الْإِيمَانُ لَهُ أَرْكَانٌ أَرْبَعَةٌ التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ وَ تَفْوِيضُ الْأَمْرِ إِلَى اللَّهِ وَ الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ التَّسْلِيمُ لِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ». مولانا امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: برای ایمان ارکان چهارگانه ای وجود دارد: ۱- توکّل بر خدا ۲- واگذاردن امور به او ۳- راضی بودن به قضا و حکم خدا ۴-و تسلیم امر خدای بودن.[۴۶]

۳- عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: «رَأْسُ طَاعَةِ اللَّهِ الصَّبْرُ وَ الرِّضَا عَنِ اللَّهِ فِيمَا أَحَبَّ الْعَبْدُ أَوْ كَرِهَ وَ لَا يَرْضَى عَبْدٌ عَنِ اللَّهِ فِيمَا أَحَبَّ أَوْ كَرِهَ إِلَّا كَانَ خَيْراً لَهُ فِيمَا أَحَبَّ أَوْ كَرِهَ». از حضرت صادق(ع) روایت است که: برترین مرتبه اطاعت خداوند صبر و رضا در همه چیزهائی است که بنده دوست دارد یا دوست ندارد و هیچ بنده ای در همه این امور از خدا راضی نمی شود مگر این که خیر او در آن است.[۴۷]

۴- عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: «إِنَّ أَعْلَمَ النَّاسِ بِاللَّهِ أَرْضَاهُمْ بِقَضَاءِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ». از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمودند: همانا داناترین مردم به خدای متعال، راضی ترین ایشان است به قضاء خدای.[۴۸]

۵- قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع):‏ «قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنَ لَا أَصْرِفُهُ فِي شَيْ‏ءٍ إِلَّا جَعَلْتُهُ خَيْراً لَهُ فَلْيَرْضَ بِقَضَائِي وَ لْيَصْبِرْ عَلَى بَلَائِي وَ لْيَشْكُرْ نَعْمَائِي أَكْتُبْهُ يَا مُحَمَّدُ مِنَ الصِّدِّيقِينَ عِنْدِي‏». حضرت صادق(ع) فرمودند که: خدای فرمودند: بنده مؤمنم را به هيچ چيزى مصرف نكنم جز آن كه آن را خير او سازم، بايد به قضايم راضى باشد و بر بلايم صبر كند و نعمت هايم را شكر كند تا بنويسم او را اى محمّد از صديقان در نزد خودم.[۴۹]

۶- عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: «أَحَقُّ خَلْقِ اللَّهِ أَنْ يُسَلِّمَ لِمَا قَضَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ عَرَفَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ رَضِيَ بِالْقَضَاءِ أَتَى عَلَيْهِ الْقَضَاءُ وَ عَظَّمَ اللَّهُ أَجْرَهُ وَ مَنْ سَخِطَ الْقَضَاءَ مَضَى عَلَيْهِ الْقَضَاءُ وَ أَحْبَطَ اللَّهُ أَجْرَهُ». از امام باقر(ع) روایت است که فرمودند: سزاوارترين خلق خدا كه تسليم شود به آن چه خدا مقدّر كرده است، كسى است كه خدای را شناخته، هر كه راضى به قضاء است، قضاء بر سر او بيايد و خدا اجر او را بزرگ می گرداند و هر كه بد خواه قضاء است، قضاء بر او می گذرد و خدا اجر او را منبع اصلی مطلب : امام زمان (عج)
برچسب ها : خدای ,اللَّهِ ,است، ,سوره ,خداوند ,حضرت ,خدای متعال ,قرآن کریم ,خدای تعالی ,عَبْدِ اللَّهِ ,عَنْ أَبِي ,أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ,عَنْ أَبِي عَبْدِ ,

اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : شرح خطبه همّام-5